خودمم، میلاد

حدود ۲۰ سالی هست تو این دنیای پر از قطع و وصل وب گیر کردم. الان سعی دارم عادی باشم

سختی کار

1405/6/24
15:57

چند وقت پیش شهرداری یه طرحی گذاشته بود برای اموزش نوجون‌های ۱۲ تا ۱۸ سال

از منم دعوت کردن به عنوان مدرس تولید محتوا و رسانه برم به این بچه‌ها یاد بدم. دو گروه دختر و‌پسر

دخترا به نسبت خوب بود. ولی پسرا پسرا پسرا

پوست منو کندن، صدام در نمیاد و با هیچ‌سوزنی پارگیم درست نمیشه. 

حالا نقد من به اینا نیست. نقد من به برگزارکننده‌س که چرا یه موضوعی رو داره یاد میده که اصلا کاربردی نیست!

از کل ۷۰-۸۰ نفری که اومده بودن به زور دو‌نفر یاد گرفتن و بقیه اصلا متوجه نمی‌شدن

خیلی منو یاد سیستم کشور انداخت که چیزایی رو به ما یاد داد که اصلا نیازی بهش نداشتیم ولی زور زورکی بهمون یاد میدادن.

خلاصه اینکه انتظار خروجی مطلوب از این نسل نداشته باشید. اینا خیلی هنر کنن حامله نشن/حامله نکنن. ولاغیر

Polyamorous

1405/6/23
16:47

این واژه‌ی اسپانیولی وارداتی یه موضوع جدیده که اخیرا خیلی زیاد شده. پلی که مشخصه به معنای چندتایی و آمور هم در اسپانیایی (روستایی که در اون به دنیا اومدن الکی) به معنای عشق هست. میشه چند معشوقگی!

این اتفاق خیلی آگاهانه میفته. یعنی پارتنرها به هم میگن من باند فرودگاهیم خیلی بازه و تو توش گم میشی. برات یه هم بازی میارم تنها نباشی. اونام کیف میکنن و میگن: بعدش منو چند تا دوس داری؟ اونم میگه گوه خوریش به تو نیومده. اگه دوستت نداشتم که برات همبازی نمیاوردم

البته این موضوع رو نباید با Swinging اشتباه بگیریدا. اونجا ملت میان برای اشتراک گذاری موارد کمر به پایین. احساس محساس یوخدی

ولی توی Polyamorous ممکنه که کار به جاهای حساس بکشه ولی الزامی نیست

این موضوع طبق پژوهش‌های یه سری افراد نامعلوم که حوصله ندارم منبعش رو معرفی کنم، در حال رشده و هر ساله داره زیادم میشه. جامعه‌ش کوچیکه ولی اونقدرم نیست که بگیم همین یه چسه آدما بودن؟

توی یهتحقیقاتی اومدن رو این پلی آمورها کار کردن و گفتن راضی هستید از رابطتون؟ اونام گفتن اولا گوه خوریش به شما نیومده و دوما بله. در واقع اونا از اینکه شریک عاطفی دارند ابراز رضایت کردند و حتی این کار رو مفید دونستن برای رابطشون

یادم رفت چی میخواستم بگم. حالا هر موقع یادم اومد تو کامنت میگم. تف تو این حافظه

 

فهیمه

1405/6/19
14:14

براساس یک داستان واقعی با کمی تغییرات:

فهمیه تو روستا زندگی میکرد، چهره‌ی خوشگلی نداشت. یه خواستگار میاد براش که همه چی تموم بود.‌ مالی، زیبایی، هیکل و...

شب عروسیش همه میگفتن خوش به حال فهمیه، چه شوهری، چه گوهری

فهمیه از روستا میره توی شهر زندگی میکنه، تازه گازکشی شده بود و گازم نشتی داشته. فندک زدن همانا و سوختگی فهمیه همانا.

شوهرش تمام قد پاش وامیسته تا خوب بشه. با اینکه اطرافیانش میگفتن شوهرش طلاقش میده ولی نداد. بازم کون سوزی موند برای اطرافیان اوزگلش

فهمیه بعدش دو‌تا پسر خوشگل به دنیا میاره و زندگیشون پیش میره. تا اینکه یه روز شوهرش از باشگاه میاد میره دوش میگیره و تو حموم سکته میکنه و فوت میشه. 

میخوام بگم اوزگل بودن اطرافیان هیچ رقمه تو چهرشون مشخص نیست. رو پیشونی کسی نمیزنه مادر به خطا. مواظب مادر به خطاهای زندگیتون باشید...

انرژی گیر

1405/6/18
12:32

عارضم خدمتتون که من یه تجربه‌ی عجیبی تو پخش کردن یا دریافت انرژی از اطرافیانم دارم. سعی می‌کنم سطح انرژی همه رو بالا نگه دارم. ولی یه سری آدمام هستن که من اسمشونو گذاشتم انرژی گیر. اینا از صبح میان بهت غیر میزنن و از نداری‌های زندگی میگن تااااا بوق سگ که بازم میگن نداریم و نمیشه و نتونستیم و هزاران فعل منفی دیگه.

یه مدته که خیلیاشون رو از زندگیم حذف کردم اماز بازم یه سریاشون باقی موندن که چون خیلی نزدیکن نمیشه حذفشون کرد. اینا یه خسیسه‌ی درونی پنهان دارن و اونم حسادته. یه حسادت درونی دارن نسبت به رشد شما و عقب موندن از شما و همین باعث میشه بیان خودشو رو بد بخت جلوه بدن و قربانی ماجرا باشن تا شما حس جایزه بگیرت فعال بشه و بگی: پس من تو موقعیت خوبیم.

همونقدر که اینا انرژی منفی رو مثه چس راسو پخش می‌کنن، یه سریام برعکسشون عمل می‌کنن. انرژی مثبت میدن و کلی آرزوهای خوب و از این مدل حرفا که مغزتو خارش میده برای پیشرفت. 

اخیرا یه کشف جدیدم داشتم و اونم قدم زدن در مناطق خوش نشین تهرانه. وقتی میری اونورا قدم میزنی انگاری یه انرژی مثبتی شوت میشه سمتت و همینطور برعکسش، مناطق پایین بری انرژی منفی تف میشه تو صورتت.

شما رو نمیدونم ولی من دارم اینو به شکل یه نظریه می‌بینم

بلاگیگس، هر روز محدود تر از دیروز

1405/6/14
11:07

یه قانونی تو تبلیغات هست که میگه محدودیت باعث تشنگی کاربرا میشه. و‌کاربرا دوست دارن وارد بازی بشن و ویژگی‌ها رو‌آنلاک کنن.

حالا بلاگیگس اومده از همین قانون به شکل بدی استفاده کرده و محدودیت ۱۰ لایک رو برای هر روز گذاشته. صحبت من اینه که ایا این قانون رو هم میدونه که اگه یه چیزی قبلا باز بوده و الان محدود میشه باعث ریزش کاربرا میشه؟ میدونه اگه کاربر رو با چیزی عادت بدی بعد ازش بگیری - حتی اگه سایر پلتفرمام اونو نده - باعث میشه کاربر رغبت نکنه سایتتو باز نکنه؟

آیا میدونه کاربر وفادار بیش از این لایک میکنه و اینطوری فقط جلوی وقت گذرونی کاربر رو میگیره؟

این اتفاق برای گذاشتن کامنتم بود که یه تایمی لازم داشت تا بتونی کامنت بذاری. نقش دسنداز رو برای کاربر ایفا میکرد

طبیعتا اینجا کاربر میره دنبال یه پلتفرم دیگه یا میگه پلتفرم سیخی چند، میرم با ai یه چیز خوجگل میزنم

واسه همینه این چند روز همه میگن چرا اینجا خلوته؟ چون به جای اضافه کردن ویژگی جذاب، ویژگی‌های گذشته داره محدود میشه :)

پوزیشن کاری طراح تجربه کاربر رو جدی بگیرید!

بازگشت به کار

1405/6/14
00:36

تقریبا از وقتی جای جدید اومدم هر روز یه داستانی داشتم، هر روز یه بلایی سر من اومده یا خونه منو تو خرج انداخته.فردا اولین روز جدی من برای کاره

من یه تعادل مسخره‌ای تو زندگیم دارم. تعادل کار و زندگی. یه وقتایی خیلی درگیر کار میشم و زندگی رو فراموش می‌کنم، یه وقتایی خیلی درگیر زندگی میشم کارو فراموش میکنم.

بازگشت دوباره‌ی من به هر دو مورد یه کار سخت و پیچیده‌س. الان نمیدونم فردا باید چیکار کنم؟ این چسه چسه کار کردنای اخیر یه آلارمی بهم میداد که داری مسیرو اشتباه میری.

 

حالا شما اگه تجربه‌ای مشابه دارید بگید ببینم چطوری برمیگردید به کار

سیستم قطع است

1405/6/12
16:42

این چند روز که نبودم درگیر توقیف ماشین بودم. یه خلاف ریز با ماشین کردم و تهش ماشینو خوابوندن. از یکشنبه درگیر بیرون اوردن ماشین و کارای اداری بودم.

اما این توقیف یه درسای خوبی بهم داد.

 اول اینکه اونی که میگه هرجایی گیر کردی بهم زنگ بزن منظورش اینه که گیر کردی من کاری از دستم برنمیاد. 

دوم‌ اینکه من برای دشمنمم نمیخوام که کارش به دادگاه و پاسگاه و جاهای نظامی و دولتی بیفته. اینقدر که این سیستم تو ایران معیوبه. فقط دو روز منتظر بودم یه سیستم کذایی وصل شه تا بتونه تخلف منو ثبت کنه

سوم و از همه مهمتر اینکه وقتی دیدید تو زندگیتون پشت سر هم داره می‌باره و چالشایی رو سپری می‌کنید که هیچ رقمه مقصرش شما نیستید، منتظر یه اتفاق خوب باشید :)

القصه ماشین که با داستان‌هایی مسخره آزاد شد ولی من اون ماموره لاشخورو هیچ‌وقت یادم نمیره

کی میدونه آخر قصه چیه؟

1405/6/9
14:08

همه میدانیم که روزی خواهیم مرد. روزی دنیا را ترک خواهیم کرد و  یا به دیار باقی میشتابیم یا اینکه تیتراژ پایانی پخش خواهد شد و خوراک موریانه و خاک خواهیم شد. شاید میلیون‌ها سال دیگر نفت شویم. شاید ما خواب یک گوزن وحشی شاخدار در کوه‌های کلیمانجاروئیم و شاید هم واقعا اشرفیم از نوع مخلوقات.

شاید روح ما گوزی بیش نیست در روده که پس از مرگ از مخرجمان خارج شده و به هوایی نامطبوع تبدیل می‌شود.

اما آنچه که میدانیم و بدان واقفیم این است که جسممان جاویدان نیست. دیر یا زود یاتاقان خواهیم زد و گوز را داده و قبض را خواهیم گرفت.

می‌گویند نوح شمع هزارسالگی خود را فوت کرد. زمانی که دنیا را ترک کرد گفت: یا خدا! اینقدر کوتاه قرار بود عمر کنم؟ ما را به سخره گرفته‌ای؟ 

چه چیزی باعث می‌شود با علم به اینکه روزی نیستیم باز ادامه می‌دهیم؟ انگیزه‌ی ما برای بقا چیست؟ 

یه با قول شاعر که می‌فرمود:

کی میدونه آخر سفر کجاست؟ کی میدونه آخر قصه چیه؟

آنچه من در این ایام نیمه جوانی خود دریافتم این است که ما تعمدی از یاد می‌بریم و خود را درگیر روزمرگی‌هایی کرده‌ایم که یادمان برود که چه زمانی گوز می‌شویم. میدانیم گوز می‌شویم ولی چون نمیدانیم چه تاریخی است هیچ تلاشی برای یادآوری آن به خود نمی‌کنیم.

چه هنر زیباییست در لحظه زندگی کردن. تجربه کردن و گذر از روزگاران. لذت بردن از حال و نشان دادن انگشت میانی به دنیا

 

از ما بهترون

1405/6/5
17:28

چند وقت پیش‌ پیش یکی از دوستان کافه دارمون بودیم.

ایشون باریستای اون کافه‌ست و خلاصه هر وقت دارم از سر کار میام یه توک پا میرم پیش یه قهوه‌ای میزنم و‌بعد میرم. یه کار مشترکیم با هم داریم البته که در اینده‌ی نزدیک میگم.

القصه چند روز پیش،(دمدمای ساعت ۹ صبح) باهاش تماس گرفتم و‌ همونطوری داشت سفارش هم میگرفت،

 پشت خط گفت میلاد یه چند لحظه گوشی دستت،

از صحبتاش متوجه شدم فقط ۲.۵ میلیون یه اوردر صبحونه‌ی مشتری شده. تو ذهنم هی این‌ ویدیو پلی می‌شد که: اینا از کجا میارن؟ چطوری میارن؟

عصر حضوری رفتم پیشش گفتم: حاجی این‌منطقه شهر انچنان بالا نیست، این پول مولا رو از کجا میارن ملت میدن سر صبحونه؟

گفت این که چیزی نیست. همین بغل یه خانومه هست تو هتله. از اونجا سفارش میده و من عین پیک باید ببرم بهش بدم. روزی ۵-۶ تومن اوردر داره

 

حالا باز اینم چیزی نیست، دوستم تور خاص گذاشته که پارتنر بازی و‌از این سس کلک بازیا توشه، ۲۷۰ تومن برای سه روز

و‌توی دو ساعت پر شد!

 

حالاااا این چیزی نیست، یه رفیق دارم که برج نمیدونم چی‌چی فرشته زندگی‌میکنه یادش نمیومد چقدر داره پول شارژ میده، میگفت ۹۰ تومن یا ۱۰۰ تومن یادم نیست. ینی طرف بین تلرانسش ۱۰ تومن فاصله‌س و‌هر ماه داره میده، اونم شااارژ فقط...

 

حالا بااااز اینم...

همینحا بود که بهش گفتم خفه شو دیگه. کم مصیبت داریم باید بیایم حرص پولداری یکی دیگم بخوریم؟ تف تف تف 

میخوام بگم پول هستا، تو بانکایی که ما حساب داریم نیست لامصب چرکول 

صفحه بعد