جوونتر که بودم، خیلی پر حاشیه و اهل نکتههای مثلا ریز بودم. به شکاف دیوار گیر میدادم و در موردش بحث میکردم. سعی میکردم همه رو متقاعد کنم که حق با منه و من درست میگم.
سن و سال که رفت بالا دقیقا برعکس شدم. حاشیه میدیدم فرار میکردم. دیگه سبزی پاک کنی رو گذاشتم کنار چسبیدم به زندگیم، به کارم، به کارم و به کارم.
به نظرم هیچ چیز تو این دنیا ارزش آرامش شخصی خود آدمو نداره. واسه همین رشد خودم رو توی بی حاشیهگی دیدم.
القصه خواستم بگم این محیط نوشتاری رو در حد یکفضای دوستانه ببینید، اینجا هیچیش جدی نیست. همه چیز نظر شخصیه و گیر ندید به نظرات شخصی آدما. یکی اعتقاد داره خدا وجود داره، یکی میگه نیست. هر دو بزرگوار درست میگن، هر دو هم اشتباه :)
حالا من کی باشم که بیام فکت بدم درست میگی یا غلط؟









