این چند وقته هکه گرفتن رو داریوش، ویدیوهایی که مصاحبههاش بودن و کلی چیزای دیگه. خیلی برام جالب بود این موضوع که این همه در مورد داریوش بد گفتن ولی کسی منتشرش نکرد، تا وقتی یه ترانه داد بیرون و همه گرفتن سمتش. شد ترند روزگار فعلی، ریزش دنبال کننده و فنهای چندین ساله.
مردم تا قبل انتشار اون ترانه آبروی داریوش رو میخریدن، ولی بعدش دیگه براشون مهم نبود. انگار به یکباره از چشمیه ملت افتاد. کم مونده فحش کشش کنن (که یه عده کردن)
پ.ن: من هیچوقت فن داریوش نبودم، نه داریوش نه ابی، نه قمیشی، نه سندی. از نظر من خوانندهی خوش صدا باید خوش اخلاقم باشه. مثه معین 😍
یه دهه پیش اونایی که میخواستن قالب برای سایت طراحی کنن از یه نرم افزاری به اسم آرتیستر استفاده میکردن. وب پر شده بود از متخصص نماهایی که با این نرم افزار برا خودشون دوکون درسته کرده بودن. خیلی نرم افزار سادهای بود و خروجیشم یه آشغال به تمام معنا بود ولی مخاطبین خودش رو داشت. اون روزا ترند طراحی بود.
اما الان دیگه خبری از این نرم افزار نیست. کسی حتی نگاهم نمیکنه بهش. چون دیگه چیزی نداشت که ارائه بده و خودشو بروز نگه نداشت. دیگه دنیای وب خلاصه نمیشد تو چند خط کد ساده. دیگه سایتا چیزای معمولی نمیخواستن. اینگونه بود که این نرم افزار از دیدگاه طراحان و توسعه دهندگان محو شد و به تاریخ پیوست.
مثال اینجوری تو دنیای تکنولوژی زیاده ولی همشون توی تجارت رو یه چیز تاکید دارن.
اگر بروز نباشید، حذف میشید
الانم که هوش مصنوعی خیلیای دیگه رو برنامه نویس کرده. خدا بخیر کنه آیندهی ما رو با اینا
جوونتر که بودم، خیلی پر حاشیه و اهل نکتههای مثلا ریز بودم. به شکاف دیوار گیر میدادم و در موردش بحث میکردم. سعی میکردم همه رو متقاعد کنم که حق با منه و من درست میگم.
سن و سال که رفت بالا دقیقا برعکس شدم. حاشیه میدیدم فرار میکردم. دیگه سبزی پاک کنی رو گذاشتم کنار چسبیدم به زندگیم، به کارم، به کارم و به کارم.
به نظرم هیچ چیز تو این دنیا ارزش آرامش شخصی خود آدمو نداره. واسه همین رشد خودم رو توی بی حاشیهگی دیدم.
القصه خواستم بگم این محیط نوشتاری رو در حد یکفضای دوستانه ببینید، اینجا هیچیش جدی نیست. همه چیز نظر شخصیه و گیر ندید به نظرات شخصی آدما. یکی اعتقاد داره خدا وجود داره، یکی میگه نیست. هر دو بزرگوار درست میگن، هر دو هم اشتباه :)
حالا من کی باشم که بیام فکت بدم درست میگی یا غلط؟
یه دوستی داشتم که میگفت بهترین مزهی غذا کم مزه بودنه. مزه که زیاد باشه تو غذا تو دیگه ارضای روحی میشی. ولی وقتی کم باشه مجبوری هی تست کنی و از تمام بافتهای زبونت خواهش کنی که مزه رو کشف کنه. اشتیاق داری که همه چیزو کشف کنی.
حالا من هم حس میکنم زیاد از حد مزه دار بودم برای یه سری از دوستام. زیادشم خوب نیست. آدم خسته میشه تو دوستی
این روزها سعی میکنم کمتر باشم. اگر اشتیاقی برای دیدنم برای اطرافیان باقی موند یعنی جای درستی هستم. در غیر اینصورت یه آدم اضافهم که فقط دارم سایش روح ایجاد میکنم :)
تقریبا یک هفته تا ده روز اخیر، یکی از بدترین روزهای سال برای من ثبت شده. طوری که بعید میدونم فشاری چنان سنگین در ادامهی سال به این شکل بوجود بیاد.
درگیرهای مفصلی که برای اجارهی خونهی جدید داشتم، مثلثی از جنس پول، خونهی جدید و خونهی جدید برای من پیش اومد.
شدت استرس اونقدر زیاد بود که حتی دو شب اول کابوس میدیدم. پول خونه در اخرین لحظات جور شد، همه چیز مویی و در وقتهای اضافه پیش اومد.
فشار روحی به جسم منتقل شد طوری که تبخال زیبایی هم مهمون چند روزهم شده. بگذریم از مشکلات جسمی دیگه که فکر کنم ده روزی اونها ژمان میبره.
اما در نهایت این روزهای پسا جابهجایی به نسبت بهتر شده برام. سفر اجباری که توی این دو روز باعث شده یه کم روحیهم بازیابی بشه و دوری از فضای اینترنت که جسم و مغز و روحمو به یک شکل دیگه تغییر داده.
الان که خیالم راحت شده و اوضاع میزونتر، فرصت بیشتری برای توجه پیدا کردم. توجه به آدمایی که این مدت اذیتشون کردم و بهشون غر زدم.
چمد وقتیه درگیر یه کاریم تا با پولش جا به جا شم از این خونهی پر استرس با صابخونهی مزخرفش.
یکشنبه باید پول رو بدم
و من دوساعته که میخوام یه دیالوگ صمیمانهی رسمی و کول پیدا کنم که زنگ بزنم به مدیرعامل شرکت تا شرح ماجرا کنم. ولی هم زبونم قفله و هم مراعات بیش از حد دارم که نکنه روز جمعه مزاحم آرامش و آسایش طرف بشم.
همیشه تماس تلفنی سختترین کاری بود که میتونستم انجام بدم. مگه چی داره این تلفن که اینقدر ازش میترسی؟ چرا جای تلفن تکست رو انتخاب میکنی؟
اما خود آزاری من اینجا تموم نمیشه. بازم هست، دیروز چیزیو امضا کردم که عملا اکه یه روز جا به جا شه من باید خسارت پرداخت کنم. میتونستم بگم نه! این شرایط بده، مستهجنه! ولی خیلی کول امضا کردم.
اینها بخشی از سیستم مازخویسمی منه. خیلی جاها خودمو میندازم وسط گرفتاری در صورتی که میتونم یه گوشه بشینم و هیچی نگم. چرا باید اینقدر از حق و حقوقم بگذرم؟ چه دلیلی داره اینقدر سازش الکی؟
نمیدونم چرا یه وقتایی حرف نزدن رو انتخاب نمیکنم
من هربار که ذهنم درگیر میشه، چه تو بیداری و چه تو خواب چیزای عجیب و غریب می بینم. این چند وقته هم حواس پرتیم زیاد شده و استرسی که قبلا در موردش گفته بودمم زیاد شده
القصه دیشب که دوستان لطف کردن و وقت من رو با پهن اسب اشتباه گرفتن، زحمت کشیدن و در منزل به پاک کردن سبزی پرداختیم. من هر لحظه از دیالوگها برام آزارادهنده تر میشد و همش فکرم تو این بود که چرا پروکسی روی ترمینالم کار نمیکنه و مخابرات آیپی منو بلاک کرده و دسترسی به ssh نمیده و از اون ور دوستان دارن در مورد اینکه چه داستانی در کجا پیش اومده حرف میزنن.
شب - داخلی - توی خواب
دیشب یه خواب عجیب دیدم که صبح هر چقدر تلاش کردم بخوابم و ادامشو ببینم نشد که نشد. گویا اتصال خوابهامم به هم ریخته و باید از رابطهای قویتری برای اتصال خوابم استفاده کنم. خوابی که دیدم خیلی هالیوودی بود و سناریوش عجیب بود. توی جمعی بودم که گویا میشناختمشون ولی تا حالا ندیده بودمشون. یه خونهی با هم زندگی میگردیم. یه زن و یه مرد نابینا و یه پسر بچه و من
توو یه ساختمون زندگی میکردیم. یه روز که چارتایی سوار آسانسور بودیم، آسانسور خراب شد. چند ساعت تو آسانسور بودیم تا اینکه در خودکا باز شد و ما خوشحال بودیم مه نجات پیدا کردیم. ولی ما تو اون ساختمون نبودیم. ما وسط نیویورک بودیم! آسانسور ما رو آورده بود نیویورک. برگی بر ما نمونده بود که این آسانسوره یا ایرباس. خلاصه یه کم چرخیدیم تو شهر و بعدش رفتیم همون آسانسور سوار شدیم و دوباره آسانسور خراب شد. بله دوستان برگشتیم خونه :)))
همون روز یه فکری کردیم. گفتیم سری بعد سوار شیم بریم آمریکا جنس بیاریم و اینجا بفروشیم. :))) این دفه آسانسور ما رو یه جا دیگه پیاده کرد :)))
آقا ما رفتیم ولی اینبار تو یکی از روستاهای اروپایی در اومدیم. از اینکه روستا آسانسور داره هم خیلی تعجب کردیم. دیگه گفتیم همونجا وسیلهها رو بار بزنیم و خونه رو تخلیه کنیم برگردیم به دیار خودمون. آقا ما تا اومدیم وسایل رو بار بزنیم دو نفر دیگه اومدن و سوار آسانسور شدن. من و اون پسر بچه نتونستیم سوار آسانسور بشیم و گیر کردیم تو مکان اروپایی.
الان هرچقدر سعی میکنم بخوابم که برم ببینم چی شد ماجرا اصن یاری نمیده مغزم.
اگر میتونید کمک کنید ته این خوابو ببندم ممنونتون میشم :))))
من مصداق یک نفرم که با یک دستش چند تا هندونه برمیداره و اون یکی دستش چند تا طالبی رو برداشته و در رو با جای دیگهش باز میکنه :))). همین روزا احتمالا از فشارهای متنوعی که روم هست میترکم.
اما خوشحالم :)
چرا؟ چون حس میکنم به خواستههایی که سالها حسرتشون رو داشتم دارم میرسم. الان میتونم راحتتر تصمیم بگیرم. میتونم خونهی بهتر بگیرم. میتونم برنامه ریزی مالی کنم. با اینکه پارگی در من نمایان هست، ولی بازم خوبم.
درسته ۷ تا پروژهی سنگین دستمه که یکی از یکی داستان دار ترن ولی تهش خوشحالم و این خوشحالی رو برای تک تکتون آرزو میکنم
من چند تا پست دیدم تو دوران قحطی اینترنت که نوشته بودن وای چت جی پی تیم نیست و من نمیتونم با کسی درد و دل کنم. بهترین دوستمو از دست دادم و دیگه کسی بهم توجه نمیکنه و منو تحسین نمیکنه
القصه خواستم بگم اگه مصرف شما برای هوش مصنوعی این چیزاست که دارید یه خیانت بزرگی به محیط زیست میکنید. اون همه CPU و GPU داره گرما تولید میکنه که بیاد حرفای شما رو بشنوه که بلکه شما آروم شید (خو پاشید برید تراپی).
حالا چرا این کارو توصیه نمیکنم؟
- هوش مصنوعی نمیتونه با دو خط نوشتن روحیات شما رو بسنجه و به شما راهکار بده. اون در هر حالت دنبال سادهترین حالت ممکن میگرده که بهتون یه راه سریع نشون بده و معمولا هم راهکاراش به درد عمهش میخوره
- تجربه چیزی که هوش مصنوعی نداره. من یکی از مصرف کنندههای هوش مصنوعی هستم و برای کدها از اون استفاده میکنم و میبینم که چه کدهای بدی تولید میکنه. و اگر بالاسرش نباشی و بهش نگی اون خروجی درست نمیده. دائم باید اصلاحش کنی
- حافظهی موقت هوش مصنوعی شما رو یادش میره. یادش میره کی بودی و چی هستی و چرا داری ازش کمک میخوای. بنابراین هر بار باید یه تعریفی از خودت بدی
- هوش مصنوعی یک ابزار کمکیه نه تمام ماجرا. قراره به عنوان دستیار کنارتون باشه و همون دستیار هم باقی میمونه. قرار نیست بیاد به جای شما تصمیم بگیره. اون مسئولیتی در مقابل حرفایی که میزنه نداره و ممکنه اشتباه کنه. شما میتونی مقایسه، تحقیق و بررسی رو ازش بپرسی و بعدش چک کنی ببینی دقیقا چه زری زده و اصلاحش کنی. نشده من کاری رو به هر یک از هوش مصنوعیها بسپرم و گوه نزنه به کارم. باید با یه شلاق بزنی بهش و BDSM طوری ازش کار بکشی
- این کار شما و مغزتون رو تنبل میکنه. شما بعد یه مدت حتی برای کوچیکترین کاراتون باید رجوع کنید بهش و وابستگی مسخرهای بوجود میاره که این وابستگی در دراز مدت ممکنه شما رو کند ذهن کنه. واین خطرناکترین بخش هوش مصنوعیه
از اینکه بگید هوش مصنوعی ما رو قضاوت نمیکنه و میتونیم راحت بهش مراجعه کنیم هم یه حرف مفته. آدما (در صدرش خودم) غلط زیاد میکنن و اشتباه زیاد دارن. ولی خب آدمیه و اشتباهاتش. پیامبر نیستیم که. آگاهانه میریم دنبال غلط :)
این چند وقت یه کم سوشال مدیا منو مشغول مسخره بازیهای خودش کرده بود. به خصوص اینستاگرام. مدتها بود که اینقدر اسکرول نکرده بودم. از قضا چند تا صفحه دیدم که قاشق قاشق به گوه خوریهای روزمهی خودشون مشغول بودند. استفاد از سناریوهای Chat GPTگونه و حرفهای صد من یه غاز. معلوم بود طرف یک دور ویدیوش رو داده به ai و گفته خوشگلم کن
یه سریام با نگاهی چپ گونه یه میکروفون دستشون گرفتن و با یه بک گراند ساده دارن حرفهایی میزنن که بگن این محتواست که مهمه و به ظاهر ما دقت نکن و در مورد هر چیزی حرف میزنن. فکر میکنن که همه چیز رو بلدند. منبع؟ هوشهای مصنوعی ناقص
به نظرتون مشکوک نیست یک نفر در مورد هر چیزی داره نظر تخصصی میده؟ اون هم با این ادعا؟
منابع جستجوی الان ما شده هوش مصنوعی. یادمه یه زمانی که تازه شروع به کار کرده بودم اینترنت تو کارتهایی خلاصه میشد که باید در یک تایم خاص به سرعت مطلوب 56کیلوبیت وصل میشدیم. منابع فارسی اصلا وجود نداشت و انگلیسیها هم مخفی بودن و باید از دیپ وب و چارتا آدرسی که بلد بودیم یاد میگرفتیم.
اما الان دست هر کودک ده سالهی شهر، یه گوشی هست که جواب خیلی از نیازهاشو میده و اونو سوق میده به اینکه تو همه چیز دانی.
من هیچ مشکلی با اینکه هر کس تریبون داشته باشه و حرفشو بزنه حتی به چرت ندارم، مشکل من اون قشر ضعی العقلیه که اینا رو تحسین میکنه و میگه گل فرمودید. مشکل من فنهایی هستند که فکر نمیکنن و نمیپرسن چرا؟ مشکل من باد کردن همین آدمان که بانیش همون فنهای کم عقلن. مشکل ما تو خیلی از موارد شل مغز بودن یه سریاست. اینا همونایین که زرتی میرن تو صف هر چیزی که گرون شده، همونایین که میگن درسته گرونیه ولی این راهش نیست.
بنده به شخصه ریدم سر در آستان خانهی پدر بزرگ یَک یَکتون :)
عرضی نیست ...