خودمم، میلاد

حدود ۲۰ سالی هست تو این دنیای پر از قطع و وصل وب گیر کردم. الان سعی دارم عادی باشم

مستان همه افتاده و ساقی نمانده ...

1405/1/16
15:48

یه مرثیه‌ی قدیمی که فک کنم برای دو دهه پیش بود رو یه مداحی به اسم کریم‌خانی خونده بود. این مرثیه برای یه سریال تلویزیونی مناسبتی پخش می‌شد که تنها زیبایی اون سریال همین مرثیه بود. سال‌ها بعد و  بعد از جریانات دیماه 1404 و قطعی گسترده اینترنت این مرثیه دوباره ترند شد:

مستان همه افتاده و ساقی نمانده / یک گل برای باغبان باقی نمانده

صحرا همه گلگون شده / هر بلبلی دلخون شده

و اینبار حس می‌کنم میشه این مرثیه رو برای کل مردم ایران خوند ... 

 

 

آیا ترامپ حامی مردم ایران است؟

1405/1/16
13:38

سوالی که این روزها تو اخبار دیده میشه اینه که ترامپ دلش واقعا برای ما سوخته و داره به ما کمک می‌کنه؟ نظر منه اینه که اصلا هم اینطور نیست.

هیچ‌کس، تاکید می کنم ه.ی.چ.ک.س دلش به حال مردم ایران نمی‌سوزه. اون دنبال یه منفعت دیگه‌س و ما آسیب پذیر دو حکومت تمامیت خواه و مغروریم. یکی به زور موشک و جنگنده‌ای که رعب و وحشتش برای مردمه میخواد ما رو اذیت کنه، اون یکی هم تمام درگاه‌های در آمدی مردم رو بسته.

هشتاد میلیون نفر تنهاییم..

راستی می‌دونستی آسیب قطعی اینترنت از خسارات جنگی بیشتره؟ :)

۴۸ ساعت طلایی

1405/1/16
12:11

دیروز عصر تصمیم گرفتم که برگردم زیر موج انفجار و موشک، حقیقتا این همه مدت شمال بودن برام قفل بوده. ماه یا دوماه یه بار میومدم یه هوایی میخوردم و میرفتم. ولی الان بیش از یک ماهه که نرفتم

تا اینکه دیشب ۴۸ ساعت ترامپو شنیدم. بعد این ۴۸ ساعت اگه اتفاقی نیفته من دیگه برمیگردم سرخونه زندگیم. خستمون کردید با این جنگ

هرچند که این بی نتی آسیبش از موشک‌ها بیشتره. از داخل دارید بد جور ما رو میزنید.حواستون هست؟

۴۸ ساعت طلایی

1405/1/16
12:11

دیروز عصر تصمیم گرفتم که برگردم زیر موج انفجار و موشک، حقیقتا این همه مدت شمال بودن برام قفل بوده. ماه یا دوماه یه بار میومدم یه هوایی میخوردم و میرفتم. ولی الان بیش از یک ماهه که نرفتم

تا اینکه دیشب ۴۸ ساعت ترامپو شنیدم. بعد این ۴۸ ساعت اگه اتفاقی نیفته من دیگه برمیگردم سرخونه زندگیم. خستمون کردید با این جنگ

هرچند که این بی نتی آسیبش از موشک‌ها بیشتره. از داخل دارید بد جور ما رو میزنید.حواستون هست؟

کارهایی که دوست نداریم!

1405/1/15
14:11

یکی از هک لایفایی که بعضی اوقات بهم کمک میکنه، انجام کاراییه که اصلا دوسش ندارم. مثلا من از رانندگی بیزارم، ولی هم اکنون یک مسافر پیاده کردم 😅

حُسنش کجاست؟ شما رو آداپته میکنه برای بیخیال شدن شرایط بدتر و آمادگی لازم برای رویارویی با ب..ایی جدید 😊

حالا جدا از اینا، یه تلنگریم میزنه بهت که حواست به کارای خوب دیگه هم باشه. بعد از اون اشتیاق پیدا میکنی برای انجام کارایی که دوسش داری.

من این روشو برای هیچ کس تجویز نمیکنم 🤣 چون اعصاب و روانتون رو به هم میریزه

امیدی به بازگشت هست؟

1405/1/14
22:02

امروز از یه منبع نیمه موثق شنیدم که ممکنه این جنگ تا دوماه دیگه‌م‌ طول بکشه

داشتم به این فکر میکردم دوماه دیگه؟ واقعا تا دوماه دیگه من هنوز هستم؟ کارم همین می‌مونه؟ 

بعید میدونم...

درگیر مفهومی پیچیده

1405/1/14
14:23

یه اعتقاد پیچیده و شاید مسخره‌ای دارم که میگم پشت هر اتفاقی - چه خوشایند و چه ناگوار - یه داستانی ناگفته وجود داره که قراره تلنگری بهت بزنه و‌ شاید مسیر جدیدی رو بهت نشون بده

مثلا من هیچ وقت فکر نمیکردم برم تو اسنپ کار کنم. ولی از وقتی رفتم فهمیدم چقدر مسافر مزخرفی برای سفیر بودم 😂

چقدر بقیه مسافرا از من بهتر بودن و چقدر این کار، کارِ سختیه

شاید کل این جنگ دنبال این بود که به من بفهمونه ادم خوب‌تری باشم :)

کم‌کم وقت رفتنه

1405/1/13
01:13

بچگیام وقتی عید میومدم محلمون تو شمال، شروعش خیلی جذاب بود. پیک نوروزی بود، دیدوبازدید بود، گشت و گذار بود، گوشی هم نبود!

وقتی ۱۳ فروردین طلوع می‌کرد سعی می‌کردیم ته زورمون رو بزنیم که خوشحال باشیم و زمانی که به غروب ۱۳ می‌رسیدیم همه غمگین بودیم. 

اما هرچقدر جلوتر رفتیم، بزرگتر که شدیم، مدرسه جای خودش رو به کار داد، دغدغه‌ی حل پیک‌ نوروزی جاشو به اجاره و قسط و بدهی داد تا اینکه به ۱۴۰۵ رسیدیم و یک آپشن جدید اضافه شد. «بلاتکلیفی» شاید واژه‌ی مناسبی برای این آپشن باشه.

بلاتکلیف از زندگی و‌اینکه قراره چیکار‌کنیم؟ مرحله‌ی بعدی چطوری قراره پاره شیم؟ قراره برگردیم خونه چه گلی به سر بگیریم؟

 هیچ پلنی برای یک ساعت دیگه نداریم و تنها چیزی که خود من میدونم تایم صبحونه ناهار شامه.

شاید فردا، شاید پسفردا یا شاید سه روز دیگه ... نمیدونم کی قراره برگردم سر خونه و زندگی خودم ولی میدونم رفتن نزدیکه

روز طبیعت مبارک، سیزده‌تون بدر

سالی که‌ نکوست

1405/1/12
17:21

امیدوارم‌ امسال ما از مثال «سالی که نکوست از بهارش پبداست» پیروی نکنیم و به مثال «پایان شب سیه سپید است» روی‌ بیاریم. 

مارکت پلیس؟

1405/1/12
11:37

به نظرم این جنگ، یه تلنگری‌ به همه‌ی کسب‌‌وکارها - به خصوص‌ آنلاین شاپ‌ها - زد که بگه اینجا (این کشور)، هیچی‌ استیبل نیست، هیچ‌کاری و‌ شغلی امنیت نداره و هیچ‌ در آمدی قرار نیست ایمن باشه.

با این حال ما مردم باید به یه طریقی هوای همو داشته باشیم و‌بتونیم چرخهی اقتصادی خودمونو حفظ کنیم.

میخواستم از افرادی که اینجا هستن دعوت کنم که بیایم روی یه مارکت پلیس داخلی کاری کنیم و چیزایی که این روزا می‌تونه باعث فروش بشه رو‌ به مردم پیشنهاد بدیم.

پیشنهاد من ایجاد یه مارکت پلیس برای فروش محتوا و‌محصول مجازیه

اگر ایده‌ای دارید توی این‌باکس‌ بنویسید و‌اگر‌ نظری دارید کامنت بذارید

 

صفحه قبل
صفحه بعد