تقریبا از وقتی جای جدید اومدم هر روز یه داستانی داشتم، هر روز یه بلایی سر من اومده یا خونه منو تو خرج انداخته.فردا اولین روز جدی من برای کاره

من یه تعادل مسخره‌ای تو زندگیم دارم. تعادل کار و زندگی. یه وقتایی خیلی درگیر کار میشم و زندگی رو فراموش می‌کنم، یه وقتایی خیلی درگیر زندگی میشم کارو فراموش میکنم.

بازگشت دوباره‌ی من به هر دو مورد یه کار سخت و پیچیده‌س. الان نمیدونم فردا باید چیکار کنم؟ این چسه چسه کار کردنای اخیر یه آلارمی بهم میداد که داری مسیرو اشتباه میری.

 

حالا شما اگه تجربه‌ای مشابه دارید بگید ببینم چطوری برمیگردید به کار