طی این سی واندی سالی که زندگی کردم، خیلیا دوستای صمیمی من بودن که الان هیچخبری ازشون ندارم و حتی یه سریاشون معنی عکس دوستی رو دارن.
خیلی برام سوال بود که چرا دوستی برام نمونده و اکثرا بعد از مدتی یا غیب میشن، یا تموم میشن یا عوض میشن.
بعدها فهمیدم که این خاصیت آدمیه. ممکنه تو بازهی زمانی مشترک المنافع باشید یا محیطتون یکی باشه و دوستی به جبر اتفاق میفته، اما بعد از مدتی ممکنه این اتفاق کمرنگ بشه. یا محیط شما عوض میشه یا محیط دوستتون یا هر دومورد.
مثلا من یه دوستی داشتم از دوران دبیرستان با هم بودیم. بچهی خوبی بود ۱۴ سال دوست بودیم. با هم دبیرستان میرفتیم. همه چی وری گود
من فعالیتم تو فضای کاری خودم بولد شد و رفتم پارک علم و فناوری کار ایدهمو پیگیری کنم. اما اون ترجیح داد که بره اپراتور یه دستگاه بشه و ماهی چس تومن پول در بیاره. به مرور اون خصلت کارگرا رو گرفت و منم فاز تحرکات علمی تخیلیم اوج گرفت. من غرق در کد و دانش بنیان و محصول و یادگیری و یاد دادن، اما اون تو فضای کارگری و شیفتاش و پر کردن پوکهس پنی سیلین
القصه الان نه من خبر دارم ازش نه اون. ما فقط تو یه بازهی زمانی کنار هم بودیم که بد نبود ولی ترجیح میدادم کلا نباشه
الان که به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر زندگیم پر بوده از این آدما :)









