من مصداق یک نفرم که با یک دستش چند تا هندونه برمیداره و اون یکی دستش چند تا طالبی رو برداشته و در رو با جای دیگهش باز میکنه :))). همین روزا احتمالا از فشارهای متنوعی که روم هست میترکم.
اما خوشحالم :)
چرا؟ چون حس میکنم به خواستههایی که سالها حسرتشون رو داشتم دارم میرسم. الان میتونم راحتتر تصمیم بگیرم. میتونم خونهی بهتر بگیرم. میتونم برنامه ریزی مالی کنم. با اینکه پارگی در من نمایان هست، ولی بازم خوبم.
درسته ۷ تا پروژهی سنگین دستمه که یکی از یکی داستان دار ترن ولی تهش خوشحالم و این خوشحالی رو برای تک تکتون آرزو میکنم









