یه ترافیک نیمه سنگین تو ورودی شهر ایجاد شده بود. حدسم این بود که احتمالا یک کامیون پر از صابون چپ کرده که مردم دارن اروم میرن.
کمی جلوتر دلیل ترافیک پیدا شد.
چند نیمه نینجا با لباس بلدرچینی و ردهی سنی قابل حدس که تصورم اینه هنوز موهای زائدشون تیغ تیغی نشده و با تصویر روی جوراب پارازین میگن اوفففف چه جیگری! به استمنایی سرعتی دست پیدا میکنن ایستادن
ملاقهای در دست داشتن و سیس عقاب گرفتند که انگار ماشینهای در حال حرکت رو دارند کنترل میکنن و وای ما چه جنگجوییم.
ولی کاش به جای این ایستهای بازرسی نمایشی یه فضای دادرسی میذاشتین که بدونیم الان خسارت بیش از دوماه قطعی اینترنتمون رو کی میده؟ گرونی وتورم رو چطور بازرسی میکنین؟
خبر دارید که مردم چطوری زندگی میکنن؟
دوستان من دارم رو یه سیسیتم مدیریت محتوای اختصاصی برای سالنهای زیبایی کار میکنم. از اونجایی که خانوما خیلی خسیسن و بخیل و ما رو توی آرایشگاه و اسنخراشون راه نمیدن، گفتم از کسایی که ارتباط دارن با سالنای زیبایی و باهاشون به هر شکلی کار کردن یا رفت وآمدشون زیاده به اون ورا چند تا سوال بپرسم.
اگر کسی هست که بتونه جواب سوالامو بده ممنون میشم
درِ گفتمان من به روی شما بازه
به هرکسی که کمک کنه به قید قرعه یه کارت صد افرین میدم.
یه مریضی نمیدونم چی چی بود که میرفتی در یخچالو وا میکردی و بدون اینکه چیزی برداری برمیگشتی سرجات
من همون بیماری رو دچار شدم ولی به شکل دیگه
روزی ۲۰ بار وارد اپ بانک ملت میشم وموجودی رو چک میکنم و میبندم. نمیدونم این چه درد مسخرهایه
این مشکل رو با بانک ملیم دارم
شرایط تکراری اینترنت فعلی یه پیام داره!
اینکه امنیت با پول تامین میشه. با پرداخت ۲ میلیون تومن دیگه مشکلی بابت امنیت وجود نداره. صرفا پرداخت هزینه مد نظر هست که سازمان نظام صنفی و سایر جاها با این روش دکان جدیدی رو باز کردند.
البته این چیز عجیبی نیست. سالها پیش هم بهشت رو پولی کرده بودند و با خرید یک سری اقلام و مدرسه سازی و مسجد سازی بهشت را دو قبضه تضمین میکردید. فی الواقع حق الله خریدنی است.
پس میشه نتیجه گرفت کسی که این دنیا رو داره، اون دنیاشم داره.
حکایت اینترنت هم همینطوریه. اما سواله که تا کی قراره این وضع پیش بره؟ تکلیف مایی که اینترنت رو حق خودمون میدونیم و الان با مبالغ ده برابری دارن میفروشن چیه؟ کجای این موضوع امنیت رو به خطر مینداخت که با ده برابری شذنش دیگه به خطر نمیفته؟
دیشب خسته از جایی برگشتم، رفتم دستشویی دستم رو بشورم و چشمم خورد به یه سوسک!
ساختمون ما اصن سوسک نداره وتعجب کردم این موجود از کجا اومده. خیلی عمیق بهش نگاه کردم و ۲-۳ دقیقه تو کوکش بودم.
معلوم بود کسی دوسش نداشت و از خونه زده بیرون و خواسته رو شاخکای خودش وایسته و از چاه ما سر در آورده. گویا با پدر سوسکه به مشکل خوردن و قبلش کلی با هم بحثشون شده. (احتمالا تو دیالوگواشون به پدر سوسکه گفته اون گوههایی که اوردم خوردی حرومت باشه)
مشخص بود غمی تو قلبش رخنه کرده.
خلاصه سوسک غمگینی بود و منم بهش کمک کردم تا از این بلاتکلیفی دربیاد و به زندگیش خاتمه بده.
من اواخر دههی ۶۰ به دنیا اومدم. یک دهه بعد و یک دهه قبل آدمهایی بودند که من باهاشون بیشتر سر و کار داشتم و فهمیدمشون. اخیرا هم با دهه هشتادیها به خاطر کارم سر و کله زدم. هر چه به اواخر دهه هفتاد نزدیک میشدم و هر چه از دههی شصت عقبتر میرفتم آدمها برام غیر قابل فهم بودند.
ماقبل ۶۰ خیلی چارچوب مند بود و مقرراتی و سر به زیرند. سنت در این دهه هنوز ریشه داره. احترام جایگاه ویژهای داره. عصیانگر نیستند و اضطراب اجتماعی زیادی دارند. شاید به خاطر دورهی مزخرف آموزشی این دهه باشه. دورهای که مثل موش آزمایشگاهی هر بلایی خواستند سر آموزش آوردند. آروزهاشون سقف داره و به یک روتین راضیند و قانع.
اما جلوتر که میرفتیم سنت عقب نیشینی میکرد. قانون و نظم جای خودش رو به بدعت گذاری میداد. همهچیز خلاصه نویسی میشد. کوتاه باید حرف میزدی و سریع منظورت رو میرسوندی. حوصلهها کمتر شده. اما کار آنها خلاقانهتر و سریعتر پیش میرفت. نیازی نبود یک موضوع رو کش بدی. در کوتاهترین زمان متوجه میشد که چه منظوری داری و چه چیزی رو میخوای بگی.
اگر میگفتی مرگ موش تو رو میکشه، مزه میکرد که آیا حقیقت داره؟
هر چقدر زمان جلوتر میره، بچهها باهوش تر میشن و نسل قبلی از این میزان تغییر شگفت زده میشن. نمیدونم این نسل میتونه چیزی به اسم حکومت رو بپذیره یا نه؟ من که بعید میدونم!
پ.ن: این فکت نیست دوباره نیاید بگید نه نه این حرفت اشتباهه. این نظر منه با افرادی که باهاشون ارتباط داشتم
پ.ن۲: آمار پرت هم وجود داره. من حتی دهه ۵۰ی دیدم با رفتار امروزی و بالعکس. پس هیچ چیزی قطعی نیست و فقط یه احتمال در تعداد بالاست
این چند وقتی که اینترنت قطع بود، عدهای فریلنسر با پرداخت هزینههای گزافی اینترنت بین المللی خودشون رو وصل کردند. بگذریم از اینکه من از خیلیا بیشتر نیاز دارم به اینترنت که حداقل صدای مشتریانی که در اومده رو خنثی کنم اما به این خفت تن ندادم. دلایلم رو میتونم خلاصه کنم تو این موارد:
- قطع اینترنت دسترسی عمومی رو خلع کرده و من تمایلی به عبور و مرور تو جایی که همکارنم نیستن ندارم.
- من دنبال رفع نیاز شخصی خودم نیستم. استفادهی من از اینترنت و عدم استفاده دیگران، صدای افراد معترض این کار رو خاموش میکنه. منه توسعه دهنده هیچفرقی با یک آدم معمولی که فقط اینترنت گردی میکنه ندارم و این حق عمومی همهست.
- دسترسی امثال من یک نوع پارتی بازی به حساب میاد و من دوست ندارم نگاه سهمیهای روم باشه. سالها غُر اینکه چرا یکی سهمیهای رفته دانشگاه رو زدم ورانت رو آسیب اجتماعی دیدم، الان خودم دوست ندارم اینطوری باشم
پ.ن: من کانفیگ رایگان استفاده میکنم ولی پایدار نیست.حداقلش اینه اتصالم بوی جوراب نمیده
پ.ن ۲: میدونم شرایط سخته وخیلیاتون پول هنگفتی دارید میدید بابت اینترنت، ولی لطف کنید نخرید! این بازار ویپی ان فروشی خودش یه آسیب بزرگ برای جامعهی نت ایرانه.
(فی الواقع همون کمپین نخریدن رو برای وی پی ان داشته باشید تا نرخ به حالت طبیعی برگرده)
یه دوستی داشتم که خیلی بی پول و بیچاره بود. یادمه تو مدرسه حتی نداشت یه نون و پنیر بیاره که زنگ تفریح سق بزنه.
چند روزی مدرسه نیومد بود و نگرانش شدم که نکنه عین نهنگا خودکشی دسته جمعی کردن؟
یه روز سرد زمستونی دیدم باباش با یه ماشین شاسی بلند پیادهش کرد و لباس نو پوشیدع بود و یه سری چیزای باور نکردنی هم دستش بود که بعدها فهمیدیم بهش میگن لپ تاپ. اومده بود که پروندشو بگیره بره غیر انتفاعی.
پشم بر تن هیچ یک از همکلاسیها نموند و همگی جملگی ریختیم و سالها از حیاط مدرسه پشم جمع میکردن
کشیدمش کنار و ازش پرسیدم: چی شد که یهو این اتفاق افتاد و تو از فلاکت خارج شدی و این طوری زرق و برقی شدی؟
گفت سرمایه گذاری میلاد جان، سرمایه گذاری درست. ( اخه پفیووووز...)
گفت که:
ما به خاطر بدهی پدرمون سالها تو رنج و عذاب بودیم و بابام هر چقدر تلاش میکرد نمیشد. یه بار از دوست صمیمیش پول قرض کرد که بره یه کاری بکنه. پوله هرچند ناچیز بود ولی شکست خورد. از طریق کمیته امداد تلاش کرد یه وام خود اشتغالی بگیره و کلی پیگیری کرد ولی اونم به در بسته خورد.
زندگیمون با قرض گرفتنها میگذشت تا اینکه..
یه شب خونه همه با بدحالی تو هال نشسته بودیم که تلفن زنگ خورد.
عمهی بابام که زن ثروتمندی بود فوت شد و از اونجایی که اینا تخم ترکهشون هیچکسو نداشتن به اینا ارث رسید.
(اره عزیزم. دنبال ایدهی خلاقانه نکرد. پول مفت بهشون رسیده بود. منتظر بودی بگم)
پرسیدم سرمایه گذاریش پس کو؟ گفت همین که نذاشتیم عمه بابام شوهر کنه یه جور سرمایه گذاریه دیگه
خلاصه اینکه تلاش بیهوده نکنید. پول بخواد برسه از فحش خور ترین کانسپت دنیا هم شده میرسه
ارزوهایی داشتم که سالها بهش فکر میکردم. سالها برای رسیدنش الاش میکردم. رویا نبود! چیز پیچیدهای هم نیست. خیلیا بهش رسیده بودن و موضوعی نشدنی نبود.
اما حس میکنم این روزها آرزوهام تبدیل به رویا شدن قرار نیست هیچ وقت به مرحلهی اجرا برسن. اونهایی که تونستن یا قبلتر از من تونستن، یا پشتوانهای برای انجام دادنش
انگار یه سد بزرگی به اسم نا امیدی سایه انداخته روی خواستههایی که شدنی بودن و الان تبدیل به یک رویا و خیال شدن که تو این شرایط حتی مسخره هم به نظر میرسه
آخه من رو چه به آرزو؟ پنج ستارهت رو بده مسافر :)
چند وقته صبحا که بیدار میشم، نمیتونم لوکیشنم رو تشخیص بدم. نمیدونم قزوینم، رشتم، تهرانم یا اصلا جای جدید. یه کم طول میکشه تا بفهمم کجام.
فریکزدم که نکنه مام رباتیم! GPS رو که قطع کردن سیستم مغزی مام خراب شده.
با یه دوست پزشکی مشکل رو مطرح کردم و با دلایل علمی و اصول اپلیه پزشکی حرفای جالبی بهم زد!
گفت: نمیدونم!
بیاید بگید که شما اینطوری هستید تا من آروم بشم