نمیدونم چرا جریان کاری من به این شکل پیس میره که برای هرکسی تو یکار انرژی میذارم، تهش شاکی و طلبکاره یا اینکه استفادهش رو میکنه و میره
انگار ارتباط مستقیمی بین راه اومدن من با فرار طرف مقابل وجود داره که تو معادلهی:
انرژی بیشتر = ناسپاسی بیشتر
میگنجه. خیلی برام عجیب شده و مسخره
با اینکه خبرهای زیادی شنیده شده مبنی بر بازگشت اینترنت، اما هنوز هم بعضی از isp ها و مناطق امکان دسترسی ندارن. خیلی از پروتکلها مثل http3 و ssh و udp هنوز قطعن و اگر هم وصل باشن با اختلال وحشتناک و کندی سرعت دارن وصل میشن
اما مسئلهی مهمتر اینه که دیتاسنترهای داخلی هنوز خیلیاشون به اینترنت دسترسی ندارن. در واقع دارن یه دور باطل تو ایران میزنن و به خارج از کشور دسترسی ندارن. برای مثال شما همین سایت رو با فیلترشکن نمیتونی باز کنی، چون اصلا اونور این سایت دیده نمیشه! (اپ «بله» و «روبیکا» جزو معدود جاهایین که با فیلترشکنم باز میشن اونم با ختم قرآن و صدها صلوات)
خلاصه اینکه قطعیم دیگه، ادای وصلا رو درمیاریم، چرا دارم هی توضیح فنی میدم
این پست ممکنه شامل الفاظ رکیک و جملات ایروتیک باشه بنابراین اگه زیر ۱۸ سال دارید و از الفاظ رکیک مور مور میشید بهتره که نخونیدش (واقعا حوصلهی توضیح خودمو ندارم).
یه رفیقی داشتیم که زبونش مثل اتوبان کرج-قزوین بود، ولی دایره لغاتش لعنتی به تنگ میومد . هیچ وقت جملاتش فعل نداشت و اصغر فرهادی طور جملههاش رو تموم میکرد. از بس سیبیل قشنگی داشت، آدم فکر میکرد کاندیدای بهترین وان نایت استند ساله.
یه روز استوریشو دیدم، ریپلای کردم: «کجایی؟»
گفت: «پاشو بیا کلاهدوز کارت دارم.» (تصورم متروی کلاهدوز بود از بس ذهن فقیر تو تهران شناسی دارم)
رفتم. دیدم یه فضای خوشگل با دیزاین هتل درست کرده. پرسیدم: «اینارو خودت ساختی؟» گفت: «آره دیگه، سرمایه گذاری درست کردم و شانسم برده (و از این قبیل چرندیات)»
من که پشم بر بدن نداشتم و همگی ریخته بودن، گفتم: «خیلی خفنه. آفرین بهت. به مام یاد بده ناکس»
همونجا گیر داد که باهاش کار کنم. رفت توی مغزم که تو ایدههای خوبی داری و با تو میتونیم کلی کارا بکنیم. من هم ساده لوح افتادم تو دام.
دو هفته بعد، چند نفر از رفقام که توی کارشون نخبه بودن رو بردم اونجا. کلی پلن زدیم، کلی گند زدیم به مغزمون برای ایده. همه فکر میکردیم این رفیقِ خفن، یه کاری کرده، یه راهی بلده، یه چیزی گیرش اومده.
تا اینکه یه روز یه خانومی اومد داخل. همون لحظه رفیقمون تا زانو خم شد براش. نه سلام، نه تعارف، فقط خم شد. مثل سگی که صاحبشو دیده.
یه کم طول کشید تا فهمیدم قضیه چیه. اون زن این بنا رو ساخته بود. پولش رو زده بود که این فضا رو درست کنه، ماشینش رو خریده بود، حتی لباساش رو. رفیقمون هیچی نبود جز یه سرویس شبانه با قیمت سالی نزدیک به یه میلیارد.
فی الواقع کمر سفت شده بود مایهی درآمد برای این دوستمون و سختی کار بیشتر به ایشون میخورد
خلاصه اینکه یه سال و نیم بعد ایشون کات کرد و کل اون دفتر به خاک رفت
نتیجه اخلاقی: هر کی سیبیلاش خوشگل بود فرار کنید
امروز رفتم جوراب بگیرم، یه دونه جوراب معمولی ۲۵۰
شورت ۳۵۰
دیگه از پایین تنمون نمیتونیم مراقب کنیم و باید دنبال برگ انگور بگردیم برای پوشوندن خودمون. اصلا این هوای گرم کی شورت میپوشه :))) (بیاید اینو نرمالایزش کنیم)
با این فرمون ادامه پیدا کنه بصورت جدی روی پلن سرقت مسلحانه با چاقومیوه خوری فکر میکنم.
اگر موفق نشدم دیگه عمههای پولدارتون رو معرفی کنید که یه کار خیری هم این وسط کرده باشیم. فقط زیاد شیرین نباشه که دیابت بگیرم :)))
این یه اصطلاح من دراوردیه از خودم که میگم یکی باهات صحبت میکنه آندر فازش چیه؟ چیو میخواد بگه که فاز محبت، دوستی، دشمنی یا خشم باهات برداشته. در واقع مسئله یه بهونهس و مشکل یه چیز دیگهس
این چند وقته حس اندر فازم خیلی قوی عمل کرده. میفهمم درد ادما از حرفاشون چیه. بذار یه مثال بزنم
صابخونه بعد کلی نق نق و اینکه اقا مام گیریم و پول اجاره رو زود بده واز این حرفا. جنگم که تموم شده و ما رو اذیت نکن (حالا نمیدونم چرا فکر میکنه جنگ تموم شده همه چیگل و بلبل شده و از اسمون پول میباره)
من که میدونستم این اصل ماجرا نیست، درسته لایهی اولیهی درخواست بود ولی تهش یه چیز دیگه بود. چون دیگه بعدش معنی نداشت بگی فلان جنس گرون شده و میخواستم بخرم و گرون شده و از این حرفا...
خلاصه فهمیدم آندر فازش اینه که یه چیزی بذار روش. گفتم رندش کنم اجاره رو راضیای؟ بال در اورد و رفت اسمونا و با کفترهاس همسایه جفت گیری کرد.
القصه فهمیدن این آندرفاز میتونه مشکلات رو از بیس حل کنه، هرچند که انرژی زیادی میبره بفهمیش
این چند وقت کوتاهی که اینترنت وصل شده دارم دونه دونه اپهایی که باهاشون کار میکردم رو چک میکنم. از توییتر گرفته تا پلاتوی نازنینم که دیشب فهمیدم فصل جدیدی از تورنومنت تخته نرد خیلی وقته شروع شده.
انگار یک دوست قدیمی رو بعد چند سال میبینی که اولش یه کم برات غریبه. سعی میکنی باهاش سر سنگین تا کنی تا یه وقت ناراحت نشه و دوباره بذاره بره.
و اینگونه هی تلاش میکنی بهش نزدیک شی ولی اینقدر ازش دور بودی معذبی. احساس میکنم تا میام نزدیک شم بهشون باز دوباره قطع میشن و بازم میشن دوستای قدیمی که دیر به دیر به هم سر میزنیم
چیزی که خوب میدونم اینه که هیچ چیز به قبل برنمیگرده. خوشحالیامون از ۹۸ به این طرف نصف شده و هر سال جذر سال قبل خوشحال میشدیم. ۱۴۰۴ هم که کلا خوشحالی ما منفی شد و باید ازش قدر مطلق بگیریم که بلکه از منفی در بیاد
والا چه عرض کنم...
از دیشب که فشار مت خوب شده و انگار موتور زیر ساختها اجازهی ورود به دنیای دیجیتال رو داده، خیلیا هنوز وصل نشدن. گفتم تجربهی شخصی خودمو تو نصب اپها و اینا بهتون بگم.
اپهای چیلترفکنهای رایگان تو یه سری مناطق خوب داره جواب میده ولی تو تهران و شیراز و اصفهان هنوز شلنگ اینترنت رو سفت فشار میدن که دیتای کمتری رد و بدل بشه.
اونایی که از v2ray استفاده میکنن به نظرم این اپ رو ببوسن و بذارن کنار و به جاش v2box و npv tunnel نصب کنن چون از پروتکلهای پروکسی پشتیبانی میکنه ولی روش اتصالشون بهتره و پینگ بهتری میده.
هایدیفای هم یه اپ معروف دیگهس که پروکسیهای خوب میده ولی اینستا رو خوب بالا نمیاره اما رو تلگرام جواب میده.
اونایی که هنوز وصل نشدن اینا رو تست کنن
من از اون دسته از آدمام که زیاد باهاش حرف بزنید وسط حرف میگه: میشه خفه شی؟
کسی بهم توضیح بده و تشریح کنه از دقیقهی دوم دیگه مغزم پردازش نمیکنه و از دقیقهی سوم دیگه گوشم نمیشنوه
خیلی خلاصهم و خیلی هم دنبال چیزای خلاصه.
القصه دیدم بلاگفا بین این پلتفرمها استیبل تره. توییترم که تایملانش شده مسخره بازی واسه همین یه وبلاگ زدم با یه تمی شبیه توییتر و دارک مود و قراره خلاصه توییت بزنم توش و غر غر کنم
آدرسش هم miladsafa رو دامنهی بلاگفاست که اگر دلتون خواست چرندیاتم رو بخونید بصورت کوتاه اونور در خدمتتون هستم.
نکته: اینجام هست اونجام هست. همه جا هست.
یکی از کارایی که بهم کمک میکنه مغز پر تلاطمم رو به ساحل عقلانیت برسونم، رویاپردازی فانتزیانهی خیالیه. به چیزهایی فکر میکنم که شدنش یک در هزار، میلیون و میلیارده
فور اگزامپل دیشب به این فکر میکردم اگه یکی اشتباهی به ولت من چند صد هزار تتر بزنه چی میشه؟
یا مثلا از تو خیابون رد میشم یهو یکی بیاد بگه: آقا ببخشید امکانش هست این بستهی ۱۰۰ دلاری رو از من قبول کنید؟
خلاصه اینکه این فکرای مسخره رو تا تهش میرم که مغزمخسته شه و بگه بسه دیگه، تا کجا میخوای پیش بری
این روزا که داره خیلی سخت میگذره به آی تی جماعت، به من یک مدل دیگه سخت میگذره. بعد حدود سه ماه چند هفتهس که فشار کاری دوبل شده و سعی دارم زیر بار این فشار نترکم.
انتقال دیتام به ایران، پروژههای نیمه باز، مشتریانی که باید بازیابی بشن، سه ایدهی کاری موازی و نبود اینترنت بین المللی باعث شده منه متمرکز به یک میلاد پراکنده تبدیل شم که همه چیزو داره همزمان و تو گانت پیش میبره.
به همهی اینها نبود منابع مالی و پولهای چسکی روزانه هم اضافه کنید ببینید چه ترکیب سمی میشه.
عموما اینطور مواقع من به یک ترکیدگی نسبی میرسم و یهو منفجر میشم و میگم: مهرم حلال جونم آزاد :))
ولی خدای عز و جل که حکمتش موجب پارگی و نعمتش موجب نالهگی را شاکرم که این وسط با ما شوخیش گرفته و بلایای پیچ در پیچ را نصیب بندهی حقیرش میکنه.
با این حال من زندهم، نفس میکشم و تا شقایق با ما کات نکرده زندگی باید کرد.