من هربار که ذهنم درگیر میشه، چه تو بیداری و چه تو خواب چیزای عجیب و غریب می بینم. این چند وقته هم حواس پرتیم زیاد شده و استرسی که قبلا در موردش گفته بودمم زیاد شده
القصه دیشب که دوستان لطف کردن و وقت من رو با پهن اسب اشتباه گرفتن، زحمت کشیدن و در منزل به پاک کردن سبزی پرداختیم. من هر لحظه از دیالوگها برام آزارادهنده تر میشد و همش فکرم تو این بود که چرا پروکسی روی ترمینالم کار نمیکنه و مخابرات آیپی منو بلاک کرده و دسترسی به ssh نمیده و از اون ور دوستان دارن در مورد اینکه چه داستانی در کجا پیش اومده حرف میزنن.
شب - داخلی - توی خواب
دیشب یه خواب عجیب دیدم که صبح هر چقدر تلاش کردم بخوابم و ادامشو ببینم نشد که نشد. گویا اتصال خوابهامم به هم ریخته و باید از رابطهای قویتری برای اتصال خوابم استفاده کنم. خوابی که دیدم خیلی هالیوودی بود و سناریوش عجیب بود. توی جمعی بودم که گویا میشناختمشون ولی تا حالا ندیده بودمشون. یه خونهی با هم زندگی میگردیم. یه زن و یه مرد نابینا و یه پسر بچه و من
توو یه ساختمون زندگی میکردیم. یه روز که چارتایی سوار آسانسور بودیم، آسانسور خراب شد. چند ساعت تو آسانسور بودیم تا اینکه در خودکا باز شد و ما خوشحال بودیم مه نجات پیدا کردیم. ولی ما تو اون ساختمون نبودیم. ما وسط نیویورک بودیم! آسانسور ما رو آورده بود نیویورک. برگی بر ما نمونده بود که این آسانسوره یا ایرباس. خلاصه یه کم چرخیدیم تو شهر و بعدش رفتیم همون آسانسور سوار شدیم و دوباره آسانسور خراب شد. بله دوستان برگشتیم خونه :)))
همون روز یه فکری کردیم. گفتیم سری بعد سوار شیم بریم آمریکا جنس بیاریم و اینجا بفروشیم. :))) این دفه آسانسور ما رو یه جا دیگه پیاده کرد :)))
آقا ما رفتیم ولی اینبار تو یکی از روستاهای اروپایی در اومدیم. از اینکه روستا آسانسور داره هم خیلی تعجب کردیم. دیگه گفتیم همونجا وسیلهها رو بار بزنیم و خونه رو تخلیه کنیم برگردیم به دیار خودمون. آقا ما تا اومدیم وسایل رو بار بزنیم دو نفر دیگه اومدن و سوار آسانسور شدن. من و اون پسر بچه نتونستیم سوار آسانسور بشیم و گیر کردیم تو مکان اروپایی.
الان هرچقدر سعی میکنم بخوابم که برم ببینم چی شد ماجرا اصن یاری نمیده مغزم.
اگر میتونید کمک کنید ته این خوابو ببندم ممنونتون میشم :))))









