چند شب پیش با واتوره گپی داشتیم. گفتیم که برای تلطیف فضا یه کاری کنیم که همین تعداد محدود رو به شکل یک کامیونیتی کنار هم داشته باشیم. حرف بزنیم گپ بزنیم و به هر حال تو یک فضای مستقلی باهاشون ارتباط بگیریم. تصمیم گرفتیم از یک رویداد آنلاین به صندلی داغ تغییر ماهیت بدیم. نمیگم ایده کامل بود و قطعا توی سگمنت شناسی مارکتینگ! ایرادهاییم داشت. مثلا ردهی سنتی یا بافت و کالت فرهنگی افراد برای ما ناشناخته بودن.
در نهایت صبح امروز تصمیم گرفتیم بساط صندلی داغ رو جمع کنیم. به چند دلیل:
- من و واتوره همدیگه رو ندیدیم ولی خصوصیات اخلاقی تقریبا یکسانی داریم. انگار من این پسر رو قبلا جایی دیدم و سالها دوست بودیم باهم ولی اون بخش از مغزم نمیدونه کی و کجا دیدیش. واسه همین تو جمع ممکنه یه نقش دیگهای به خودمون بگیریم. کمی شلتر حرف بزنیم. بیشتر شوخی کنیم. مرزها رو جا به جا کنیم. از سادگیمونم همینه که زود پسرخاله! میشیم و میریزیم بیرون و هیجانی تصمیم میگیریم. واسه همین فرصت نکردیم سگمنت مناسب کار رو پیدا کنیم و احساس میکنم عدهای از جواب و سوالات ناراحت شد.
- صندلی داغ تاکتیک خوبی بود ولی کانسپتش زود تموم میشه. تو تبلیغات! تاکتیک میتونه نتیجهآنی خوبی بده ولی اون چیزی که بقا داره استراتژیه نه تاکتیک. پس به نظرم نمیشه صرفا رو صندلی داغ کاری کرد. باید یه اسم بهتری براش انتخاب میکردیم. مثل بلاگستان و بلاگر یا هر چیز دیگه (که اینم کارای اداریش انجام میشه)
- کمی محتاطانه تر عمل کنیم و لینک عمومی نذاریم. :)
- و در آخر اینکه اون سوالاتی که از من پرسیدید رو عمراَ میتونستید ادامه بدید. حیف که اولین و آخرین قربانی خودم بودم :))
نکته: ما برای رونق بخشیدن به هیچ پلتفرمی کمک نمیکنیم. اگر اینجا هستیم به واسطهی آدمهای اینجاست نه ساختار پلتفرمش. پس تبلیغات! ما برای این پلتفرم معنا نداره. اشتباه برداشت نکنید :)
اگر هم کاری انجام میدیم به دنبال ساخت یک کامیونیتی بلاگ و نویسنده بودیم که بتونیم معاشرت کنیم ولاغیر.
نکته۲: از عزیزانی که رنجیده خاطر شدن بابت گروه و حرف و حدیثای بعدش صمیمانه عذر میخوام.











