حین جنگ اینقدر اوضاع بیریخت بود که مجبور شدم اسنپ رو بغل کنم و برم از کاری که سالها متنفر بودم بهره بجویم و ارتزاق کنم. اینقدر این کار منو اذیت کرد که بعد از بهبود شرایط مالی گفتم هرگز به این کار برنمیگردم
شرایط خوب شد ولی خرجهای یکهویی و بدون برنامه باز هم منو به این کار چرک وا داشت. من اصلا رانندهی خوبی نیستم. حوصلهی روشن کردن ماشینم ندارم چه برسه به اینکه یکیو سوار کنم بگم: کجا تشریف میبرید؟
بابا منو با یه لپ تاپ ویه ide و یه اینترنت تنها بذارید ببینید چطور پشتک میزنم و شکوفا میشم.
ما قرار بود شکفته بشیم نه شکافته!
تف تو این گرونی که هر چی کار میکنی بازم هشتت گرو نهته.
بعد یه سریا میان میگن بیگانه دنبال ناموس ماست و ما باید تحمل کنیم تا از این شرایط سخت با موفقیت عبور کنیم! کصخل مصخلی چیزی هستی بزرگوار؟ تورم تا فیها خالدون ما رو درنوردیده تو دنبال ناموسی؟











