خودمم، میلاد

حدود ۲۰ سالی هست تو این دنیای پر از قطع و وصل وب گیر کردم. الان سعی دارم عادی باشم

سوسک

1405/2/8
12:41

دیشب خسته از جایی برگشتم، رفتم دستشویی دستم رو بشورم و چشمم خورد به یه سوسک!

ساختمون ما اصن سوسک‌ نداره و‌تعجب کردم این موجود از کجا اومده. خیلی عمیق بهش نگاه کردم و ۲-۳ دقیقه تو‌ کوکش بودم.

معلوم‌ بود کسی دوسش نداشت و از خونه زده بیرون و خواسته رو شاخکای خودش وایسته و از چاه ما سر در آورده. گویا با پدر سوسکه به مشکل خوردن و قبلش کلی با هم بحثشون شده. (احتمالا تو دیالوگواشون به پدر سوسکه گفته اون گوه‌هایی که اوردم خوردی حرومت باشه)

مشخص بود غمی تو قلبش رخنه کرده.

خلاصه سوسک‌ غمگینی بود و منم بهش کمک کردم تا از این بلاتکلیفی دربیاد و به زندگیش خاتمه بده.

یه دهه جلو یه دهه عقب

1405/2/6
11:04

من اواخر دهه‌ی ۶۰ به دنیا اومدم. یک دهه بعد و یک دهه قبل آدم‌هایی بودند که من باهاشون بیشتر سر و کار داشتم و فهمیدمشون. اخیرا هم با دهه هشتادی‌ها به خاطر کارم سر و کله زدم. هر چه به اواخر دهه هفتاد نزدیک می‌شدم و هر چه از دهه‌ی شصت عقب‌تر می‌رفتم آدم‌ها برام غیر قابل فهم بودند.

ماقبل ۶۰ خیلی چارچوب مند بود و مقرراتی و سر به زیرند. سنت در این دهه هنوز ریشه داره. احترام جایگاه ویژه‌ای داره. عصیانگر نیستند و اضطراب اجتماعی زیادی دارند. شاید به خاطر دوره‌ی مزخرف آموزشی این دهه باشه. دوره‌ای که مثل موش آزمایشگاهی هر بلایی خواستند سر آموزش آوردند. آروزهاشون سقف داره و به یک روتین راضیند و قانع.

اما جلوتر که میرفتیم سنت عقب نیشینی می‌کرد. قانون و نظم جای خودش رو به بدعت گذاری می‌داد. همه‌چیز خلاصه نویسی می‌شد. کوتاه باید حرف میزدی و سریع منظورت رو می‌رسوندی. حوصله‌ها کمتر شده. اما کار آن‌ها خلاقانه‌تر و سریعتر پیش می‌رفت. نیازی نبود یک موضوع رو کش بدی. در کوتاه‌ترین زمان متوجه می‌شد که چه منظوری داری و چه چیزی رو میخوای بگی.

 اگر میگفتی مرگ موش تو رو می‌کشه، مزه میکرد که آیا حقیقت داره؟

هر چقدر زمان جلوتر میره، بچه‌ها باهوش تر میشن و نسل قبلی از این میزان تغییر شگفت زده میشن. نمیدونم این نسل می‌تونه چیزی به اسم حکومت رو بپذیره یا نه؟ من که بعید می‌دونم!

پ.ن: این فکت نیست دوباره نیاید بگید نه نه این حرفت اشتباهه. این نظر منه با افرادی که باهاشون ارتباط داشتم

پ.ن۲: آمار پرت هم وجود داره. من حتی دهه ۵۰ی دیدم با رفتار امروزی و بالعکس. پس هیچ چیزی قطعی نیست و فقط یه احتمال در تعداد بالاست

فریلنسرهای ناچار

1405/2/5
17:38

این چند وقتی که اینترنت قطع بود، عده‌ای فریلنسر با پرداخت هزینه‌های گزافی اینترنت بین المللی خودشون رو وصل کردند. بگذریم از اینکه من از خیلیا بیشتر نیاز دارم به اینترنت که حداقل صدای مشتریانی که در اومده رو خنثی کنم اما به این خفت تن ندادم. دلایلم رو می‌تونم خلاصه کنم تو این موارد:

  • قطع اینترنت دسترسی عمومی رو خلع کرده و من تمایلی به عبور و مرور تو جایی که همکارنم نیستن ندارم.
  • من دنبال رفع نیاز شخصی خودم نیستم. استفاده‌ی من از اینترنت و عدم استفاده دیگران، صدای افراد معترض این کار رو‌ خاموش میکنه. منه توسعه دهنده هیچ‌فرقی با یک‌ آدم معمولی که فقط اینترنت گردی میکنه ندارم و این حق عمومی همه‌ست.
  • دسترسی امثال من یک‌ نوع پارتی بازی به حساب میاد و من دوست ندارم نگاه سهمیه‌ای روم باشه. سال‌ها غُر اینکه چرا یکی سهمیه‌ای رفته دانشگاه رو زدم و‌رانت رو آسیب اجتماعی دیدم، الان خودم دوست ندارم اینطوری باشم

پ.ن: من کانفیگ رایگان استفاده می‌کنم ولی پایدار نیست.‌حداقلش اینه اتصالم بوی جوراب نمیده

پ.ن ۲: میدونم شرایط سخته و‌خیلیاتون پول هنگفتی دارید می‌دید بابت اینترنت، ولی لطف کنید نخرید! این بازار وی‌پی ان فروشی خودش یه آسیب بزرگ برای جامعه‌ی نت ایرانه.

(فی الواقع همون کمپین نخریدن رو برای وی پی ان داشته باشید تا نرخ به حالت طبیعی برگرده)

داستان پولدار شدن دوستم

1405/2/4
20:11

یه دوستی داشتم که خیلی بی پول و بیچاره بود. یادمه تو مدرسه حتی نداشت یه نون و پنیر بیاره که زنگ تفریح سق بزنه. 

چند روزی مدرسه نیومد بود و نگرانش شدم که نکنه عین نهنگا خودکشی دسته جمعی کردن؟

یه روز سرد زمستونی دیدم باباش با یه ماشین شاسی بلند پیاده‌ش کرد و لباس نو پوشیدع بود و یه سری چیزای باور نکردنی هم دستش بود که بعدها فهمیدیم بهش میگن لپ تاپ. اومده بود که پروندشو بگیره بره غیر انتفاعی.

پشم بر تن هیچ یک از همکلاسی‌ها نموند و همگی جملگی ریختیم و سال‌ها از حیاط مدرسه پشم جمع میکردن

کشیدمش کنار و ازش پرسیدم: چی شد که یهو این اتفاق افتاد و تو از فلاکت خارج شدی و این طوری زرق و برقی شدی؟

گفت سرمایه گذاری میلاد جان، سرمایه گذاری درست. ( اخه پفیووووز...)

گفت که:

ما به خاطر بدهی پدرمون سال‌ها تو رنج و عذاب بودیم و بابام هر چقدر تلاش میکرد نمی‌شد. یه بار از دوست صمیمیش پول قرض کرد که بره یه کاری بکنه. پوله هرچند ناچیز بود ولی شکست خورد. از طریق کمیته امداد تلاش کرد یه وام خود اشتغالی بگیره و کلی پیگیری کرد ولی اونم به در بسته خورد.

زندگیمون با قرض گرفتن‌ها میگذشت تا اینکه..‌

 یه شب خونه همه با بدحالی تو هال نشسته بودیم که تلفن زنگ خورد.

عمه‌ی بابام که زن ثروتمندی بود فوت شد و از اونجایی که اینا تخم ترکه‌شون هیچکسو نداشتن به اینا ارث رسید.

 

(اره عزیزم. دنبال ایده‌ی خلاقانه نکرد. پول مفت بهشون رسیده بود. منتظر بودی بگم)

پرسیدم سرمایه گذاریش پس کو؟ گفت همین که نذاشتیم عمه بابام شوهر کنه یه جور سرمایه گذاریه دیگه

خلاصه اینکه تلاش بیهوده نکنید. پول بخواد برسه از فحش خور ترین کانسپت دنیا هم شده میرسه

آرزوهای بر باد رفته

1405/2/4
14:45

ارزوهایی داشتم که سال‌ها بهش فکر میکردم. سال‌ها برای رسیدنش الاش میکردم. رویا نبود! چیز پیچیده‌ای هم نیست. خیلیا بهش رسیده بودن و موضوعی نشدنی نبود.

اما حس می‌کنم این روزها آرزوهام تبدیل به رویا شدن‌ قرار نیست هیچ وقت به مرحله‌ی اجرا برسن. اون‌هایی که تونستن یا قبلتر از من تونستن، یا پشتوانه‌ای برای انجام دادنش

انگار یه سد بزرگی به اسم نا امیدی سایه انداخته روی خواسته‌هایی که شدنی بودن و الان تبدیل به یک رویا و خیال شدن که تو این شرایط حتی مسخره هم به نظر می‌رسه

آخه من رو چه به آرزو؟ پنج ستاره‌ت رو بده مسافر :)

ترکیدن بخشی از مغز

1405/2/2
20:28

چند وقته صبحا که بیدار می‌شم، نمی‌تونم لوکیشنم رو تشخیص بدم. نمیدونم قزوینم، رشتم، تهرانم یا اصلا جای جدید. یه کم طول میکشه تا بفهمم کجام.

فریک‌زدم که نکنه مام رباتیم! GPS رو که قطع کردن سیستم مغزی مام خراب شده.

با یه دوست پزشکی مشکل رو مطرح کردم و با دلایل علمی و اصول اپلیه پزشکی حرفای جالبی بهم زد!

گفت: نمی‌دونم!

 

بیاید بگید که شما اینطوری هستید تا من آروم بشم

وطن فروش تویی

1405/2/1
07:49

حالا خوبه تمام کسایی که جاسوس‌از آب در اومدن، سیم کارت سفید و از ادمای خودشون بودن.

بعد اینترنت رو به روی مردم عادی می‌بندید و‌ حق مسلمشون رو با تعرفه‌ی ۱۰ برابری بهشون میدین؟

سال‌ها گفتید انرژی هسته‌ای حق مسلم‌ماست و‌ما حتی یه اثر مثبت از اون رو‌توی زندگیمون ندیدیم، بعد اون چیزی که به معنای واقعی حق مسلم ماست رو‌می‌بندین؟

شرف که ندارید؟

این چه سوالیه که می‌پرسم معلومه که ندارن

گیت هاب رفع محدودیت شد

1405/1/31
17:31

من خودم به شخصه اهل کنترل نسخه‌ی پابلیک و گیت نیستم و روش خودمو برای کنترل نسخه دارم.

ولی گیت هاب، محبوب دل‌ها، بدون رابط کاربری امروز بالا اومد. 

خیلیا اونجا کانفیگ میذارن که میشه لینک اشتراکشون رو گرفت و تست کرد.

قطعی احمقانه‌ی اینترنت ادامه دارد

1405/1/31
11:17

فقط یک هفته باقی مانده به قطعی دوماهه‌ی اینترنتی که هزاران کسب و کار به آن وابسته است.

این روزها SEO دیگر معنایی ندارد، تاکتیک Google Ads به طور کامل خاموش است، روند فعالیت شبکه‌های اجتماعی به کل خاموش است (اپ‌های داخلی در مقابل انچه در اینستاگرام و تلگرام و ... مشاهده می‌شد یک شوخی زشت است)

شبکه‌ی تخصصی کسب و کار لینکداین، راه ارتباطی برای فعالیت‌های خارج از ایران و هزاران روش درآمدزایی به کل نابود شده است. دلیل آن ترس حکومت از فروپاشی سیاسی است، غافل از اینکه فروپاشی اقتصادی ریشه دوانده و بزودی شاهد یک تورم و نرخ بیکاری وحشتناک خواهیم بود. 

روزهای پیش رو، روزهای خوش در ایام بیکاری است. مردم هنوز ته مانده‌ی پس اندازی دارند که بتوانند روزگار سپری کنند. مشکل چیست که اینترنت وصل نمی‌شود؟ اگر مردم واقعاً پیرو حکومتی باشند که دلسوز آن‌هاست، چرا باید به قول شما با شبکه‌های معاند در ارتباط باشند؟ اگر راهکار شما سازنده بود، پس چرا هنوز اطلاعات درز می‌کند؟

فکر نمی‌کنید روشی احمقانه برای جلوگیری از این مشکل انتخاب کرده‌اید؟ اگر ذره‌ای دلتان له حال مردم می‌سوخت، همان کشور دوست و نیمه همسایه‌ی چین روشی برای دسترسی به شما می‌داد.

خیر! شما کمر بسته‌اید به نابودی کسب و کارها

حق با کیه؟

1405/1/30
09:33

سال ۵۷ انقلاب شد، عده‌ای از ایران رفتند، عده‌ای اموالشون رو‌فروختند و یه تعدادی هم ماندند.

اموال بسیاری از مخالفین نظام توقیف شد.

بنیاد مستضعفان، ستاد فرمان امام و کمیته امداد از جمله‌ی این نهادها بودند که اموال رو‌ توقیف و مصادره کردند.

اموال به مزایده گذاشته شدند و‌چندین دست چرخیدند، به طوری که انگار مصادره‌ای در کار نبوده!

خانه‌ای ویلایی الان به یک‌ آپارتمان تبدیل شده و صاحب زمین تازه امکان ورود به کشور را پیدا کرده...

 

سوال اینجاست:

اگر صاحبین اصلی برگردند، تکلیف زمین و خانه‌های مصادره‌ای چیست؟ زمین‌ها برمیگردند؟ یانه سند باطل نمی‌شود؟

 

 

صفحه قبل
صفحه بعد