<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>خودمم، میلاد</title>
	<link>https://miladsafa.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://miladsafa.blogix.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>حدود ۲۰ سالی هست تو این دنیای پر از قطع و وصل وب گیر کردم. الان سعی دارم عادی باشم</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Tue, 15 Sep 2026 15:57:56 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>سختی کار</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/138</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/138</guid>
		<pubDate>Tue, 15 Sep 2026 15:57:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند وقت پیش شهرداری یه طرحی گذاشته بود برای اموزش نوجون‌های ۱۲ تا ۱۸ سال
از منم دعوت کردن به عنوان مدرس تولید محتوا و رسانه برم به این بچه‌ها یاد بدم. دو گروه دختر و‌پسر
دخترا به نسبت خوب بود. ولی پسرا پسرا پسرا
پوست منو کندن، صدام در نمیاد و با هیچ‌سوزنی پارگیم درست نمیشه. 
حالا نقد من به اینا نیست...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقت پیش شهرداری یه طرحی گذاشته بود برای اموزش نوجون‌های ۱۲ تا ۱۸ سال</p><p>از منم دعوت کردن به عنوان مدرس تولید محتوا و رسانه برم به این بچه‌ها یاد بدم. دو گروه دختر و‌پسر</p><p>دخترا به نسبت خوب بود. ولی پسرا پسرا پسرا</p><p>پوست منو کندن، صدام در نمیاد و با هیچ‌سوزنی پارگیم درست نمیشه. </p><p>حالا نقد من به اینا نیست. نقد من به برگزارکننده‌س که چرا یه موضوعی رو داره یاد میده که اصلا کاربردی نیست!</p><p>از کل ۷۰-۸۰ نفری که اومده بودن به زور دو‌نفر یاد گرفتن و بقیه اصلا متوجه نمی‌شدن</p><p>خیلی منو یاد سیستم کشور انداخت که چیزایی رو به ما یاد داد که اصلا نیازی بهش نداشتیم ولی زور زورکی بهمون یاد میدادن.</p><p>خلاصه اینکه انتظار خروجی مطلوب از این نسل نداشته باشید. اینا خیلی هنر کنن حامله نشن/حامله نکنن. ولاغیر</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/138/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Polyamorous</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/137</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/137</guid>
		<pubDate>Mon, 14 Sep 2026 16:47:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این واژه‌ی اسپانیولی وارداتی یه موضوع جدیده که اخیرا خیلی زیاد شده. پلی که مشخصه به معنای چندتایی و آمور هم در اسپانیایی (روستایی که در اون به دنیا اومدن الکی) به معنای عشق هست. میشه چند معشوقگی!
این اتفاق خیلی آگاهانه میفته. یعنی پارتنرها به هم میگن من باند فرودگاهیم خیلی بازه و تو توش گم میشی. برا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این واژه‌ی اسپانیولی وارداتی یه موضوع جدیده که اخیرا خیلی زیاد شده. پلی که مشخصه به معنای چندتایی و آمور هم در اسپانیایی (روستایی که در اون به دنیا اومدن الکی) به معنای عشق هست. میشه چند معشوقگی!</p><p>این اتفاق خیلی آگاهانه میفته. یعنی پارتنرها به هم میگن من باند فرودگاهیم خیلی بازه و تو توش گم میشی. برات یه هم بازی میارم تنها نباشی. اونام کیف میکنن و میگن: بعدش منو چند تا دوس داری؟ اونم میگه گوه خوریش به تو نیومده. اگه دوستت نداشتم که برات همبازی نمیاوردم</p><p>البته این موضوع رو نباید با Swinging اشتباه بگیریدا. اونجا ملت میان برای اشتراک گذاری موارد کمر به پایین. احساس محساس یوخدی</p><p>ولی توی Polyamorous ممکنه که کار به جاهای حساس بکشه ولی الزامی نیست</p><p>این موضوع طبق پژوهش‌های یه سری افراد نامعلوم که حوصله ندارم منبعش رو معرفی کنم، در حال رشده و هر ساله داره زیادم میشه. جامعه‌ش کوچیکه ولی اونقدرم نیست که بگیم همین یه چسه آدما بودن؟</p><p>توی یهتحقیقاتی اومدن رو این پلی آمورها کار کردن و گفتن راضی هستید از رابطتون؟ اونام گفتن اولا گوه خوریش به شما نیومده و دوما بله. در واقع اونا از اینکه شریک عاطفی دارند ابراز رضایت کردند و حتی این کار رو مفید دونستن برای رابطشون</p><p>یادم رفت چی میخواستم بگم. حالا هر موقع یادم اومد تو کامنت میگم. تف تو این حافظه</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/137/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>فهیمه</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/136</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/136</guid>
		<pubDate>Thu, 10 Sep 2026 14:14:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[براساس یک داستان واقعی با کمی تغییرات:
فهمیه تو روستا زندگی میکرد، چهره‌ی خوشگلی نداشت. یه خواستگار میاد براش که همه چی تموم بود.‌ مالی، زیبایی، هیکل و...
شب عروسیش همه میگفتن خوش به حال فهمیه، چه شوهری، چه گوهری
فهمیه از روستا میره توی شهر زندگی میکنه، تازه گازکشی شده بود و گازم نشتی داشته. فندک زد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>براساس یک داستان واقعی با کمی تغییرات:</p><p>فهمیه تو روستا زندگی میکرد، چهره‌ی خوشگلی نداشت. یه خواستگار میاد براش که همه چی تموم بود.‌ مالی، زیبایی، هیکل و...</p><p>شب عروسیش همه میگفتن خوش به حال فهمیه، چه شوهری، چه گوهری</p><p>فهمیه از روستا میره توی شهر زندگی میکنه، تازه گازکشی شده بود و گازم نشتی داشته. فندک زدن همانا و سوختگی فهمیه همانا.</p><p>شوهرش تمام قد پاش وامیسته تا خوب بشه. با اینکه اطرافیانش میگفتن شوهرش طلاقش میده ولی نداد. بازم کون سوزی موند برای اطرافیان اوزگلش</p><p>فهمیه بعدش دو‌تا پسر خوشگل به دنیا میاره و زندگیشون پیش میره. تا اینکه یه روز شوهرش از باشگاه میاد میره دوش میگیره و تو حموم سکته میکنه و فوت میشه. </p><p>میخوام بگم اوزگل بودن اطرافیان هیچ رقمه تو چهرشون مشخص نیست. رو پیشونی کسی نمیزنه مادر به خطا. مواظب مادر به خطاهای زندگیتون باشید...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/136/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>انرژی گیر</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/135</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/135</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 12:32:27 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[عارضم خدمتتون که من یه تجربه‌ی عجیبی تو پخش کردن یا دریافت انرژی از اطرافیانم دارم. سعی می‌کنم سطح انرژی همه رو بالا نگه دارم. ولی یه سری آدمام هستن که من اسمشونو گذاشتم انرژی گیر. اینا از صبح میان بهت غیر میزنن و از نداری‌های زندگی میگن تااااا بوق سگ که بازم میگن نداریم و نمیشه و نتونستیم و هزاران...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عارضم خدمتتون که من یه تجربه‌ی عجیبی تو پخش کردن یا دریافت انرژی از اطرافیانم دارم. سعی می‌کنم سطح انرژی همه رو بالا نگه دارم. ولی یه سری آدمام هستن که من اسمشونو گذاشتم انرژی گیر. اینا از صبح میان بهت غیر میزنن و از نداری‌های زندگی میگن تااااا بوق سگ که بازم میگن نداریم و نمیشه و نتونستیم و هزاران فعل منفی دیگه.</p><p>یه مدته که خیلیاشون رو از زندگیم حذف کردم اماز بازم یه سریاشون باقی موندن که چون خیلی نزدیکن نمیشه حذفشون کرد. اینا یه خسیسه‌ی درونی پنهان دارن و اونم حسادته. یه حسادت درونی دارن نسبت به رشد شما و عقب موندن از شما و همین باعث میشه بیان خودشو رو بد بخت جلوه بدن و قربانی ماجرا باشن تا شما حس جایزه بگیرت فعال بشه و بگی: پس من تو موقعیت خوبیم.</p><p>همونقدر که اینا انرژی منفی رو مثه چس راسو پخش می‌کنن، یه سریام برعکسشون عمل می‌کنن. انرژی مثبت میدن و کلی آرزوهای خوب و از این مدل حرفا که مغزتو خارش میده برای پیشرفت. </p><p>اخیرا یه کشف جدیدم داشتم و اونم قدم زدن در مناطق خوش نشین تهرانه. وقتی میری اونورا قدم میزنی انگاری یه انرژی مثبتی شوت میشه سمتت و همینطور برعکسش، مناطق پایین بری انرژی منفی تف میشه تو صورتت.</p><p>شما رو نمیدونم ولی من دارم اینو به شکل یه نظریه می‌بینم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/135/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بلاگیگس، هر روز محدود تر از دیروز</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/134</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/134</guid>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2026 11:07:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه قانونی تو تبلیغات هست که میگه محدودیت باعث تشنگی کاربرا میشه. و‌کاربرا دوست دارن وارد بازی بشن و ویژگی‌ها رو‌آنلاک کنن.
حالا بلاگیگس اومده از همین قانون به شکل بدی استفاده کرده و محدودیت ۱۰ لایک رو برای هر روز گذاشته. صحبت من اینه که ایا این قانون رو هم میدونه که اگه یه چیزی قبلا باز بوده و الان...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه قانونی تو تبلیغات هست که میگه محدودیت باعث تشنگی کاربرا میشه. و‌کاربرا دوست دارن وارد بازی بشن و ویژگی‌ها رو‌آنلاک کنن.</p><p>حالا بلاگیگس اومده از همین قانون به شکل بدی استفاده کرده و محدودیت ۱۰ لایک رو برای هر روز گذاشته. صحبت من اینه که ایا این قانون رو هم میدونه که اگه یه چیزی قبلا باز بوده و الان محدود میشه باعث ریزش کاربرا میشه؟ میدونه اگه کاربر رو با چیزی عادت بدی بعد ازش بگیری - حتی اگه سایر پلتفرمام اونو نده - باعث میشه کاربر رغبت نکنه سایتتو باز نکنه؟</p><p>آیا میدونه کاربر وفادار بیش از این لایک میکنه و اینطوری فقط جلوی وقت گذرونی کاربر رو میگیره؟</p><p>این اتفاق برای گذاشتن کامنتم بود که یه تایمی لازم داشت تا بتونی کامنت بذاری. نقش دسنداز رو برای کاربر ایفا میکرد</p><p>طبیعتا اینجا کاربر میره دنبال یه پلتفرم دیگه یا میگه پلتفرم سیخی چند، میرم با ai یه چیز خوجگل میزنم</p><p>واسه همینه این چند روز همه میگن چرا اینجا خلوته؟ چون به جای اضافه کردن ویژگی جذاب، ویژگی‌های گذشته داره محدود میشه :)</p><p>پوزیشن کاری طراح تجربه کاربر رو جدی بگیرید!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/134/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بازگشت به کار</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/133</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/133</guid>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2026 00:36:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تقریبا از وقتی جای جدید اومدم هر روز یه داستانی داشتم، هر روز یه بلایی سر من اومده یا خونه منو تو خرج انداخته.فردا اولین روز جدی من برای کاره
من یه تعادل مسخره‌ای تو زندگیم دارم. تعادل کار و زندگی. یه وقتایی خیلی درگیر کار میشم و زندگی رو فراموش می‌کنم، یه وقتایی خیلی درگیر زندگی میشم کارو فراموش می...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تقریبا از وقتی جای جدید اومدم هر روز یه داستانی داشتم، هر روز یه بلایی سر من اومده یا خونه منو تو خرج انداخته.فردا اولین روز جدی من برای کاره</p><p>من یه تعادل مسخره‌ای تو زندگیم دارم. تعادل کار و زندگی. یه وقتایی خیلی درگیر کار میشم و زندگی رو فراموش می‌کنم، یه وقتایی خیلی درگیر زندگی میشم کارو فراموش میکنم.</p><p>بازگشت دوباره‌ی من به هر دو مورد یه کار سخت و پیچیده‌س. الان نمیدونم فردا باید چیکار کنم؟ این چسه چسه کار کردنای اخیر یه آلارمی بهم میداد که داری مسیرو اشتباه میری.</p><p> </p><p>حالا شما اگه تجربه‌ای مشابه دارید بگید ببینم چطوری برمیگردید به کار</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/133/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نیو همسایه‌ی +۳۰</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/132</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/132</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 17:52:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این پست زیادی برای این فضا گل و‌گشاده، فلذا مجبورم رمز بذارم روش که عمو فیلترچی ما رو چیز نکنه]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این پست زیادی برای این فضا گل و‌گشاده، فلذا مجبورم رمز بذارم روش که عمو فیلترچی ما رو چیز نکنه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/132/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سیستم قطع است</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/131</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/131</guid>
		<pubDate>Thu, 03 Sep 2026 16:42:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند روز که نبودم درگیر توقیف ماشین بودم. یه خلاف ریز با ماشین کردم و تهش ماشینو خوابوندن. از یکشنبه درگیر بیرون اوردن ماشین و کارای اداری بودم.
اما این توقیف یه درسای خوبی بهم داد.
 اول اینکه اونی که میگه هرجایی گیر کردی بهم زنگ بزن منظورش اینه که گیر کردی من کاری از دستم برنمیاد. 
دوم‌ اینکه من...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند روز که نبودم درگیر توقیف ماشین بودم. یه خلاف ریز با ماشین کردم و تهش ماشینو خوابوندن. از یکشنبه درگیر بیرون اوردن ماشین و کارای اداری بودم.</p><p>اما این توقیف یه درسای خوبی بهم داد.</p><p> اول اینکه اونی که میگه هرجایی گیر کردی بهم زنگ بزن منظورش اینه که گیر کردی من کاری از دستم برنمیاد. </p><p>دوم‌ اینکه من برای دشمنمم نمیخوام که کارش به دادگاه و پاسگاه و جاهای نظامی و دولتی بیفته. اینقدر که این سیستم تو ایران معیوبه. فقط دو روز منتظر بودم یه سیستم کذایی وصل شه تا بتونه تخلف منو ثبت کنه</p><p>سوم و از همه مهمتر اینکه وقتی دیدید تو زندگیتون پشت سر هم داره می‌باره و چالشایی رو سپری می‌کنید که هیچ رقمه مقصرش شما نیستید، منتظر یه اتفاق خوب باشید :)</p><p>القصه ماشین که با داستان‌هایی مسخره آزاد شد ولی من اون ماموره لاشخورو هیچ‌وقت یادم نمیره</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/131/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>17</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کی میدونه آخر قصه چیه؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/130</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/130</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 14:08:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[همه میدانیم که روزی خواهیم مرد. روزی دنیا را ترک خواهیم کرد و  یا به دیار باقی میشتابیم یا اینکه تیتراژ پایانی پخش خواهد شد و خوراک موریانه و خاک خواهیم شد. شاید میلیون‌ها سال دیگر نفت شویم. شاید ما خواب یک گوزن وحشی شاخدار در کوه‌های کلیمانجاروئیم و شاید هم واقعا اشرفیم از نوع مخلوقات.
شاید روح ما...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه میدانیم که روزی خواهیم مرد. روزی دنیا را ترک خواهیم کرد و  یا به دیار باقی میشتابیم یا اینکه تیتراژ پایانی پخش خواهد شد و خوراک موریانه و خاک خواهیم شد. شاید میلیون‌ها سال دیگر نفت شویم. شاید ما خواب یک گوزن وحشی شاخدار در کوه‌های کلیمانجاروئیم و شاید هم واقعا اشرفیم از نوع مخلوقات.</p><p>شاید روح ما گوزی بیش نیست در روده که پس از مرگ از مخرجمان خارج شده و به هوایی نامطبوع تبدیل می‌شود.</p><p>اما آنچه که میدانیم و بدان واقفیم این است که جسممان جاویدان نیست. دیر یا زود یاتاقان خواهیم زد و گوز را داده و قبض را خواهیم گرفت.</p><p>می‌گویند نوح شمع هزارسالگی خود را فوت کرد. زمانی که دنیا را ترک کرد گفت: یا خدا! اینقدر کوتاه قرار بود عمر کنم؟ ما را به سخره گرفته‌ای؟ </p><p>چه چیزی باعث می‌شود با علم به اینکه روزی نیستیم باز ادامه می‌دهیم؟ انگیزه‌ی ما برای بقا چیست؟ </p><p>یه با قول شاعر که می‌فرمود:</p><blockquote><p>کی میدونه آخر سفر کجاست؟ کی میدونه آخر قصه چیه؟</p></blockquote><p>آنچه من در این ایام نیمه جوانی خود دریافتم این است که ما تعمدی از یاد می‌بریم و خود را درگیر روزمرگی‌هایی کرده‌ایم که یادمان برود که چه زمانی گوز می‌شویم. میدانیم گوز می‌شویم ولی چون نمیدانیم چه تاریخی است هیچ تلاشی برای یادآوری آن به خود نمی‌کنیم.</p><p>چه هنر زیباییست در لحظه زندگی کردن. تجربه کردن و گذر از روزگاران. لذت بردن از حال و نشان دادن انگشت میانی به دنیا</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/130/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از ما بهترون</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/129</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/129</guid>
		<pubDate>Thu, 27 Aug 2026 17:28:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند وقت پیش‌ پیش یکی از دوستان کافه دارمون بودیم.
ایشون باریستای اون کافه‌ست و خلاصه هر وقت دارم از سر کار میام یه توک پا میرم پیش یه قهوه‌ای میزنم و‌بعد میرم. یه کار مشترکیم با هم داریم البته که در اینده‌ی نزدیک میگم.
القصه چند روز پیش،(دمدمای ساعت ۹ صبح) باهاش تماس گرفتم و‌ همونطوری داشت سفارش هم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقت پیش‌ پیش یکی از دوستان کافه دارمون بودیم.</p><p>ایشون باریستای اون کافه‌ست و خلاصه هر وقت دارم از سر کار میام یه توک پا میرم پیش یه قهوه‌ای میزنم و‌بعد میرم. یه کار مشترکیم با هم داریم البته که در اینده‌ی نزدیک میگم.</p><p>القصه چند روز پیش،(دمدمای ساعت ۹ صبح) باهاش تماس گرفتم و‌ همونطوری داشت سفارش هم میگرفت،</p><p> پشت خط گفت میلاد یه چند لحظه گوشی دستت،</p><p>از صحبتاش متوجه شدم فقط ۲.۵ میلیون یه اوردر صبحونه‌ی مشتری شده. تو ذهنم هی این‌ ویدیو پلی می‌شد که: اینا از کجا میارن؟ چطوری میارن؟</p><p>عصر حضوری رفتم پیشش گفتم: حاجی این‌منطقه شهر انچنان بالا نیست، این پول مولا رو از کجا میارن ملت میدن سر صبحونه؟</p><p>گفت این که چیزی نیست. همین بغل یه خانومه هست تو هتله. از اونجا سفارش میده و من عین پیک باید ببرم بهش بدم. روزی ۵-۶ تومن اوردر داره</p><p> </p><p>حالا باز اینم چیزی نیست، دوستم تور خاص گذاشته که پارتنر بازی و‌از این سس کلک بازیا توشه، ۲۷۰ تومن برای سه روز</p><p>و‌توی دو ساعت پر شد!</p><p> </p><p>حالاااا این چیزی نیست، یه رفیق دارم که برج نمیدونم چی‌چی فرشته زندگی‌میکنه یادش نمیومد چقدر داره پول شارژ میده، میگفت ۹۰ تومن یا ۱۰۰ تومن یادم نیست. ینی طرف بین تلرانسش ۱۰ تومن فاصله‌س و‌هر ماه داره میده، اونم شااارژ فقط...</p><p> </p><p>حالا بااااز اینم...</p><p>همینحا بود که بهش گفتم خفه شو دیگه. کم مصیبت داریم باید بیایم حرص پولداری یکی دیگم بخوریم؟ تف تف تف </p><p>میخوام بگم پول هستا، تو بانکایی که ما حساب داریم نیست لامصب چرکول </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/129/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تنفر از کار</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/128</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/128</guid>
		<pubDate>Thu, 27 Aug 2026 12:57:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حین جنگ اینقدر اوضاع بی‌ریخت بود که مجبور شدم اسنپ رو بغل کنم و برم از کاری که سال‌ها متنفر بودم بهره بجویم و ارتزاق کنم. اینقدر این کار منو اذیت کرد که بعد از بهبود شرایط مالی گفتم هرگز به این کار برنمیگردم
شرایط خوب شد ولی خرج‌های یک‌هویی و بدون برنامه باز هم منو به این کار چرک وا داشت. من اصلا را...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حین جنگ اینقدر اوضاع بی‌ریخت بود که مجبور شدم اسنپ رو بغل کنم و برم از کاری که سال‌ها متنفر بودم بهره بجویم و ارتزاق کنم. اینقدر این کار منو اذیت کرد که بعد از بهبود شرایط مالی گفتم هرگز به این کار برنمیگردم</p><p>شرایط خوب شد ولی خرج‌های یک‌هویی و بدون برنامه باز هم منو به این کار چرک وا داشت. من اصلا راننده‌ی خوبی نیستم. حوصله‌ی روشن کردن ماشینم ندارم چه برسه به اینکه یکیو سوار کنم بگم: کجا تشریف می‌برید؟</p><p>بابا منو با یه لپ تاپ و‌یه ide  و یه اینترنت تنها بذارید ببینید چطور پشتک میزنم و شکوفا میشم.</p><p>ما قرار بود شکفته بشیم نه شکافته!</p><p>تف تو این گرونی که هر چی کار میکنی بازم هشتت گرو نهته. </p><p>بعد یه سریا میان میگن بیگانه دنبال ناموس ماست و ما باید تحمل کنیم‌ تا از این شرایط سخت با موفقیت عبور کنیم! کصخل مصخلی چیزی هستی بزرگوار؟ تورم تا فیها خالدون ما رو درنوردیده تو دنبال ناموسی؟ </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/128/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دعا</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/127</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/127</guid>
		<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 08:03:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه دوره‌ی خیلی دور مذهبی بودم‌ از اینا که نماز صبحشون رو مسجد میخوند. به خاطر صدام و‌تلفظ درست کلمات عربی قاری قرآنم بودم و اتفاقا مقامم اوردم. خلاصه اینکه سهمیه‌ی منبر داشتم مریدانی هم پیدا کردم که پا منبرم گوش میکردن.
ولی موضوع صحبت این نیست.
یه کتابی داشتیم به اسم «گنج‌های معنوی» و‌ توش پر بود از...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دوره‌ی خیلی دور مذهبی بودم‌ از اینا که نماز صبحشون رو مسجد میخوند. به خاطر صدام و‌تلفظ درست کلمات عربی قاری قرآنم بودم و اتفاقا مقامم اوردم. خلاصه اینکه سهمیه‌ی منبر داشتم مریدانی هم پیدا کردم که پا منبرم گوش میکردن.</p><p>ولی موضوع صحبت این نیست.</p><p>یه کتابی داشتیم به اسم «گنج‌های معنوی» و‌ توش پر بود از دعا و‌ ذکر و این چیزا. این کتاب حکم عصای موسی رو داشت برای من. هر بار که به مشکلی میخوردم یا خواسته‌ای داشتم از این کتابه دعا برمیداشتم و‌از ته دلم ذکر میگفتم.</p><p> </p><h4>پرده‌ی اول - امتحان کلاسی</h4><p>پنجم ابتدایی بودم، یه معلم احمق داشتیم که هر دو هفته یه امتحان از کل کتاب‌های درسی میگرفت. تاریخ، مدنی، ریاضی، فارسی و... .</p><p>من دو روز غیبت داشتم و‌ نمیدونستم امتحان تایمش عوض شده. اومدم سر کلاس و دیدم به‌به، امتحانه!</p><p>خلاصه که دو سه تا درسو خالی گذاشتم. مامانم رو‌ نمره‌هام حساس بود و منم استرس بابت اینکه نکنه نمره کلاسیم بیاد پایین. رفتم سراغ کتاب عصای موسی و‌چند تا ذکر ترکیبی پیدا کردم و شبا تو‌خوابم ذکر میگفتم. (بچه بودیم و ک×خل)</p><p>از اون روز تا هفته‌ی بعدش دعا کردم برگه‌های امتحانی گم بشه و گم شد!</p><p> </p><h4>پرده دوم - وام</h4><p>مامانم گفت فلانی از این وام خونگیا گذاشته، ماهی ۱۰۰ تومن (صد تومن خیلی پول بود اون زمان). میخوای؟ گفتم اره. گفت پس ۱۰۰ تومنتو بده. </p><p>خیلی جدی گفتم برو ۹۰۰ تومن منو بگیر و بیا.</p><p>خندید و گفت اگه در نیومد ۲۰۰ تومن میگیرم ازت. گفتم اگر در اومد قسطامو‌تو بده.</p><p>دست بردم ز دعا، هی دعا هی دعا که من وامه رو‌میخوام. یا خدا خودت برسون. کتابو‌ برداشتم چند تا ذکر پیدا کردم، د بخوووون. خود اماما و‌ پیامبرا اینقدر سرعتی ذکر نمیگفتن</p><p>خلاصه اینکه مامانم قسطامو داد :)</p><p>اون اوایل نمیدونستم که این دعا نیست که کارتو درست میکنه، بلکه باورته که داره همه چیزو در میاره. بعد از تغییراتی که تو من ایجاد شد و مذهب رو‌کنار زدم، باز هم هر چی خواستم شد :) </p><p> </p><p>اینبار دلم میخواست که بشه، نه دعا و چیزای دیگه‌.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/127/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>28</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شلنگ‌های گرفته شده به داریوش</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/126</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/126</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 00:17:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند وقته هکه گرفتن رو داریوش، ویدیوهایی که مصاحبه‌هاش بودن و کلی چیزای دیگه. خیلی برام جالب بود این موضوع که این همه در مورد داریوش بد گفتن ولی کسی منتشرش نکرد، تا وقتی یه ترانه داد بیرون و همه گرفتن سمتش. شد ترند روزگار فعلی، ریزش دنبال کننده و فن‌های چندین ساله.
مردم تا قبل انتشار اون ترانه آب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند وقته هکه گرفتن رو داریوش، ویدیوهایی که مصاحبه‌هاش بودن و کلی چیزای دیگه. خیلی برام جالب بود این موضوع که این همه در مورد داریوش بد گفتن ولی کسی منتشرش نکرد، تا وقتی یه ترانه داد بیرون و همه گرفتن سمتش. شد ترند روزگار فعلی، ریزش دنبال کننده و فن‌های چندین ساله.</p><p>مردم تا قبل انتشار اون ترانه آبروی داریوش رو میخریدن، ولی بعدش دیگه براشون مهم نبود. انگار به یکباره از چشم‌یه ملت افتاد. کم مونده فحش کشش کنن (که یه عده کردن)</p><p> </p><p>پ.ن: من هیچ‌وقت فن داریوش نبودم، نه داریوش نه ابی، نه قمیشی، نه سندی. از نظر من خواننده‌ی خوش صدا باید خوش اخلاقم‌ باشه. مثه معین 😍 </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/126/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>17</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آرتیستر</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/124</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/124</guid>
		<pubDate>Wed, 19 Aug 2026 13:31:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه دهه پیش اونایی که میخواستن قالب برای سایت طراحی کنن از یه نرم افزاری به اسم آرتیستر استفاده میکردن. وب پر شده بود از متخصص نماهایی که با این نرم افزار برا خودشون دوکون درسته کرده بودن. خیلی نرم افزار ساده‌ای بود و خروجیشم یه آشغال به تمام معنا بود ولی مخاطبین خودش رو داشت. اون روزا ترند طراحی بود...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دهه پیش اونایی که میخواستن قالب برای سایت طراحی کنن از یه نرم افزاری به اسم آرتیستر استفاده میکردن. وب پر شده بود از متخصص نماهایی که با این نرم افزار برا خودشون دوکون درسته کرده بودن. خیلی نرم افزار ساده‌ای بود و خروجیشم یه آشغال به تمام معنا بود ولی مخاطبین خودش رو داشت. اون روزا ترند طراحی بود.</p><p>اما الان دیگه خبری از این نرم افزار نیست. کسی حتی نگاهم نمی‌کنه بهش. چون دیگه چیزی نداشت که ارائه بده و خودشو بروز نگه نداشت. دیگه دنیای وب خلاصه نمی‌شد تو چند خط کد ساده. دیگه سایتا چیزای معمولی نمیخواستن. اینگونه بود که این نرم افزار از دیدگاه طراحان و توسعه دهندگان محو شد و به تاریخ پیوست.</p><p>مثال اینجوری تو دنیای تکنولوژی زیاده ولی همشون توی تجارت رو یه چیز تاکید دارن.</p><blockquote><p>اگر بروز نباشید، حذف می‌شید</p></blockquote><p>الانم که هوش مصنوعی خیلیای دیگه رو برنامه نویس کرده. خدا بخیر کنه آینده‌ی ما رو با اینا</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/124/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حاشیه</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/123</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/123</guid>
		<pubDate>Wed, 19 Aug 2026 10:12:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جوونتر که بودم، خیلی پر حاشیه و اهل نکته‌های مثلا ریز بودم‌. به شکاف دیوار گیر میدادم و در موردش بحث میکردم. سعی میکردم همه رو متقاعد کنم که حق با منه و من درست میگم.
سن و سال که رفت بالا دقیقا برعکس شدم. حاشیه می‌دیدم فرار میکردم. دیگه سبزی پاک کنی رو گذاشتم کنار‌ چسبیدم به زندگیم، به کارم، به کارم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جوونتر که بودم، خیلی پر حاشیه و اهل نکته‌های مثلا ریز بودم‌. به شکاف دیوار گیر میدادم و در موردش بحث میکردم. سعی میکردم همه رو متقاعد کنم که حق با منه و من درست میگم.</p><p>سن و سال که رفت بالا دقیقا برعکس شدم. حاشیه می‌دیدم فرار میکردم. دیگه سبزی پاک کنی رو گذاشتم کنار‌ چسبیدم به زندگیم، به کارم، به کارم و به کارم. </p><p>به نظرم هیچ چیز تو این دنیا ارزش آرامش شخصی خود آدمو نداره. واسه همین رشد خودم رو توی بی حاشیه‌گی دیدم.</p><p>القصه خواستم بگم این محیط نوشتاری رو در حد یک‌فضای دوستانه ببینید، اینجا هیچیش جدی نیست. همه چیز نظر شخصیه و گیر ندید به نظرات شخصی آدما. یکی اعتقاد داره خدا وجود داره، یکی میگه نیست. هر دو بزرگوار درست میگن، هر دو هم اشتباه :)</p><p>حالا من کی باشم که بیام فکت بدم درست میگی یا غلط؟</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/123/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مزه‌ی بی‌مزه‌گی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/122</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/122</guid>
		<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 00:40:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه دوستی داشتم که میگفت بهترین مزه‌ی غذا کم مزه بودنه. مزه که زیاد باشه تو غذا تو دیگه ارضای روحی میشی. ولی وقتی کم باشه مجبوری هی تست کنی و از تمام بافت‌های زبونت خواهش کنی که مزه رو کشف کنه. اشتیاق داری که همه چیزو کشف کنی. 
حالا من هم حس می‌کنم زیاد از حد مزه دار بودم برای یه سری از دوستام. زیادش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دوستی داشتم که میگفت بهترین مزه‌ی غذا کم مزه بودنه. مزه که زیاد باشه تو غذا تو دیگه ارضای روحی میشی. ولی وقتی کم باشه مجبوری هی تست کنی و از تمام بافت‌های زبونت خواهش کنی که مزه رو کشف کنه. اشتیاق داری که همه چیزو کشف کنی. </p><p>حالا من هم حس می‌کنم زیاد از حد مزه دار بودم برای یه سری از دوستام. زیادشم خوب نیست. آدم خسته میشه تو دوستی</p><p>این روزها سعی میکنم کمتر باشم. اگر اشتیاقی برای دیدنم برای اطرافیان باقی موند یعنی جای درستی هستم. در غیر اینصورت یه آدم اضافه‌م که فقط دارم سایش روح ایجاد می‌کنم :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/122/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>روزهایی که بر من گذشت...</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/121</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/121</guid>
		<pubDate>Sat, 15 Aug 2026 01:54:27 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تقریبا یک هفته‌ تا ده روز اخیر، یکی از بدترین روزهای سال برای من ثبت شده. طوری که بعید میدونم فشاری چنان سنگین در ادامه‌ی سال به این شکل بوجود بیاد.
درگیرهای مفصلی که برای اجاره‌ی خونه‌ی جدید داشتم، مثلثی از جنس پول، خونه‌ی جدید و خونه‌ی جدید برای من پیش اومد. 
شدت استرس اونقدر زیاد بود که حتی دو شب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تقریبا یک هفته‌ تا ده روز اخیر، یکی از بدترین روزهای سال برای من ثبت شده. طوری که بعید میدونم فشاری چنان سنگین در ادامه‌ی سال به این شکل بوجود بیاد.</p><p>درگیرهای مفصلی که برای اجاره‌ی خونه‌ی جدید داشتم، مثلثی از جنس پول، خونه‌ی جدید و خونه‌ی جدید برای من پیش اومد. </p><p>شدت استرس اونقدر زیاد بود که حتی دو شب اول کابوس‌ می‌دیدم. پول خونه در اخرین لحظات جور شد، همه چیز مویی و در وقت‌های اضافه پیش اومد.</p><p>فشار روحی به جسم منتقل شد طوری که تبخال زیبایی هم مهمون چند روزه‌م شده. بگذریم از مشکلات جسمی دیگه که فکر کنم ده روزی اون‌ها ژمان می‌بره.</p><p>اما در نهایت این روزها‌ی پسا جابه‌جایی به نسبت بهتر شده برام. سفر اجباری که توی این دو روز باعث شده یه کم روحیه‌م بازیابی بشه و دوری از فضای اینترنت که جسم و مغز و روحمو به یک شکل دیگه تغییر داده.</p><p>الان که خیالم راحت شده و اوضاع میزونتر، فرصت بیشتری برای توجه پیدا کردم. توجه به آدمایی که این مدت اذیتشون کردم و بهشون غر زدم.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/121/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مازوخیسم درونی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/120</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/120</guid>
		<pubDate>Fri, 07 Aug 2026 21:37:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چمد وقتیه درگیر یه کاریم تا با پولش جا به جا شم از این خونه‌ی پر استرس با صابخونه‌ی مزخرفش.
یکشنبه باید پول رو بدم
و من دوساعته که میخوام یه دیالوگ صمیمانه‌ی رسمی و کول پیدا کنم که زنگ بزنم به مدیرعامل شرکت تا شرح ماجرا کنم. ولی هم زبونم قفله و هم مراعات بیش از حد دارم که نکنه روز جمعه مزاحم آرامش و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چمد وقتیه درگیر یه کاریم تا با پولش جا به جا شم از این خونه‌ی پر استرس با صابخونه‌ی مزخرفش.</p><p>یکشنبه باید پول رو بدم</p><p>و من دوساعته که میخوام یه دیالوگ صمیمانه‌ی رسمی و کول پیدا کنم که زنگ بزنم به مدیرعامل شرکت تا شرح ماجرا کنم. ولی هم زبونم قفله و هم مراعات بیش از حد دارم که نکنه روز جمعه مزاحم آرامش و آسایش طرف بشم. </p><p>همیشه تماس تلفنی سخت‌ترین کاری بود که می‌تونستم انجام بدم. مگه چی داره این تلفن که اینقدر ازش می‌ترسی؟ چرا جای تلفن تکست رو انتخاب میکنی؟ </p><p>اما خود آزاری من اینجا تموم‌ نمیشه. بازم هست، دیروز چیزیو امضا کردم که عملا اکه یه روز جا به جا شه من باید خسارت پرداخت کنم‌. می‌تونستم بگم نه! این شرایط بده، مستهجنه! ولی خیلی کول امضا کردم. </p><p> </p><p>این‌ها بخشی از سیستم مازخویسمی منه. خیلی جاها خودمو میندازم وسط گرفتاری در صورتی که می‌تونم یه گوشه بشینم و هیچی نگم. چرا باید اینقدر از حق و حقوقم بگذرم؟ چه دلیلی داره اینقدر سازش الکی؟</p><p>نمیدونم چرا یه وقتایی حرف نزدن رو انتخاب نمی‌کنم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/120/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خواب‌های فشاری</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/119</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/119</guid>
		<pubDate>Wed, 05 Aug 2026 11:47:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من هربار که ذهنم درگیر میشه، چه تو بیداری و چه تو خواب چیزای عجیب و غریب می بینم. این چند وقته هم حواس پرتیم زیاد شده و استرسی که قبلا در موردش گفته بودمم زیاد شده
القصه دیشب که دوستان لطف کردن و وقت من رو با پهن اسب اشتباه گرفتن، زحمت کشیدن و در منزل به پاک کردن سبزی پرداختیم. من هر لحظه از دیالوگ‌...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هربار که ذهنم درگیر میشه، چه تو بیداری و چه تو خواب چیزای عجیب و غریب می بینم. این چند وقته هم حواس پرتیم زیاد شده و استرسی که قبلا در موردش گفته بودمم زیاد شده</p><p>القصه دیشب که دوستان لطف کردن و وقت من رو با پهن اسب اشتباه گرفتن، زحمت کشیدن و در منزل به پاک کردن سبزی پرداختیم. من هر لحظه از دیالوگ‌ها برام آزارادهنده تر می‌شد و همش فکرم تو این بود که چرا پروکسی روی ترمینالم کار نمیکنه و مخابرات آی‌پی منو بلاک کرده و دسترسی به ssh نمیده و از اون ور دوستان دارن در مورد اینکه چه داستانی در کجا پیش اومده حرف میزنن.</p><p> </p><h4>شب - داخلی - توی خواب</h4><p>دیشب یه خواب عجیب دیدم که صبح هر چقدر تلاش کردم بخوابم و ادامشو ببینم نشد که نشد. گویا اتصال خواب‌هامم به هم ریخته و باید از رابط‌های قوی‌تری برای اتصال خوابم استفاده کنم. خوابی که دیدم خیلی هالیوودی بود و سناریوش عجیب بود. توی جمعی بودم که گویا میشناختمشون ولی تا حالا ندیده بودمشون. یه خونه‌ی با هم زندگی می‌گردیم. یه زن و یه مرد نابینا و یه پسر بچه و من<br>توو یه ساختمون زندگی می‌کردیم. یه روز که چارتایی سوار آسانسور بودیم، آسانسور خراب شد. چند ساعت تو آسانسور بودیم تا اینکه در خودکا باز شد و ما خوشحال بودیم مه نجات پیدا کردیم. ولی ما تو اون ساختمون نبودیم. ما وسط نیویورک بودیم! آسانسور ما رو آورده بود نیویورک. برگی بر ما نمونده بود که این آسانسوره یا ایرباس. خلاصه یه کم چرخیدیم تو شهر و بعدش رفتیم همون آسانسور سوار شدیم و دوباره آسانسور خراب شد. بله دوستان برگشتیم خونه :))) </p><p>همون روز یه فکری کردیم. گفتیم سری بعد سوار شیم بریم آمریکا جنس بیاریم و اینجا بفروشیم. :))) این دفه آسانسور ما رو یه جا دیگه پیاده کرد :)))</p><p>آقا ما رفتیم ولی اینبار تو یکی از روستاهای اروپایی در اومدیم. از اینکه روستا آسانسور داره هم خیلی تعجب کردیم. دیگه گفتیم همونجا وسیله‌ها رو بار بزنیم و خونه‌ رو تخلیه کنیم برگردیم به دیار خودمون. آقا ما تا اومدیم وسایل رو بار بزنیم دو نفر دیگه اومدن و سوار آسانسور شدن. من و اون پسر بچه نتونستیم سوار آسانسور بشیم و گیر کردیم تو مکان اروپایی. </p><p>الان هرچقدر سعی می‌کنم بخوابم که برم ببینم چی شد ماجرا اصن یاری نمیده مغزم.</p><p>اگر می‌تونید کمک کنید ته این خوابو ببندم ممنونتون میشم :))))</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/119/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>خواب</category>
	</item>
	<item>
		<title>وضعیت این روزا</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/118</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/118</guid>
		<pubDate>Mon, 03 Aug 2026 13:58:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من مصداق یک نفرم که با یک دستش چند تا هندونه برمیداره و اون یکی دستش چند تا طالبی رو برداشته و در رو با جای دیگه‌ش باز میکنه :))). همین روزا احتمالا از فشارهای متنوعی که روم هست می‌ترکم.
اما خوشحالم :)
چرا؟ چون حس می‌کنم به خواسته‌هایی که سال‌ها حسرتشون رو داشتم دارم میرسم. الان می‌تونم راحت‌تر تصمی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من مصداق یک نفرم که با یک دستش چند تا هندونه برمیداره و اون یکی دستش چند تا طالبی رو برداشته و در رو با جای دیگه‌ش باز میکنه :))). همین روزا احتمالا از فشارهای متنوعی که روم هست می‌ترکم.</p><p>اما خوشحالم :)</p><p>چرا؟ چون حس می‌کنم به خواسته‌هایی که سال‌ها حسرتشون رو داشتم دارم میرسم. الان می‌تونم راحت‌تر تصمیم بگیرم. می‌تونم خونه‌ی بهتر بگیرم. می‌تونم برنامه ریزی مالی کنم. با اینکه پارگی در من نمایان هست، ولی بازم خوبم. </p><p>درسته ۷ تا پروژه‌ی سنگین دستمه که یکی از یکی داستان دار ترن ولی تهش خوشحالم و این خوشحالی رو برای تک تکتون آرزو میکنم </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/118/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هوش نامصنوعی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/117</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/117</guid>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 20:41:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من چند تا پست دیدم تو دوران قحطی اینترنت که نوشته بودن وای چت جی پی تیم نیست و من نمی‌تونم با کسی درد و دل کنم. بهترین دوستمو از دست دادم و دیگه کسی بهم توجه نمیکنه و منو تحسین نمی‌کنه
القصه خواستم بگم اگه مصرف شما برای هوش مصنوعی این چیزاست که دارید یه خیانت بزرگی به محیط زیست می‌کنید. اون همه CPU...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من چند تا پست دیدم تو دوران قحطی اینترنت که نوشته بودن وای چت جی پی تیم نیست و من نمی‌تونم با کسی درد و دل کنم. بهترین دوستمو از دست دادم و دیگه کسی بهم توجه نمیکنه و منو تحسین نمی‌کنه</p><p>القصه خواستم بگم اگه مصرف شما برای هوش مصنوعی این چیزاست که دارید یه خیانت بزرگی به محیط زیست می‌کنید. اون همه CPU و GPU داره گرما تولید میکنه که بیاد حرفای شما رو بشنوه که بلکه شما آروم شید (خو پاشید برید تراپی).</p><p>حالا چرا این کارو توصیه نمی‌کنم؟</p><ol><li>هوش مصنوعی نمیتونه با دو خط نوشتن روحیات شما رو بسنجه و به شما راهکار بده. اون در هر حالت دنبال ساده‌ترین حالت ممکن میگرده که بهتون یه راه سریع نشون بده و معمولا هم راهکاراش به درد عمه‌‌ش میخوره</li><li>تجربه چیزی که هوش مصنوعی نداره. من یکی از مصرف کننده‌های هوش مصنوعی هستم و برای کدها از اون استفاده می‌کنم و می‌بینم که چه کدهای بدی تولید میکنه. و اگر بالاسرش نباشی و بهش نگی اون خروجی درست نمیده. دائم باید اصلاحش کنی</li><li>حافظه‌ی موقت هوش مصنوعی شما رو یادش میره. یادش میره کی بودی و چی هستی و چرا داری ازش کمک می‌خوای. بنابراین هر بار باید یه تعریفی از خودت بدی </li><li>هوش مصنوعی یک ابزار کمکیه نه تمام ماجرا. قراره به عنوان دستیار کنارتون باشه و همون دستیار هم باقی می‌مونه. قرار نیست بیاد به جای شما تصمیم بگیره. اون مسئولیتی در مقابل حرفایی که میزنه نداره و ممکنه اشتباه کنه. شما می‌تونی مقایسه، تحقیق و بررسی رو ازش بپرسی و بعدش چک کنی ببینی دقیقا چه زری زده و اصلاحش کنی. نشده من کاری رو به هر یک از هوش مصنوعی‌ها بسپرم و گوه نزنه به کارم. باید با یه شلاق بزنی بهش و BDSM طوری ازش کار بکشی</li><li>این کار شما و مغزتون رو تنبل می‌کنه. شما بعد یه مدت حتی برای کوچیکترین کاراتون باید رجوع کنید بهش و وابستگی مسخره‌ای بوجود میاره که این وابستگی در دراز مدت ممکنه شما رو کند ذهن کنه. واین خطرناک‌ترین بخش هوش مصنوعیه</li></ol><p>از اینکه بگید هوش مصنوعی ما رو قضاوت نمی‌کنه و می‌تونیم راحت بهش مراجعه کنیم هم یه حرف مفته. آدما (در صدرش خودم) غلط زیاد می‌کنن و اشتباه زیاد دارن. ولی خب آدمیه و اشتباهاتش. پیامبر نیستیم که. آگاهانه میریم دنبال غلط :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/117/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>هوش مصنوعی</category>
		<category>مصنوع هوشی</category>
		<category>موص هشنوعی</category>
	</item>
	<item>
		<title>علامه‌های پلاستیکی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/116</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/116</guid>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 16:19:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند وقت یه کم سوشال مدیا منو مشغول مسخره بازی‌های خودش کرده بود. به خصوص اینستاگرام. مدتها بود که اینقدر اسکرول نکرده بودم. از قضا چند تا صفحه دیدم که قاشق قاشق به گوه خوری‌های روزمه‌ی خودشون مشغول بودند. استفاد از سناریوهای Chat GPTگونه و حرف‌های صد من یه غاز. معلوم بود طرف یک دور ویدیوش رو داد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند وقت یه کم سوشال مدیا منو مشغول مسخره بازی‌های خودش کرده بود. به خصوص اینستاگرام. مدتها بود که اینقدر اسکرول نکرده بودم. از قضا چند تا صفحه دیدم که قاشق قاشق به گوه خوری‌های روزمه‌ی خودشون مشغول بودند. استفاد از سناریوهای Chat GPTگونه و حرف‌های صد من یه غاز. معلوم بود طرف یک دور ویدیوش رو داده به ai و گفته خوشگلم کن</p><p>یه سریام با نگاهی چپ گونه یه میکروفون دستشون گرفتن و با یه بک گراند ساده دارن حرف‌هایی میزنن که بگن این محتواست که مهمه و به ظاهر ما دقت نکن و در مورد هر چیزی حرف میزنن. فکر میکنن که همه چیز رو بلدند. منبع؟ هوش‌های مصنوعی ناقص</p><p>به نظرتون مشکوک نیست یک نفر در مورد هر چیزی داره نظر تخصصی میده؟ اون هم با این ادعا؟</p><p>منابع جستجوی الان ما شده هوش مصنوعی. یادمه یه زمانی که تازه شروع به کار کرده بودم اینترنت تو کارت‌هایی خلاصه میشد که باید در یک تایم خاص به سرعت مطلوب 56کیلوبیت وصل می‌شدیم. منابع فارسی اصلا وجود نداشت و انگلیسی‌ها هم مخفی بودن و باید از دیپ وب و چارتا آدرسی که بلد بودیم یاد میگرفتیم. </p><p>اما الان دست هر کودک ده ساله‌ی شهر، یه گوشی هست که جواب خیلی از نیازهاشو میده و اونو سوق میده به اینکه تو همه چیز دانی.</p><p>من هیچ مشکلی با اینکه هر کس تریبون داشته باشه و حرفشو بزنه حتی به چرت ندارم، مشکل من اون قشر ضعی العقلیه که اینا رو تحسین میکنه و میگه گل فرمودید. مشکل من فن‌‌هایی هستند که فکر نمیکنن و نمیپرسن چرا؟ مشکل من باد کردن همین آدمان که بانیش همون فن‌های کم عقلن. مشکل ما تو خیلی از موارد شل مغز بودن یه سریاست. اینا همونایین که زرتی میرن تو صف هر چیزی که گرون شده، همونایین که میگن درسته گرونیه ولی این راهش نیست.</p><p>بنده به شخصه ریدم سر در آستان خانه‌ی پدر بزرگ یَک یَکتون :) </p><p>عرضی نیست ...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/116/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		<category>هوش مصنوعی</category>
		<category>شل مغزها</category>
	</item>
	<item>
		<title>دلسوزی بی رحمانه</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/115</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/115</guid>
		<pubDate>Sun, 26 Jul 2026 11:27:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من هیچ وقت دلم نیومده کسی رو‌اذیت کنم. ینی نگفتم آخیش دلم خنک شد که این بلا سرش اومد. ناراحت میشم. عصبی میشم ولی بعد یه مدت کوتاهی اروم میشم.
یه رفیقی داشتم و هنوزم دارم که از وقتی یادم میاد این درگیر مشکلات مالی و زندگی فراوانی بود. یه وقتایی خودم نداشتم و برای اون پول جور می‌کردم. ولی از یه جا به...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هیچ وقت دلم نیومده کسی رو‌اذیت کنم. ینی نگفتم آخیش دلم خنک شد که این بلا سرش اومد. ناراحت میشم. عصبی میشم ولی بعد یه مدت کوتاهی اروم میشم.</p><p>یه رفیقی داشتم و هنوزم دارم که از وقتی یادم میاد این درگیر مشکلات مالی و زندگی فراوانی بود. یه وقتایی خودم نداشتم و برای اون پول جور می‌کردم. ولی از یه جا به بعد دیگه بریدم.</p><p>حس کردم خیلی خر بازی دارم در میارم. دارم به خودم و خودش بد میکنم با این کارام. اون دست از تلاش کشیده و نمیره کاری بکنه، بعد چرا من باید دلم براش بسوزه؟ اصلا مگه من بتمن یا سوپرمن زندگی کسیم؟ </p><p>خلاصه رها کردم. من اوکی شدم و روحیه‌م الان خوبه ولی میدونم اون هنوز داره دست و‌پا میزنه تو مشکلات</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/115/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>19</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کو دمبه‌ت؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/114</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/114</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 18:03:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من از ۸۳ کارم رو شروع کردم. وقتی که تیله بچه‌ای بودم سرکش و علاقه مند به الکترونیک. ولی شصت روزگار باعث شد به جای الکترونیک یه رشته‌ی صنعتی بخونم. همون دوران با دنیای وب اشنا شدم، ۸۵ دیگه سوییچ کامل کردم رو دنیای وب و دیجیتال و از اون موقع داستان من شروع شد.
مسیرای زیادی رو تست کردم و آدمای زیادی رو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من از ۸۳ کارم رو شروع کردم. وقتی که تیله بچه‌ای بودم سرکش و علاقه مند به الکترونیک. ولی شصت روزگار باعث شد به جای الکترونیک یه رشته‌ی صنعتی بخونم. همون دوران با دنیای وب اشنا شدم، ۸۵ دیگه سوییچ کامل کردم رو دنیای وب و دیجیتال و از اون موقع داستان من شروع شد.</p><p>مسیرای زیادی رو تست کردم و آدمای زیادی رو دیدم و پروژه‌های زیادی رو چه برای خودم و چه برای مشتریا ران کردم. از طرتحی سایت کیلویی گرفته تا مزاکره با لنز ایرانسل برای پروژه‌ ریدیزاین اپشون، از راه اندازی استارتاپ گرفته تا مشاوره برای استارتاپ</p><p>ولی هیچ کدومشون برای من رزومه‌ی خوبی نشد. سوال پرتکراری که ازم می‌پرسیدن این بود که: خب مهندس دیگه چی داری؟ </p><p>به خاطر همین موضوع دیگه نخواستم جایی کار کنم. کانسپت پول برام اولویت اول نبود، ولی اواخر خیلی برام مهم شده. من سی و اندی سال کار کردم ولی دمبه ندارم. چون هر بار که خواسنم سر ایده‌های خودم کار کنم نشد که نشد. پول لعنتی نذاشت</p><p>منو بدون دمبه بپذیرید :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/114/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چارچوب فکری</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/113</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/113</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Jul 2026 20:05:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من در اصل با مفهوم چارچوب برای آدمی گارد خاصی داشتم. البته این نظر منه و شایدم یک نظریه‌ی نامحبوب باشه ولی حس من به مفهوم قالب و چارچوب یک مقدار پیچیده‌س
داستان عجیب ما اینطوری شروع میشه که وی (که یک نفر خاص و خانم بود) فردی بود با عقاید خاص مذهبی، مننقد روابط امروزی و دارای کنش‌های سیاسی وابسته. از...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من در اصل با مفهوم چارچوب برای آدمی گارد خاصی داشتم. البته این نظر منه و شایدم یک نظریه‌ی نامحبوب باشه ولی حس من به مفهوم قالب و چارچوب یک مقدار پیچیده‌س</p><p>داستان عجیب ما اینطوری شروع میشه که وی (که یک نفر خاص و خانم بود) فردی بود با عقاید خاص مذهبی، مننقد روابط امروزی و دارای کنش‌های سیاسی وابسته. از اینکه پسری دست دختری رو بگیره ابراز انزجار می‌کرد و می‌گفت: اینا جاشون ته جهنمه و هیچ وقت زندگیشون رنگ خوشی رو نمی‌بینه و سراسر بیماری و دعوا و درگیری هستند و از این جور مسائل‌</p><p>دوستانه بهش گفتم عقاید آدما ممکنه تغییر کنه، مثل من که نماز صبحمم تو مسجد و اول وقت بود ولی الان چی؟ قاری قرآن بودم و تو صف اول نماز جماعت ولی الان چی؟ آدما ممکنه تغییر کنن و این تغییر ممکنه برای تو پیش بیاد پس نگو اینا فلانن. گفت تو حرف منو متوجه نمیشی. خدا در قرآن سوره‌ی فلان، آیه بیسار گفته که ...</p><p>سال‌ها گذشت. ایشون طلاق گرفت و زندگیش به گوه سگ کشیده شد. بعد مدت‌ها دیدمش و گفتم چه خبر یا شیخه!</p><p>گفت هیچ چیزِ زندگی برام نمی‌چرخه (تو دلم گفتم لابد تاوان گناهی رو‌داری پس میدی). نمیدونم چرا اینقدر بد بیاری دارم. بعد از مدتی دوباره ازدواج کرد.</p><p>اینکه چطور فهمیدم بماااااند (که خودش یک جلد کتابه) ولی فهمیدم با همسر جدید به درجه‌ی فاخته گری و کاکولدی رسیدن. </p><p>حالا من نقدی ندارم به رفتار و کنش‌های فردی اون آدم ولی برام سواله که چطور یک منتقد از ساده‌ترین اتفاق اجتماعی انتقاد میکنه ولی خودش بعدها این شکلی میشه؟</p><p>بیایم دیگه نگیم من به این اعتقاد دارم. چون ممکنه دو روز دیگه نظرمون عوض شه. یا حداقل بگیم در حال حاضر به این اعتقاد دارم که یک زمان نسبی بهش خورده شده باشه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/113/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>برای عادل ...</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/112</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/112</guid>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2026 20:07:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از دیروز اینستاگرام پر شده از استوری‌هایی که اشک عادل فردوسی پور رو استوری کردن. از فیلتر شدن اپ فوتبال ۳۶۰. من به شخصه عادل فردوسی پور رو دوست دارم ولی نه اندازه‌ای که ازش بت بسازم. به نظرم آدم‌ها یک طیف از سیاه و سفید هستند. نه سیاهی مطلق وجود داره و نه سفیدی مطلق. همه خاکسترین و هر کسی به یک میزا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از دیروز اینستاگرام پر شده از استوری‌هایی که اشک عادل فردوسی پور رو استوری کردن. از فیلتر شدن اپ فوتبال ۳۶۰. من به شخصه عادل فردوسی پور رو دوست دارم ولی نه اندازه‌ای که ازش بت بسازم. به نظرم آدم‌ها یک طیف از سیاه و سفید هستند. نه سیاهی مطلق وجود داره و نه سفیدی مطلق. همه خاکسترین و هر کسی به یک میزان تنالیته‌ای از رنگ سفید و مشکی رو دارن. همه دارک ساید دارن. همه اشتباه می‌کنن</p><p>عادل فردوسی پور با برنامه‌ی ۹۰ سال‌ها چالش‌های فوتبال رو نشون می‌داد. حتی غیر فوتبالی‌هایی مثل من هم با برنامه‌هاش خاطره دارن. اما همین عادل خیلی جاها سکوت کرد. خیلی جاها حرف‌هایی زد که چندان جالب نبود. تسلیت به کسایی گفت که خون مردم رو می‌مکیدن.</p><p>اما به همون میزان اعتقاد دارم که آدم‌ها در حال رشدن و ممکنه اشتباهشون رو جبران کنن. اما باز هم هیچ کس ارزش بت سازی نداره. تمرکز نگاه‌ها رو به محتواهایی که اصل ماجرا رو غیب میکنن بردارید.</p><p>اپ فوتبال ۳۶۰ فیلتر شد ولی هیچ کس نگفت منه میلاد از دیماه با اون همه سرمایه‌ای که توی دیجیتال مارکتینگم گذاشتم چه بلایی سرم اومده؟ چه شب‌هایی که موقع خواب میگفتم: «مکن ای صبح طلوع». دست به چه کارهایی که برای بقا نزدم. منه میلاد تریبونی نداشتم که اشک بریزم وگرنه می‌‌تونستم خون گریه کنم از اتفاقاتی که از دی شروع شد و تا همین الان ادامه داره. منه میلاد طرفداری ندارم که براشون روضه بخونم. فقط میدونم رنگ خاکستری امثال منه میلاد کمتر و سفید تر از عادله. حداقل قاسم چک من مثبت نیست:)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/112/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گاو</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/111</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/111</guid>
		<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 13:23:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه دیالوگی تو فیلم فروشنده‌ی اصغر فرهادی بود که شاگرد بعد از دیدن فیلم گاو از معلمش می‌پرسه آدما چطور گاو میشن؟ معلم: به مرور!
خیلی از آدم‌ها از ابتدا گاو هستند، فقط نشون نمیدن و مرور زمان به شما اثبات میکنه که این آدما چقدر می‌تونن نفهم باشند. چقدر می‌تونن قدر نشناس باشن و در ادامه چطور و به چه شگل...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دیالوگی تو فیلم فروشنده‌ی اصغر فرهادی بود که شاگرد بعد از دیدن فیلم گاو از معلمش می‌پرسه آدما چطور گاو میشن؟ معلم: به مرور!</p><p>خیلی از آدم‌ها از ابتدا گاو هستند، فقط نشون نمیدن و مرور زمان به شما اثبات میکنه که این آدما چقدر می‌تونن نفهم باشند. چقدر می‌تونن قدر نشناس باشن و در ادامه چطور و به چه شگل می‌تونن بهتون اثبات کنن که همه‌ی این‌ها حقیقت داره.</p><p>ادما در شروع سعی میکنن چیزی رو نشون بدن که دوست دارند باشند، ولی زمام که میگذره یادشون میره چیو نشون دادن و کم کم خود واقعی شروع میکنه به نمایش دادن :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/111/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نوستراداموس زمانه</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/109</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/109</guid>
		<pubDate>Thu, 16 Jul 2026 12:34:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من چند روزه دارم بازی‌های جام جهانی رو به روش سی تا کیم با طعم خیار پیش بینی میکنم و بدون اینکه بازی رو ببینم نتیجه درستو میگم.
اسپانیا ببره و قهرمان شه جزوه میدم و‌ادعای پیامبری می‌کنم : ))
خلاصه اینکه بیاید از اولین پیروان من باشید و دین جدید ریلیز کنیم :)) ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من چند روزه دارم بازی‌های جام جهانی رو به روش سی تا کیم با طعم خیار پیش بینی میکنم و بدون اینکه بازی رو ببینم نتیجه درستو میگم.</p><p>اسپانیا ببره و قهرمان شه جزوه میدم و‌ادعای پیامبری می‌کنم : ))</p><p>خلاصه اینکه بیاید از اولین پیروان من باشید و دین جدید ریلیز کنیم :)) </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/109/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عشق ممنوعه</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/108</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/108</guid>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2026 12:54:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ین روایت، خیال‌پردازیِ محضِ یک نویسنده نیست؛ بلکه تکه‌هایی از زندگی واقعی زنی است که روزگاری هم‌نفس، هم‌سفر و رازدارِ من بود. داستانی که کلمات، بارِ سنگینِ حقیقتش را به دوش می‌کشند و من تنها راویِ رنج‌ها و رهایی‌های اویم. باشد که با قلبی باز و فارغ از قضاوت‌های رایج، به تماشای این زندگی بنشینید.


پ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ین روایت، خیال‌پردازیِ محضِ یک نویسنده نیست؛ بلکه تکه‌هایی از زندگی واقعی زنی است که روزگاری هم‌نفس، هم‌سفر و رازدارِ من بود. داستانی که کلمات، بارِ سنگینِ حقیقتش را به دوش می‌کشند و من تنها راویِ رنج‌ها و رهایی‌های اویم. باشد که با قلبی باز و فارغ از قضاوت‌های رایج، به تماشای این زندگی بنشینید.<br><br><br><strong>پرواز در قفس؛ روایتی از یک عشق ممنوعه</strong><br><br>روزی روزگاری، در خانواده‌ای که مذهب در آن بیشتر رسم بود تا باور، دختری چشم به جهان گشود. او زنی بود با روحی سرکش، شیطون و ساده؛ زنی که هنرش «در لحظه زیستن» بود و خنده‌هایش بوی باران می‌داد. از همان نوجوانی که بوی رویاهای عاشقانه می‌آمد، می‌دانست که روزی مردِ زندگی‌اش خواهد آمد. و سرانجام آمد؛ مردی که در نگاه اول، تجسمِ یک فرشته‌ی زمینی بود. چهره‌ای دلنشین، رفتاری موقر و کلامی که دل را می‌برد. دوران عقدشان، فصلِ زیبایِ فریبِ عشق بود؛ روزگاری که نقاب‌ها هنوز محکم بر چهره‌ها نشسته بودند.<br><br>اما به محض اینکه مهرِ پایِ سفره‌ی عقد نشست و درِ خانه‌ی مشترک بسته شد، بال‌های آن فرشته ریخت. زنِ ساده‌دلِ قصه‌ی ما فهمید که آن ظاهرِ دلچسب، تنها پوسته‌ای بوده برای پنهان کردنِ باطنی که با رویاهایش زمین تا آسمان فرق داشت. <br><br>زن در خلوتِ زنانه‌اش، در حالی که به سقفِ اتاقِ مشترکشان خیره شده بود، با خود فکر کرد: «شاید زندگیِ من به یک عنصر جدید نیاز دارد تا این سکوتِ سنگین بشکند.» تصمیم گرفت مادر شود. فرزند که آمد، تمامِ وجودش را درگیرِ خود کرد. شب‌بیداری‌ها، نگرانی‌ها و شیرِ مادر شدن، ذهنش را چنان مشغول کرد که فرصتِ فکر کردن به زخم‌هایش را نداشت؛ اما وقتی در سکوتِ شب به چهره‌ی شوهرش نگاه می‌کرد، می‌دید که هیچ تغییری در ریشه‌ی این زندگی ایجاد نشده است. شوهرش نه گوشی برای شنیدنِ حرف‌های دلش داشت و نه قلبی برای درکِ تنهایی‌اش.<br><br>شرایط، روز به روز بی‌رحم‌تر شد. از توهین‌های کلامی که غرورش را می‌خراشید، تا زد و خوردهایی که کبودی‌هایش را زیر لباس‌های بلند پنهان می‌کرد. یک روز، جلوی آینه ایستاد. خطوطِ ریزِ خستگی دورِ چشمش را دید و با خود زمزمه کرد: «مگه قراره چقدر دیگه تو این کوره‌پزخونه زندگی کنم؟ هم‌نسل‌های من دارن جوونی‌شون رو نفس می‌کشن، عشق رو تجربه می‌کنن، و من دارم خاکستر می‌شم.» <br><br>همان روز تصمیم گرفت آن چیزی را که در چهاردیواریِ خانه‌اش گم کرده بود، در بیرون از آن جستجو کند.<br><br>در این گشت‌وگذارهای میدانیِ روح، به مردی برخورد کرد که آینه‌ی تمام‌قدِ دردهای خودش بود؛ مردی متاهل که او نیز در روزمرگی و یکنواختیِ زندگی‌اش خفه شده بود. آن‌ها همدیگر را فهمیدند و رابطه‌شان عمیق‌تر شد. اما زنِ قصه‌ی ما، با آن وجدانِ بیدار و قلبِ زخمی‌اش، تابِ آوردنِ بارِ «عذاب وجدان» را نداشت. رابطه را تمام کرد و به لاکِ تنهایی‌اش خزید. او همچنان تشنه‌ی حسِ جوانی بود، می‌خواست مثل بقیه‌ی زن‌ها از ته دل بخندد، می‌خواست «خودِ واقعی‌اش» را پیدا کند.<br><br>در این مسیر، مردانِ دیگری هم عبور کردند. اما هرگاه رابطه به ته‌خط می‌رسید، زن عقب می‌کشید و خداحافظی می‌کرد. آن‌ها مسافرانِ عبوری بودند که تنها تشنه‌ی «جسم» بودند و از تشنگیِ «روح» او بی‌خبر. او به دنبالِ آغوشی بود که پناهگاهِ افکارش باشد، نه فقط مرهمِ تنهاییِ جسمش.<br><br>و سپس، تصادف... که گاهی زیباترین نویسنده‌ی سرنوشت است.<br>مدت‌ها بعد، مردی وارد زندگی‌اش شد. یک ماهِ تمام، دو غریبه، همدیگر را از دور زیر نظر داشتند؛ دو روح که موازیِ هم حرکت می‌کردند تا مبادا تصادفی به هم برخورد کنند. سرانجام مرد جسارت به خرج داد و گفت: «نظرت چیه با هم باشیم؟»<br>زن که از گذشته‌ای تلخ و پر از زخم می‌آمد، مثلِ یک سپرِ دفاعی گفت: «من متاهلم. من بارِ سنگینی‌ام. تو خیلی زود از من خسته می‌شی. شرایطِ من با بقیه فرق داره.»<br>اما این بار، داستان متفاوت بود. از زن انکار و از پسر اصرار. پسر نمی‌خواست تنها جسمش را به دست آورد، او تشنه‌ی شناختنِ لایه‌های پنهانِ روحِ زن بود. و سرانجام، این وصلِ ممنوعه، جوانه زد.<br><br>حالا مدت‌هاست که خبر دارم هنوز هم با هم هستند. آن‌ها حرف می‌زنند، می‌خندند و گهگاهی همدیگر را می‌بینند. آن‌ها حسی را که زن باید در بسترِ یک زندگی مشترکِ رسمی تجربه می‌کرد، حالا به شکلی دیگر، در سایه‌سارِ یک عشقِ ممنوعه و خارج از عرف، تجربه می‌کنند. او در کنارِ آن مرد، دوباره زن شده است؛ دوباره خندیده است و دوباره زنده شده است.<br><br>اینکه تا کی با هم هستند را هیچ تقویمی نمی‌تواند پیش‌بینی کند و هیچ‌کس ته و توی این رابطه را حدس نمی‌زند. اما در پسِ این روایت، چند پرسشِ بزرگ و بی‌پاسخ در هوا معلق می‌ماند:</p><p>چرا زندگی‌هایی که در قالبِ مقدسِ «مشترکِ قانونی» شکل می‌گیرند، اغلب به بن‌بستِ روحی می‌رسند و به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسند؟<br>چرا گاهی خارج از عرف عمل کردن، حسِ اصالت و رهاییِ بهتری به آدمی می‌بخشد؟<br>چرا آدم‌ها در دورانِ نامزدی و عقد، فرشته‌اند، اما بعد از عقد یا عوض می‌شوند، یا عوضی از آب درمی‌آیند؟</p><p>شاید در نگاه اول، انگشتِ قضاوت را به سمتش بگیرید و بپرسید: «چرا جدا نمی‌شود؟ چرا یک زندگیِ پاک و درست را شروع نمی‌کند؟»<br>اما اگر عمیق‌تر، از پشتِ دیوارهایِ پیش‌داوری نگاه کنید، می‌بینید که شاید شرایطِ جدایی میسر نیست. شاید فرزند، شاید وابستگی‌های مالی، شاید ترس از انگ‌های جامعه و شاید اهرم‌های فشارِ پنهان و آشکاری وجود دارد که او را در آن خانه میخکوب کرده‌اند.</p><p>او در خانه‌ی شوهرش، یک کالبدِ بی‌جان و زندانیِ شرایط است؛ اما در آغوشِ آن عشقِ ممنوعه، روحی آزاد و رهاست. و چه تلخ است رازی که آدمی برای زنده ماندنش، مجبور است آن را در تاریکی پنهان کند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/108/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>17</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>راستان داستان</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/107</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/107</guid>
		<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 20:24:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی بود یکی نبود. یه مش حسن بود که دلش مثل آینه صاف بود که با زنش فلوکستین تو یه دهی اونور دنیا زندگی می‌کردن. زن مش حسن یه ایرادی داشت و آدما رو دقیقاً مثل ماست توی یخچال می‌دید و مدام چک می‌کرد ببینه کی «ترش» کرده!
فلوکستین یه روز عینکِ اسکنرِ سوپرمارکتیشو زد به چشمش، یه نگاهی به مش‌حسن انداخت و گ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی بود یکی نبود. یه مش حسن بود که دلش مثل آینه صاف بود که با زنش فلوکستین تو یه دهی اونور دنیا زندگی می‌کردن. زن مش حسن یه ایرادی داشت و آدما رو دقیقاً مثل ماست توی یخچال می‌دید و مدام چک می‌کرد ببینه کی «ترش» کرده!</p><p>فلوکستین یه روز عینکِ اسکنرِ سوپرمارکتیشو زد به چشمش، یه نگاهی به مش‌حسن انداخت و گفت: «آقا مش‌حسن! تاریخ مصرف عشق ما پریروز تموم شده. شما دیگه <strong>ورژن رایگان و کهنه </strong>هستی، من دنبال آدمای «پرمیوم» می‌گردم. طلاقمو به همراه مهریه‌م (سی تا کیم با طعم خیار) بده برم!»<br>مش‌حسنم که مرد روزهای سخت بود و اهل ارتباط یک طرفه نبود، با دلی شکسته و آهی از نهاد، چمدونشو بست و رفت. قبل رفتن به زنش گفت: «خانم، آدم که کنسرو نیست، تاریخ آدما به خوش گذرونیشون نیست! کاش تو بالا و پایین زندگی کنارم بودی»</p><p>مش‌حسن رفت و با همون دل پاک و نیت درستش چسبید به کار و تلاش و فیلان و بیسار. کلیم تمرکزش رو کار زیاد شد و رفت سی خودش و زندگی خودش...<br>اما فلوکستین؟ رفت سراغ اون مردای «پرمیوم». ولی خب، وقتی خودت آدما رو ابزار می‌بینی، روزگار هم تو رو ابزار می‌بینه!</p><p>سال‌ها گذشت. فلوکستین دیگه اون جذابیت ظاهری «تازه» رو نداشت. اون مردای پرمیوم هم که دورش رو شلوغ کرده بودن، بهش به چشمِ «آدم» نگاه نمی‌کردن، به چشمِ <strong>«پاوربانک اضطراری»</strong> و «<strong>آچار فرانسه‌ی روابطشون»</strong> نگاه می‌کردن! </p><p>فلوکس دیگه نمی‌تونست با مردها لاس بزنه و لاس‌دونش خشک شده بود. اصلا کسی دیگه نمی‌دیدش!</p><p>و از اون بدتر، تاریخِ اعتبارِ فلوکستین هر روز کوتاه‌تر می‌شد. اول می‌گفتن: «فلوکستین تا آخر ماه خوبه، بعدش دورش می‌اندازیم.» بعد شد: «تا آخر هفته به دردمون می‌خوره.» آخرش شد: «تا ظهر امروز خوبه، ظهر که شد دیگه به درد نخور می‌خوره!»</p><p>یه روز فلوکستین نشست گوشه‌ی خونه یاد مش‌حسن و اون حرفش افتاد. فهمید خودش شده همون <strong>کنسرو بادکرده‌ای</strong> که هیچکس جرأت نمی‌کنه بازش کنه، چون می‌ترسه مسمومش کنه! همه بهش به چشم یه «<strong>وسیله‌ی دست‌وپاگیر</strong>» نگاه می‌کردن که فقط جا اشغال می‌کنه.</p><p><strong>حالا حرفم چیه؟</strong></p><ol><li>اگه با آدما مثل «ابزار» تا کنی، خودتم آخرش می‌شی یه «پیچ زنگ‌زده» که حتی آچار هم بهش نخوره! </li><li>اسم‌ها گول زننده‌ن. انتظار داری فلوکستین بشه مرهم دردت ولی میبنی چون تاریخش گذشته مسمومیت دارویی برات درست می‌کنه</li><li>قدر آدما رو تا وقتی کنارتونن بدونید</li><li>شبا قبل خواب مسواک بزنید :)</li></ol>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/107/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اما اصل زندگی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/106</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/106</guid>
		<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 18:07:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه رفیقی داشتم، خیلی بچه‌ی گلی بود. دوست داشتنی و ساکت و‌کم حرف (شاید به خاطر کم حرفیش دوسش داشتم)
هیچ‌وقت ندیدم عصبی بشه. هیچ‌وقت داد نمیزد، بلند حرف نمیزد، بحث نمی‌کرد، خونسرد خونسرد بود. بی صدا و صامت
خندیدنش در حد یه لبخند بود و عطسه‌ش بی صدا.
یه بار دوتایی نشسته بودیم به گپ و‌گفت و ازش پرسیدم:...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه رفیقی داشتم، خیلی بچه‌ی گلی بود. دوست داشتنی و ساکت و‌کم حرف (شاید به خاطر کم حرفیش دوسش داشتم)</p><p>هیچ‌وقت ندیدم عصبی بشه. هیچ‌وقت داد نمیزد، بلند حرف نمیزد، بحث نمی‌کرد، خونسرد خونسرد بود. بی صدا و صامت</p><p>خندیدنش در حد یه لبخند بود و عطسه‌ش بی صدا.</p><p>یه بار دوتایی نشسته بودیم به گپ و‌گفت و ازش پرسیدم: فلانی تو چرا اینقدر خنثی‌ای؟ خیلی ری‌اکشن نشون نمیده به هیچی. گفتش: من بین برو ریزی خوشحالیم و درون ریزی حالم با خودم، دومی رو انتخاب کردم. من و خودم خیلی خوشحال‌تریم و خیلی چیزا رو به هم میگیم. اونی که بیرون میریزه نیاز داره که حرفاشو بگه، من نیازی نمی‌بینم. من غنی‌ام 😂</p><p>گفتم خب انسان به ذات اجتماعیه، نمیشه که اینقدر منزوی باشی. گفت نیستم. الان چرا داریم با هم حرف میزنیم؟ منزویم؟ نه! من فقط اجازه نمیدم هر چیزیم دیده بشه.</p><p>بزرگوار خیلی فلسفی حرف میزد و پیچیده ولی نگاهشو دوست داشتم.</p><p>ایشون دو ساله که رفتن امریکا و‌تو یه شرکت ای تی برنامه نویسم  و با پولی که توی این دوسال در اورده می‌تونه من و دو حلقه‌ی دوستای نزدیکم رو بخره و بفروشه. </p><p>شاید واقعا اصل زندگی همین باشه که بیخیال بقیه، خودم چطوری حالم خوب میشه بعدش اگه چیزی موند با بقیه شیر کنم :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/106/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تغییر مود</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/105</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/105</guid>
		<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 11:36:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه زمانی انقدر خجالتی و بودم که رسماً شده بودیم آچار فرانسه و پشتیبانی سیار فامیل و آشنا!
هر کی گوشیش هنگ می‌کرد، کامپیوترش قاطی می‌کرد یا حتی سیم شارژرش گره می‌خورد، اول به من زنگ می‌زد. اوج شاهکار هم روزای قطعی اینترنت و به اصطلاح «جنگ» بود؛ رسماً شده بودم مرکز توزیع وی‌پی‌ان! 
این روزا به خودم او...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه زمانی انقدر خجالتی و بودم که رسماً شده بودیم آچار فرانسه و پشتیبانی سیار فامیل و آشنا!</p><p>هر کی گوشیش هنگ می‌کرد، کامپیوترش قاطی می‌کرد یا حتی سیم شارژرش گره می‌خورد، اول به من زنگ می‌زد. اوج شاهکار هم روزای قطعی اینترنت و به اصطلاح «جنگ» بود؛ رسماً شده بودم مرکز توزیع وی‌پی‌ان! </p><p>این روزا به خودم اومدم و گفتم بسه دیگه!</p><p>میخوام از شخصیت مثبت داستان تبدیل بشم به «آدم بده»ی داستان </p><p> تو فاز «خباثتِ خودخواهانه» فرو برم. الان دیگه لیست «نمی‌خوام»های من از طومارِ حقوق بشر هم طولانی‌تره:</p><ul><li>نمی‌خوام دیگه اون فرشته‌ی نجات و دوستِ خوبِ همه باشم،</li><li>نمی‌خوام غصه‌ی منافع عمومی رو بخورم،</li><li>نمی‌خوام آدما رو به خودم راه بدم</li><li>و اصلاً نمی‌خوام کسی منو به عنوان «یه دل نه صد دل» بشناسه.</li></ul><p>گوشی رو می‌ذارم رو سایلنت و با یه لبخند شیطانی به درخواست‌های کمک مردم نگاه می‌کنم و بی‌تفاوت رد می‌شم.</p><p>خلاصه که از اون همه «چشم» گفتن و سو استفاده شدن خسته شدم و به یه صلح درونیِ بی‌نظیر رسیدم. ته تهش، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین «نمی‌خوام»م اینه که:</p><blockquote><p><strong>نمی‌خوام دیگه خودمو برای هیچ‌کس خرج کنم!</strong></p></blockquote><p>بذارید بگن فلانی عوض شده، مغرور شده؛ یا اصن عن شده. به تخم‌‌های مرغ‌های توی یخچالم :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/105/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اشتباه تکراری</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/104</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/104</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2026 00:01:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[عجیبه ما آدما یهه اشتباه رو که می‌کنیم، دفعه‌ی اول می‌گیم: «خب دیگه، تجربه شد!» دفعه‌ی دوم که همون اشتباه رو تکرار می‌کنیم، می‌گیم: «شرایط فرق داشت.» دفعه‌ی سوم که دوباره همون چاله رو می‌ریم، یه اسم قشنگ‌تر براش پیدا می‌کنیم: «قسمت بود!»
انگار مغزمون یه کارمند خیلی وظیفه‌شناسه که هر روز صبح میاد سر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عجیبه ما آدما یهه اشتباه رو که می‌کنیم، دفعه‌ی اول می‌گیم: «خب دیگه، تجربه شد!» دفعه‌ی دوم که همون اشتباه رو تکرار می‌کنیم، می‌گیم: «شرایط فرق داشت.» دفعه‌ی سوم که دوباره همون چاله رو می‌ریم، یه اسم قشنگ‌تر براش پیدا می‌کنیم: «قسمت بود!»</p><p>انگار مغزمون یه کارمند خیلی وظیفه‌شناسه که هر روز صبح میاد سر کار و می‌گه: «خب امروز همون تصمیم قبلی رو بگیریم، فقط این بار با اعتمادبه‌نفس بیشتر که ضایع نشیم!»</p><p>ما آدم‌ها استادیم از یه دیوار بارها سرمون رو بکوبیم و هر بار به جای اینکه دیوار رو مقصر بدونیم، زاویه‌ی ضربه رو بررسی کنیم.</p><p>به کسی که هزار بار بهمون ثابت کرده قدرمون رو نمی‌دونه، باز فرصت می‌دیم. به کاری که هزار بار خسته‌مون کرده، باز برمی‌گردیم. به حرف‌هایی که هزار بار شنیدیم و تهش چیزی جز ناراحتی نبوده، باز گوش می‌کنیم.</p><p>بعد یه شب، وقتی همه خوابن، می‌شینیم و با خودمون می‌گیم: «چرا من همیشه این‌طوری می‌شم؟»</p><p>و جواب همون‌جاست... چون ما آدم‌ها عجیبیم؛ از دردهایی که می‌شناسیم، کمتر می‌ترسیم تا از تغییرهایی که نمی‌شناسیم.</p><p>گاهی نه اینکه نفهمیم داریم اشتباه می‌کنیم... نه. اتفاقاً خیلی خوب می‌فهمیم. فقط یه گوشه‌ی قلبمون نشسته یه آدم ساده‌لوح با یه لیوان چای و می‌گه: «این دفعه فرق می‌کنه... حس من می‌گه!»</p><p>و اون حس، همون حسیه که قبلاً ۴۷ بار اشتباه کرده، ولی هنوز با اعتمادبه‌نفس کامل سر جلسه حاضر می‌شه!</p><p>شاید بزرگ شدن یعنی یه روز بشینی با خودت حساب کنی: چند بار باید یه درس رو تکرار کنم تا بفهمم امتحانش رو قبلاً پاس نکردم؟</p><p>آخرش هم شاید مشکل ما این نیست که اشتباه می‌کنیم... مشکل اینه که بعضی اشتباه‌ها رو اون‌قدر دوست داریم که اسمشون رو می‌ذاریم «امید».</p><p>ولی خب... ما آدمیم دیگر. موجوداتی که از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شیم و آخرش به جای اینکه سوراخ رو ببندیم، دنبال یه پماد بهتر می‌گردیم!</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/104/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>صد رحمت به غریبه</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/103</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/103</guid>
		<pubDate>Thu, 02 Jul 2026 14:27:25 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[داستان از اونجایی شروع میشه که ما یه همسایه ای داریم که خیلی پسر گل و بلبلیه. تازگیم مدیر ساختمونمون شده. هر وقت همو می‌دیدیم کلی تعارف نثار هم می‌کردیم. کارش اگزوزسازیه و یه بار خیلی مرامی اگزوز ماشینمو به اصرار خودش جوش داد.
مدت‌ها گذشت تا همین دیروز که رفتم پیشش گفتم الان پول اومده دستم و بی زحمت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>داستان از اونجایی شروع میشه که ما یه همسایه ای داریم که خیلی پسر گل و بلبلیه. تازگیم مدیر ساختمونمون شده. هر وقت همو می‌دیدیم کلی تعارف نثار هم می‌کردیم. کارش اگزوزسازیه و یه بار خیلی مرامی اگزوز ماشینمو به اصرار خودش جوش داد.</p><p>مدت‌ها گذشت تا همین دیروز که رفتم پیشش گفتم الان پول اومده دستم و بی زحمت اون حساب اون موقه‌مون رو تسویه کن. کلی تعاریف تیکه پاره کردیم و گفت نه و این حرفا چیه ولی یه چیزی میخواستم بگم بهت، انبار اگزوز ماشینت (همین که ته اگزوزه) توش آشغال داره و به موتورت فشار میاره. تو هم چون کولر میگیری ممکنه به موتورت فشار بیاره و بعدش باید موتور بیاری پایین. گفتم عه؟ واقعا؟؟! حالا باید چیکار کرد؟ گفت برات عوض می‌کنم، مشکلی نداره. قیمت خریدمو برات میزنم. منم کلی تشکر و عذاب وجدان که ای بابا تو چقدر با مرامی پسر :)</p><p>عوض کرد و بعدش حرکت کردم و رفتم سمت خونه...</p><p>تو مسیر کرم درونم گل کرد و گفتم برم قیمت بگیرم ببینم چقدر بهم تخفیف داده این همسایه‌ی مهربون</p><p>دیدم قیمتی که اون با من حساب کرده سه برابر قیمت جای دیگه‌س!! </p><p>گفتم نه شاید این جنسش اصل باشه و رفتم یه جا دیگه قیمت گرفتم دیدم اون غریبه داره بازم تو همون رنج قیمت پایین بهم قیمت میده!!</p><p>حالا برادر عزیزم، دوست گرامی من، تو یک درصد احتمال ندادی من برم جای دیگه قیمت بگیرم؟؟! به خودت نگفتی این پسره اونقدرام احمق نیست؟! بذار حداقل تا سرش بدم تو و تا ته نکنم توش؟؟؟</p><p>ملت عجیبی داریم که تو این فشار اقتصادی هم به هم رحم نمیکنن. به خصوص آشنا</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/103/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>توسعه فردی پایدار</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/102</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/102</guid>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2026 17:03:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه چند وقتیه که تو کل دنیا یه چسی جدید باب شده به اسم توسعه فردی و توسعه پایدار
کاری ندارم که نصفشون واقعا چسیه و‌نصف دیگشون هم حرف آنچنان خفنی نمیزنن. 
خیلیا هم کوچ سرفینگ رو با توسعه فردی اشتباه میگیرن. حالا اصل ماجرا چیه؟
خیلی عامیانه‌ش اینه که توسعه فردی میگه برو‌ مهارتاتو زیاد کن و هر روز یه چی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه چند وقتیه که تو کل دنیا یه چسی جدید باب شده به اسم توسعه فردی و توسعه پایدار</p><p>کاری ندارم که نصفشون واقعا چسیه و‌نصف دیگشون هم حرف آنچنان خفنی نمیزنن. </p><p>خیلیا هم کوچ سرفینگ رو با توسعه فردی اشتباه میگیرن. حالا اصل ماجرا چیه؟</p><p>خیلی عامیانه‌ش اینه که توسعه فردی میگه برو‌ مهارتاتو زیاد کن و هر روز یه چیزی یاد بگیر. هر کسی هم یه روشی برای این کار داره و واقعا روش واحدی براش نیست. اینکه شما مهارت یاد لگیری برمیگرده به هوش و‌استعداد و‌توانایی شما. شما نمی‌تونی با ای کیوی ۵۰ بری دنبال یادگیری برنامه نویسی هوش مصنوعی. نکن جانا</p><p>توسعه پایدارم میگه می‌خوای رشد کنی منابع رو نترکون. بذا مردمم استفاده کنن. درست استفاده کم، بذا بقیه هم استفاده کنن. در واقع میگه خودخواه نباشید و به فکر آینده باشید. محیط زیست و سبک زندگی بهتر برای مردم از جمله‌ی اونایه.</p><p> </p><p>حالا هی محتوای زرد اینستاگرامو می‌بینی یه جوری توسعه فردی رو پیچیده کرده که فکر میکنی این چسی رو‌ می‌تپنی تو مهمونیا بگی: «آره هانی، چندوقتیه دارم کورس توسعه فردی میگذرونم و‌سرم‌ شلوغه» . (کورس عمتو بگذرونی)</p><p>خداییش این عنوانا رو بذارید تمیز بمونه پفیوزا</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/102/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>فوتبال که سیاسی نیست</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/101</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/101</guid>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 11:58:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از نظر بنده‌ی حقیر، هر چیزی سیاسیه.‌حتی سوپرمارکت سرکوچه هو سیاسیه. جنسی که میده دست مردم اغشته به سیاسته. این جنس سوپر مارکتی می‌تونست باقیمت کمتر به دستت برسه، می‌تونست حتی به عنوان بسته‌ی کمکی دولت باشه.
حالا فوتبال و جام جهانی که یکی از بزرگترین رویدادهای ورزشی دنیاست و‌فوکوس زیادی له خودش میکشه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از نظر بنده‌ی حقیر، هر چیزی سیاسیه.‌حتی سوپرمارکت سرکوچه هو سیاسیه. جنسی که میده دست مردم اغشته به سیاسته. این جنس سوپر مارکتی می‌تونست باقیمت کمتر به دستت برسه، می‌تونست حتی به عنوان بسته‌ی کمکی دولت باشه.</p><p>حالا فوتبال و جام جهانی که یکی از بزرگترین رویدادهای ورزشی دنیاست و‌فوکوس زیادی له خودش میکشه رو چطور سیاسی نمی‌بینید؟ </p><p>من اخرین جام جهانی که با عشق دیدم تو افریقای جنوبی بود. بعدش دیگه نه دل خوشی داشتم برای دیدن، نه این بازیکنا، بازیکنایی بودن که من دوست داشتم</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/101/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تب و‌ خواب</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/100</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/100</guid>
		<pubDate>Mon, 15 Jun 2026 20:00:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[الان دوشبه با تب و لرز میخوابم.
نمیدونم فقط من چنین حالی دارم یا بقیه هم مثل منن!
وقتی که تب دارم خواب‌هایی رو‌می‌ببنم که حتی تو فیلم‌های تخیلی و فانتزی هم قفله. برای مثال دیشب خواب دیدم که عضو یک گروه مافیایی شدم که کارشون خیلی عجیب بود. اینا تو کل شهرهای بزرگ پخش بودن و با ماشین‌های مدل بالا کل شه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الان دوشبه با تب و لرز میخوابم.</p><p>نمیدونم فقط من چنین حالی دارم یا بقیه هم مثل منن!</p><p>وقتی که تب دارم خواب‌هایی رو‌می‌ببنم که حتی تو فیلم‌های تخیلی و فانتزی هم قفله. برای مثال دیشب خواب دیدم که عضو یک گروه مافیایی شدم که کارشون خیلی عجیب بود. اینا تو کل شهرهای بزرگ پخش بودن و با ماشین‌های مدل بالا کل شهر رو رصد میکردن و میدونستن آدما الان کجان. حالا کارشون چی بود؟ پیدا کردن مسیر کوتاه و‌ فروش مسیر نزدیک‌ به آدم‌ها 😂 </p><p>نکته اینجاست این خواب تموم نمی‌شد. هر بار که بیدار میشدم برم دستشویی ادمه‌ی خواب رو‌می‌دیدم و تقریبا ۱۰ ساعتی با این مافیای خطرناک‌ جاده‌ها درگیر بودم</p><p>خلاصه اینکه مواظب سلامتیتون باشید</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/100/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>11</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>لذت گمشده‌ی زندگی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/99</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/99</guid>
		<pubDate>Thu, 11 Jun 2026 20:53:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[با یه بزرگواری هم کلام بودم، حرفامون پیچ خورد به بنزین و ماشین. گفت من سهمیه‌ی بنزین ۱۵۰۰ تومنیم رو نگه داشتم و یه وقتایی بنزین آزاد میزنم که این بمونه برای روز مبادا.
ازش پرسیدم مبادا یعنی چی؟
گفت روزایی که به بنزین بیشتری نیاز دارم. گفتم مگه چقدر با ماشینت میری که نیاز داشته باشی. گفت بالاخره کاره...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با یه بزرگواری هم کلام بودم، حرفامون پیچ خورد به بنزین و ماشین. گفت من سهمیه‌ی بنزین ۱۵۰۰ تومنیم رو نگه داشتم و یه وقتایی بنزین آزاد میزنم که این بمونه برای روز مبادا.</p><p>ازش پرسیدم مبادا یعنی چی؟</p><p>گفت روزایی که به بنزین بیشتری نیاز دارم. گفتم مگه چقدر با ماشینت میری که نیاز داشته باشی. گفت بالاخره کاره دیگه یهو دیدی سفر طولانی رفتم.</p><p>گفتم خب ۷۰ لیترم ۳ تومنی داری، اونو بزن</p><p>یه نگاه عجیب و پیچیده‌ای کرد و گفت باشه</p><p>میخوام بگم از چیزایی که الان دارید استفاده نمی‌کنید تا برسه یک روزی به اسم «مبادا» که معلوم نیست پیش بیاد یا نیاد؟</p><p>نمیگم دور اندیش نباشیدا، اتفاقا خوبه آدم اینده نگری کنه. ولی ضرر امروز رو به سودی که ممکنه فردا پیش بیاد نندازید.</p><p>لذت ببرید از زندگی و حال الانتونو خوب کنید که فشار امروز نشه خرج دوای فردات.</p><p>(وی فاز پیر خردمند به خود گرفته و دیگران را موعظه می‌کند 😂)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/99/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>۱۸</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/98</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/98</guid>
		<pubDate>Mon, 08 Jun 2026 21:04:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من همیشه نمره‌ی ۱۸ رو‌از ۲۰ بیشتر دوست داشتم. به نظرم هییچ چیزی مطلقاً درست نیست و ایضا مطلقاً غلط نیست.
پس ۲۰ اگر آخرین واحد نمره باشه، ۱۸ و ۱۹ می‌تونه مقبول‌ترین نمره باشه. با کمترین خطا. 
ولی خود ۲۰ به نظرم خیلی کمال‌گرایانه‌س
ادمام به نظرم همینن‌ هیچ کس ۲۰ نیست‌ پُریم از اشتباه و خطا، و خب محاسن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من همیشه نمره‌ی ۱۸ رو‌از ۲۰ بیشتر دوست داشتم. به نظرم هییچ چیزی مطلقاً درست نیست و ایضا مطلقاً غلط نیست.</p><p>پس ۲۰ اگر آخرین واحد نمره باشه، ۱۸ و ۱۹ می‌تونه مقبول‌ترین نمره باشه. با کمترین خطا. </p><p>ولی خود ۲۰ به نظرم خیلی کمال‌گرایانه‌س</p><p>ادمام به نظرم همینن‌ هیچ کس ۲۰ نیست‌ پُریم از اشتباه و خطا، و خب محاسنی که داریم. </p><p>به نظرم اکه خطاها رو بزنیم و ۱۸ بگیریم فوق العاده‌ایم :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/98/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شبیه شدن به محیط پیرامون</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/97</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/97</guid>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 10:15:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[طی این سی و‌اندی سالی که زندگی کردم، خیلیا دوستای صمیمی من بودن که الان هیچ‌خبری ازشون ندارم و‌ حتی یه سریاشون معنی عکس دوستی رو دارن.
خیلی برام سوال بود که چرا دوستی برام نمونده و اکثرا بعد از مدتی یا غیب میشن، یا تموم میشن یا عوض میشن.
بعدها فهمیدم که این خاصیت آدمیه. ممکنه تو بازه‌ی زمانی مشترک ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>طی این سی و‌اندی سالی که زندگی کردم، خیلیا دوستای صمیمی من بودن که الان هیچ‌خبری ازشون ندارم و‌ حتی یه سریاشون معنی عکس دوستی رو دارن.</p><p>خیلی برام سوال بود که چرا دوستی برام نمونده و اکثرا بعد از مدتی یا غیب میشن، یا تموم میشن یا عوض میشن.</p><p>بعدها فهمیدم که این خاصیت آدمیه. ممکنه تو بازه‌ی زمانی مشترک المنافع باشید یا محیطتون یکی باشه و دوستی به جبر اتفاق میفته، اما بعد از مدتی ممکنه این اتفاق کمرنگ بشه. یا محیط شما عوض میشه یا محیط دوستتون یا هر دومورد.</p><p>مثلا من یه دوستی داشتم از دوران دبیرستان با هم بودیم. بچه‌ی خوبی بود ۱۴ سال دوست بودیم. با هم دبیرستان میرفتیم. همه چی وری گود</p><p>من فعالیتم تو فضای کاری خودم بولد شد و رفتم پارک علم و فناوری کار ایده‌مو پیگیری کنم. اما اون ترجیح داد که بره اپراتور یه دستگاه بشه و ماهی چس تومن پول در بیاره. به مرور اون خصلت کارگرا رو گرفت و منم فاز تحرکات علمی تخیلیم اوج گرفت. من غرق در کد و دانش بنیان و محصول و یادگیری و یاد دادن، اما اون تو فضای کارگری و شیفتاش و پر کردن پوکه‌س پنی سیلین</p><p> </p><p>القصه الان نه من خبر دارم ازش نه اون. ما فقط تو یه بازه‌ی زمانی کنار هم بودیم که بد نبود ولی ترجیح میدادم کلا نباشه</p><p>الان که به گذشته نگاه میکنم می‌بینم چقدر زندگیم پر بوده از این آدما :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/97/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>منفعت طلبی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/96</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/96</guid>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 09:59:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نمیدونم چرا جریان کاری من به این شکل پیس میره که برای هرکسی تو یکار انرژی میذارم، تهش شاکی و طلبکاره یا اینکه استفاده‌ش رو میکنه و میره
انگار ارتباط مستقیمی بین راه اومدن من با فرار طرف مقابل وجود داره که تو معادله‌ی:
انرژی بیشتر = ناسپاسی بیشتر
میگنجه. خیلی برام عجیب شده و مسخره]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدونم چرا جریان کاری من به این شکل پیس میره که برای هرکسی تو یکار انرژی میذارم، تهش شاکی و طلبکاره یا اینکه استفاده‌ش رو میکنه و میره</p><p>انگار ارتباط مستقیمی بین راه اومدن من با فرار طرف مقابل وجود داره که تو معادله‌ی:</p><p>انرژی بیشتر = ناسپاسی بیشتر</p><p>میگنجه. خیلی برام عجیب شده و مسخره</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/96/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چرا اینترنت وصله، ولی وصل نیست؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/95</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/95</guid>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 13:42:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[با اینکه خبرهای زیادی شنیده شده مبنی بر بازگشت اینترنت، اما هنوز هم بعضی از isp ها و مناطق امکان دسترسی ندارن. خیلی از پروتکل‌ها مثل http3 و ssh و udp هنوز قطعن و اگر هم وصل باشن با اختلال وحشتناک و کندی سرعت دارن وصل میشن
اما مسئله‌ی مهمتر اینه که دیتاسنترهای داخلی هنوز خیلیاشون به اینترنت دسترسی ن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با اینکه خبرهای زیادی شنیده شده مبنی بر بازگشت اینترنت، اما هنوز هم بعضی از isp ها و مناطق امکان دسترسی ندارن. خیلی از پروتکل‌ها مثل http3 و ssh و udp هنوز قطعن و اگر هم وصل باشن با اختلال وحشتناک و کندی سرعت دارن وصل میشن</p><p>اما مسئله‌ی مهمتر اینه که دیتاسنترهای داخلی هنوز خیلیاشون به اینترنت دسترسی ندارن. در واقع دارن یه دور باطل تو ایران میزنن و به خارج از کشور دسترسی ندارن. برای مثال شما همین سایت رو با فیلترشکن نمی‌تونی باز کنی، چون اصلا اونور این سایت دیده نمیشه! (اپ «بله» و «روبیکا» جزو معدود جاهایین که با فیلترشکنم باز میشن اونم با ختم قرآن و صدها صلوات)</p><p>خلاصه اینکه قطعیم دیگه، ادای وصلا رو درمیاریم، چرا دارم هی توضیح فنی میدم</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/95/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>اینترنت بی المللی</category>
		<category>قطعی اینترنت</category>
	</item>
	<item>
		<title>داستان‌های باورنکردنی (بخش اول)</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/94</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/94</guid>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 20:14:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این پست ممکنه شامل الفاظ رکیک و جملات ایروتیک باشه بنابراین اگه زیر ۱۸ سال دارید و از الفاظ رکیک مور مور می‌شید بهتره که نخونیدش (واقعا حوصله‌ی توضیح خودمو ندارم).
یه رفیقی داشتیم که زبونش مثل اتوبان کرج-قزوین بود، ولی دایره لغاتش لعنتی به تنگ میومد . هیچ وقت جملاتش فعل نداشت و اصغر فرهادی طور جمله‌...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این پست ممکنه شامل الفاظ رکیک و جملات ایروتیک باشه بنابراین اگه زیر ۱۸ سال دارید و از الفاظ رکیک مور مور می‌شید بهتره که نخونیدش (واقعا حوصله‌ی توضیح خودمو ندارم).</p><p><span>یه رفیقی داشتیم که زبونش مثل اتوبان کرج-قزوین بود، ولی دایره لغاتش لعنتی به تنگ میومد . هیچ وقت جملاتش فعل نداشت و اصغر فرهادی طور جمله‌هاش رو تموم می‌کرد. از بس سیبیل قشنگی داشت، آدم فکر میکرد کاندیدای بهترین وان نایت استند ساله.</span></p><p><span>یه روز استوریشو دیدم، ریپلای کردم: «کجایی؟»</span></p><p><span>گفت: «پاشو بیا کلاهدوز کارت دارم.» (تصورم متروی کلاهدوز بود از بس ذهن فقیر تو تهران شناسی دارم)</span></p><p><span>رفتم. دیدم یه فضای خوشگل با دیزاین هتل درست کرده. پرسیدم: «اینارو خودت ساختی؟» گفت: «آره دیگه، سرمایه گذاری درست کردم و شانسم برده (و از این قبیل چرندیات)»</span></p><p><span>من که پشم بر بدن نداشتم و همگی ریخته بودن، گفتم: «خیلی خفنه. آفرین بهت. به مام یاد بده ناکس»</span></p><p><span>همونجا گیر داد که باهاش کار کنم. رفت توی مغزم که تو ایده‌های خوبی داری و با تو می‌تونیم کلی کارا بکنیم. من هم ساده لوح افتادم تو دام.</span></p><p><span>دو هفته بعد، چند نفر از رفقام که توی کارشون نخبه بودن رو بردم اونجا. کلی پلن زدیم، کلی گند زدیم به مغزمون برای ایده. همه فکر می‌کردیم این رفیقِ خفن، یه کاری کرده، یه راهی بلده، یه چیزی گیرش اومده.</span></p><p><span>تا اینکه یه روز یه خانومی اومد داخل. همون لحظه رفیقمون تا زانو خم شد براش. نه سلام، نه تعارف، فقط خم شد. مثل سگی که صاحبشو دیده.</span></p><p><span>یه کم طول کشید تا فهمیدم قضیه چیه. اون زن این بنا رو ساخته بود. پولش رو زده بود که این فضا رو درست کنه، ماشینش رو خریده بود، حتی لباساش رو. رفیقمون هیچی نبود جز یه سرویس شبانه با قیمت سالی نزدیک به یه میلیارد.</span></p><p>فی الواقع کمر سفت شده بود مایه‌ی درآمد برای این دوستمون و سختی کار بیشتر به ایشون می‌خورد</p><p>خلاصه اینکه یه سال و نیم بعد ایشون کات کرد و کل اون دفتر به خاک رفت</p><p><span>نتیجه اخلاقی: هر کی سیبیلاش خوشگل بود فرار کنید</span></p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/94/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پلن‌های بقا</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/93</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/93</guid>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 12:34:45 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز رفتم جوراب بگیرم، یه دونه جوراب معمولی ۲۵۰
شورت ۳۵۰
دیگه از پایین تنمون‌ نمی‌تونیم مراقب کنیم و باید دنبال برگ انگور بگردیم برای پوشوندن خودمون. اصلا این هوای گرم کی شورت می‌پوشه :))) (بیاید اینو‌ نرمالایزش کنیم)
با این فرمون ادامه پیدا کنه بصورت جدی روی پلن سرقت مسلحانه با چاقو‌میوه خوری فکر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز رفتم جوراب بگیرم، یه دونه جوراب معمولی ۲۵۰</p><p>شورت ۳۵۰</p><p>دیگه از پایین تنمون‌ نمی‌تونیم مراقب کنیم و باید دنبال برگ انگور بگردیم برای پوشوندن خودمون. اصلا این هوای گرم کی شورت می‌پوشه :))) (بیاید اینو‌ نرمالایزش کنیم)</p><p>با این فرمون ادامه پیدا کنه بصورت جدی روی پلن سرقت مسلحانه با چاقو‌میوه خوری فکر می‌کنم.</p><p>اگر موفق نشدم دیگه عمه‌های پولدارتون رو معرفی کنید که یه کار خیری هم این وسط کرده باشیم. فقط زیاد شیرین نباشه که دیابت بگیرم :)))</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/93/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آندر فاز</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/92</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/92</guid>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 10:28:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این یه اصطلاح من دراوردیه از خودم که میگم یکی باهات صحبت میکنه آندر فازش چیه؟ چیو میخواد بگه که فاز محبت، دوستی، دشمنی یا خشم باهات برداشته. در واقع مسئله یه بهونه‌س و مشکل یه چیز دیگه‌س
این چند وقته حس اندر فازم خیلی قوی عمل کرده. میفهمم درد ادما از حرفاشون چیه. بذار یه مثال بزنم
صابخونه بعد کلی نق...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این یه اصطلاح من دراوردیه از خودم که میگم یکی باهات صحبت میکنه آندر فازش چیه؟ چیو میخواد بگه که فاز محبت، دوستی، دشمنی یا خشم باهات برداشته. در واقع مسئله یه بهونه‌س و مشکل یه چیز دیگه‌س</p><p>این چند وقته حس اندر فازم خیلی قوی عمل کرده. میفهمم درد ادما از حرفاشون چیه. بذار یه مثال بزنم</p><p>صابخونه بعد کلی نق نق و اینکه اقا مام گیریم و پول اجاره رو زود بده و‌از این حرفا. جنگم که تموم شده و ما رو اذیت نکن (حالا نمیدونم چرا فکر میکنه جنگ تموم شده همه چی‌گل و بلبل شده و از اسمون پول میباره)</p><p>من که میدونستم این اصل ماجرا نیست، درسته لایه‌ی اولیه‌ی درخواست بود ولی تهش یه چیز دیگه بود. چون دیگه بعدش معنی نداشت بگی فلان جنس گرون شده و میخواستم بخرم و  گرون شده و از این حرفا...</p><p>خلاصه فهمیدم آندر فازش اینه که یه چیزی بذار روش. گفتم رندش کنم اجاره رو راضی‌ای؟ بال در اورد و رفت اسمونا و با کفترهاس همسایه جفت گیری کرد.</p><p>القصه فهمیدن این آندرفاز می‌تونه مشکلات رو از بیس حل کنه، هرچند که انرژی زیادی میبره بفهمیش</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/92/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سلام من به تو یار قدیمی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/91</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/91</guid>
		<pubDate>Fri, 29 May 2026 11:50:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند وقت کوتاهی که اینترنت وصل شده دارم دونه دونه اپ‌هایی که باهاشون کار میکردم رو چک میکنم. از توییتر گرفته تا پلاتوی نازنینم که دیشب فهمیدم فصل جدیدی از تورنومنت تخته نرد خیلی وقته شروع شده.
انگار یک دوست قدیمی رو‌ بعد چند سال می‌بینی که اولش یه کم برات غریبه. سعی میکنی باهاش سر سنگین تا کنی تا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند وقت کوتاهی که اینترنت وصل شده دارم دونه دونه اپ‌هایی که باهاشون کار میکردم رو چک میکنم. از توییتر گرفته تا پلاتوی نازنینم که دیشب فهمیدم فصل جدیدی از تورنومنت تخته نرد خیلی وقته شروع شده.</p><p>انگار یک دوست قدیمی رو‌ بعد چند سال می‌بینی که اولش یه کم برات غریبه. سعی میکنی باهاش سر سنگین تا کنی تا یه وقت ناراحت نشه و دوباره بذاره بره.</p><p>و اینگونه هی تلاش می‌کنی بهش نزدیک شی ولی اینقدر ازش دور بودی معذبی. احساس میکنم تا میام نزدیک شم بهشون باز دوباره قطع میشن و‌ بازم میشن دوستای قدیمی که دیر به دیر به هم سر میزنیم</p><p>چیزی که خوب میدونم اینه که هیچ چیز به قبل برنمی‌گرده. خوشحالیامون از ۹۸ به این طرف نصف شده و هر سال جذر سال قبل خوشحال می‌شدیم. ۱۴۰۴ هم که کلا خوشحالی ما منفی شد و باید ازش قدر مطلق بگیریم که بلکه از منفی در بیاد</p><p> </p><p>والا چه عرض کنم...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/91/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>جایگزینی‌ اپ‌ها</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/90</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/90</guid>
		<pubDate>Thu, 28 May 2026 21:32:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از دیشب که فشار مت خوب شده و انگار موتور زیر ساخت‌ها اجازه‌ی ورود به دنیای دیجیتال رو داده، خیلیا هنوز وصل نشدن. گفتم تجربه‌ی شخصی خودمو تو نصب اپ‌ها و اینا بهتون بگم. 
اپ‌های چیلترفکن‌های رایگان تو یه سری مناطق خوب داره جواب میده ولی تو تهران و شیراز و اصفهان هنوز شلنگ اینترنت رو سفت فشار میدن که د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از دیشب که فشار مت خوب شده و انگار موتور زیر ساخت‌ها اجازه‌ی ورود به دنیای دیجیتال رو داده، خیلیا هنوز وصل نشدن. گفتم تجربه‌ی شخصی خودمو تو نصب اپ‌ها و اینا بهتون بگم. </p><p>اپ‌های چیلترفکن‌های رایگان تو یه سری مناطق خوب داره جواب میده ولی تو تهران و شیراز و اصفهان هنوز شلنگ اینترنت رو سفت فشار میدن که دیتای کمتری رد و بدل بشه.</p><p>اونایی که از v2ray استفاده میکنن به نظرم این اپ رو ببوسن و بذارن کنار و به جاش v2box و npv tunnel نصب کنن چون از پروتکل‌های پروکسی پشتیبانی میکنه ولی روش اتصالشون بهتره و پینگ بهتری میده.</p><p>هایدیفای هم یه اپ معروف دیگه‌س که پروکسی‌های خوب میده ولی اینستا رو خوب بالا نمیاره اما رو تلگرام جواب میده.</p><p>اونایی که هنوز وصل نشدن اینا رو تست کنن</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/90/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ترکیب بلاگفا و توییتر</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/89</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/89</guid>
		<pubDate>Tue, 26 May 2026 19:21:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من از اون دسته از آدمام که زیاد باهاش حرف بزنید وسط حرف میگه: میشه خفه شی؟
کسی بهم توضیح بده و تشریح کنه از دقیقه‌ی دوم دیگه مغزم پردازش نمی‌کنه و از دقیقه‌ی سوم دیگه گوشم نمی‌شنوه
 
خیلی خلاصه‌م و خیلی هم دنبال چیزای خلاصه.
القصه دیدم بلاگفا بین این پلتفرم‌ها استیبل تره. توییترم که تایملانش شده مسخ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من از اون دسته از آدمام که زیاد باهاش حرف بزنید وسط حرف میگه: میشه خفه شی؟</p><p>کسی بهم توضیح بده و تشریح کنه از دقیقه‌ی دوم دیگه مغزم پردازش نمی‌کنه و از دقیقه‌ی سوم دیگه گوشم نمی‌شنوه</p><p> </p><p>خیلی خلاصه‌م و خیلی هم دنبال چیزای خلاصه.</p><p>القصه دیدم بلاگفا بین این پلتفرم‌ها استیبل تره. توییترم که تایملانش شده مسخره بازی واسه همین یه وبلاگ زدم با یه تمی شبیه توییتر و دارک مود و قراره خلاصه توییت بزنم توش و غر غر کنم</p><p>آدرسش هم miladsafa رو دامنه‌ی بلاگفاست که اگر دلتون خواست چرندیاتم رو بخونید بصورت کوتاه اونور در خدمتتون هستم.</p><p>نکته: اینجام هست اونجام هست. همه جا هست. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/89/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>فانتزی‌های باور نکردنی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/88</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/88</guid>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 14:39:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی‌ از کارایی که بهم کمک میکنه مغز پر تلاطمم رو به ساحل عقلانیت برسونم، رویاپردازی فانتزیانه‌ی خیالیه. به چیزهایی فکر‌ می‌کنم که شدنش یک‌ در هزار، میلیون و‌ میلیارده 
فور اگزامپل دیشب به این فکر‌ می‌کردم اگه یکی‌ اشتباهی به ولت من چند صد هزار تتر بزنه چی‌ می‌شه؟
یا مثلا از تو‌ خیابون رد میشم یهو یک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی‌ از کارایی که بهم کمک میکنه مغز پر تلاطمم رو به ساحل عقلانیت برسونم، رویاپردازی فانتزیانه‌ی خیالیه. به چیزهایی فکر‌ می‌کنم که شدنش یک‌ در هزار، میلیون و‌ میلیارده </p><p>فور اگزامپل دیشب به این فکر‌ می‌کردم اگه یکی‌ اشتباهی به ولت من چند صد هزار تتر بزنه چی‌ می‌شه؟</p><p>یا مثلا از تو‌ خیابون رد میشم یهو یکی بیاد بگه: آقا ببخشید امکانش هست این بسته‌ی ۱۰۰ دلاری رو از من قبول کنید؟</p><p> </p><p>خلاصه اینکه این فکرای مسخره رو تا تهش میرم که مغزم‌خسته شه و‌ بگه بسه دیگه، تا کجا میخوای پیش بری</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/88/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>وقتی ذهن تک بعدی و کارهای چند بعدی داری</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/87</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/87</guid>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 11:15:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این روزا که داره خیلی سخت می‌گذره به آی تی جماعت، به من یک مدل دیگه سخت میگذره. بعد حدود سه ماه چند هفته‌س که فشار کاری دوبل شده و سعی دارم زیر بار این فشار نترکم.
انتقال دیتام به ایران، پروژه‌های نیمه باز، مشتریانی که باید بازیابی بشن، سه ایده‌ی کاری موازی و نبود اینترنت بین المللی باعث شده منه متم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزا که داره خیلی سخت می‌گذره به آی تی جماعت، به من یک مدل دیگه سخت میگذره. بعد حدود سه ماه چند هفته‌س که فشار کاری دوبل شده و سعی دارم زیر بار این فشار نترکم.</p><p>انتقال دیتام به ایران، پروژه‌های نیمه باز، مشتریانی که باید بازیابی بشن، سه ایده‌ی کاری موازی و نبود اینترنت بین المللی باعث شده منه متمرکز به یک میلاد پراکنده تبدیل شم که همه چیزو داره همزمان و تو گانت پیش می‌بره.</p><p>به همه‌ی این‌ها نبود منابع مالی و پول‌های چسکی روزانه هم اضافه کنید ببینید چه ترکیب سمی میشه.</p><p>عموما اینطور مواقع من به یک ترکیدگی نسبی میرسم و یهو منفجر میشم و میگم: مهرم حلال جونم آزاد :))</p><p>ولی خدای عز و جل که حکمتش موجب پارگی و نعمتش موجب ناله‌گی را شاکرم که این وسط با ما شوخیش گرفته و بلایای پیچ در پیچ را نصیب بنده‌ی حقیرش میکنه.</p><p>با این حال من زنده‌م، نفس میکشم و تا شقایق با ما کات نکرده زندگی باید کرد.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/87/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اینترنت بین الملل</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/86</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/86</guid>
		<pubDate>Thu, 21 May 2026 14:28:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند وقت پیش به دستوری اومد که موسسات و شرکت‌ها خودشونو معرفی کنن که ما دسترسی به آی پیشون بدیم. من در جواب آی پی رو دادم و الان اینترنت موسسه به بین الملل وصله
حالا چوطوری؟
خیلی ساده. رفتم به این ادرس:
https://www.irannsr.org/fa/services/form_ipr/add/swd_id/54504/
اطلاعاتو پر‌کردم و ای پی دادم و بعد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقت پیش به دستوری اومد که موسسات و شرکت‌ها خودشونو معرفی کنن که ما دسترسی به آی پیشون بدیم. من در جواب آی پی رو دادم و الان اینترنت موسسه به بین الملل وصله</p><p>حالا چوطوری؟</p><p>خیلی ساده. رفتم به این ادرس:</p><p><a href="https://www.irannsr.org/fa/services/form_ipr/add/swd_id/54504/" rel="nofollow">https://www.irannsr.org/fa/services/form_ipr/add/swd_id/54504/</a></p><p>اطلاعاتو پر‌کردم و ای پی دادم و بعد از مدتی وصل شد.</p><p>فقط جای دوتا آی‌پی داره که دوتاشم‌باید استاتیک‌ باشه. اطلاعاتم‌باید حقوقی باشه و مدیرعاملو‌ معرفی کنید.</p><p>در مورد اتصالم نه بهتون زنگ میزنن نه خبر میدن.‌به خودت میای میبینی همه چی‌وصله.</p><p>در واقع با این کار برمیگردید به فیلترنت سابق. فک‌نکنید الان می‌تونید تلگرام و اینستا و ... باز کنید. (زهی خیال باطل)</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/86/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دلایل وهمی من از قطعی نت</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/85</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/85</guid>
		<pubDate>Sun, 17 May 2026 18:28:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این روزا دیگه صحبت از اینترنت خیلی کلیشه‌ای شده. داریم میرسیم به اینکه یک فصل اینترنت ما رو دزدیدن و بهمون ندادن.
اما دلیل پشت قطعی اینترنت جنگ رسانه‌ای بود که میگفتن اطلاعات و فیلان و بیسار ما لو میره.
حالا کاری به اینترنت پرو و وی‌پی‌ان‌های گرون ندارم که جفتشون خیانت به مردم حساب میشه (چه اونی که...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزا دیگه صحبت از اینترنت خیلی کلیشه‌ای شده. داریم میرسیم به اینکه یک فصل اینترنت ما رو دزدیدن و بهمون ندادن.</p><p>اما دلیل پشت قطعی اینترنت جنگ رسانه‌ای بود که میگفتن اطلاعات و فیلان و بیسار ما لو میره.</p><p>حالا کاری به اینترنت پرو و وی‌پی‌ان‌های گرون ندارم که جفتشون خیانت به مردم حساب میشه (چه اونی که وی پی ان میخره و تن میده به گرونی و چه اونی که اینترنت پرو میخره و ملتو شخمشون حساب کردن)، حرف من اینه که این شرایط برای یه سریا سوده و لابی‌های زیادی من جمله پلتفرم‌های داخلی دارن دامن میزنن به این کار.</p><p>طبیعتا با اتصال اینترنت بین المللی ملت واتس اپ چرت رو فعال میکنن ولی سمت داخلیا نمیرن. پس این خطر براشون هست که کاسبی میلیاردی این روزاشون از بین بره.</p><p>اینترنت پرو برای اپراتورها خیلی خوب بوده، چرا که قیمتای ۵ برابری تعرفه باعث شده که خسارت این روزاشون جبران بشه و حتی سود خوبیم داشته باشن</p><p>سرورهای ایرانی هم که توی ۱۰ روز گذشته تعرفه‌ش ۲ و‌گاهی سه برابر شده. دیتاسنترای داخلی دارن میترکن و جز سرورای داخلی هیچی کاربرد نداره </p><p> </p><p>خلاصه اینکه جنگ بهونه‌ی خوبی برای کاسبیا و‌رونق داخلی داده و‌فضای رقابتی به انحصاری تبدیل شده</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/85/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>اینترنت بی المللی</category>
		<category>قطعی اینترنت</category>
		<category>اینترنت</category>
	</item>
	<item>
		<title>در پایین‌ترین سطح</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/84</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/84</guid>
		<pubDate>Sat, 16 May 2026 19:20:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من علی رغم اینکه سعی میکنم ادم با انرژی و‌مثبتی دیده بشم، اتفاقاً خیلی درونگرا و ساکتم. فقط سعی می‌کنم با انرژی دیده شم.‌لبخند رو صورتم باشه
اما امروز حتی برای دیده شدنمم تلاش نکردم. جسم و روحم هر دو باختند. هر دو خسته‌ن.
اهل چس ناله نیستم و‌تا همینجا بسه دیگه
ریدم سر در آستان خانه‌ی پدر بزرگ اونی ک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من علی رغم اینکه سعی میکنم ادم با انرژی و‌مثبتی دیده بشم، اتفاقاً خیلی درونگرا و ساکتم. فقط سعی می‌کنم با انرژی دیده شم.‌لبخند رو صورتم باشه</p><p>اما امروز حتی برای دیده شدنمم تلاش نکردم. جسم و روحم هر دو باختند. هر دو خسته‌ن.</p><p>اهل چس ناله نیستم و‌تا همینجا بسه دیگه</p><p>ریدم سر در آستان خانه‌ی پدر بزرگ اونی که شرایط روحی ما رو‌ خراشیده. پفیوز روح تراش</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/84/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کنتراست تصور</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/83</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/83</guid>
		<pubDate>Fri, 15 May 2026 18:44:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من خیلی وقتا تصورم از محیط پیرامونم درست نیست. یا خیلی اور فکر میکنم یا خیلی سطح پایین. در هر دو مورد سوپرایز میشم که عههههه اشتباه کردی باز. اون چیزی که فکر میکردی با چیزی که داری می‌بینی خیلی تلرانس داره
الانم یه سری چیزا رو دارم تجربه میکنم که بالاتر از سطح تصورمه و کنتراستش زیاده. 
فقط امیدوارم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من خیلی وقتا تصورم از محیط پیرامونم درست نیست. یا خیلی اور فکر میکنم یا خیلی سطح پایین. در هر دو مورد سوپرایز میشم که عههههه اشتباه کردی باز. اون چیزی که فکر میکردی با چیزی که داری می‌بینی خیلی تلرانس داره</p><p>الانم یه سری چیزا رو دارم تجربه میکنم که بالاتر از سطح تصورمه و کنتراستش زیاده. </p><p>فقط امیدوارم بتونم کنتزلش کنم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/83/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>فال یا پیشگویی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/82</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/82</guid>
		<pubDate>Thu, 14 May 2026 17:18:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خب اون پروژه‌ی سالن زیبایی یه کم تغییر کرد سیستمش و داره کارش پیش میره و‌از سالن در اومد و به شکل یه سیستم برای آنلاین شاپا قراره کار کنه. ولی الان یه کاری رو‌دارم‌ انجام می‌دم رو‌ پیام رسان‌های داخلی که نیاز همفکری شما داشتم.
با یکی از دوستانم صحبت میکردم که ته صحبتمون به اینجا رسید که یه ربات فال...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب اون پروژه‌ی سالن زیبایی یه کم تغییر کرد سیستمش و داره کارش پیش میره و‌از سالن در اومد و به شکل یه سیستم برای آنلاین شاپا قراره کار کنه. ولی الان یه کاری رو‌دارم‌ انجام می‌دم رو‌ پیام رسان‌های داخلی که نیاز همفکری شما داشتم.</p><p>با یکی از دوستانم صحبت میکردم که ته صحبتمون به اینجا رسید که یه ربات فال گیر درست کن ملت عشق کنن. رو‌ بله و روبیکا جواب میده.</p><p>یه کم‌ تحقیق کردم دیدم پشتوانه‌ی درستی روی‌ فال نداریم. حافظ، استخاره، تاروت و...</p><p> همه چیز نیت و‌ اعتقاد و‌ کمی خرافه البته...</p><p>رفتم سمت شبه علم و علوم‌ روانشناسی. اینکه بتونم از طریق سری سوالاتی که از مخاطب پرسیده میشه بهش ایده یا پیشنهاد یا پیش بینی ارائه داده بشه.</p><p>ضمن اینکه میخوام‌ ایدمو تحسین کنید و بهم بگید «باریک الله» نظرتونو در مورد اینکه دوست دارید به عنوان مخاطب چه چیزی در موزد شما پیش بینی بشه؟</p><p> </p><p>پ.ن: پیش بینی قطعا دقیق‌ نیست و‌تو این سناریو‌از هوش‌مصنوعی هم استفاده نمیشه بلکه ریاضی‌ در موردش حرف میزنه. یه جور‌ تسته ولی جامع تر</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/82/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یادداشتی برای سازنده‌ی کولر آبی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/81</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/81</guid>
		<pubDate>Wed, 13 May 2026 16:12:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بزرگوار، من نمیدونم تو کی هستی و‌ کجا و‌ چطور به این نتیجه رسیدی که با گردش اب در یک‌ مخزن آب و ریختن آب روی پوشال می‌تونی هوای خنک بدی تو حلق ملت.
کولرمو سرویس کردم، خودم سرویس لازم شدم برادر. این چی بود طراحی کردی مهندس؟ پوشال دیگه چه عنی بود آوردی تو طراحیت؟ چرا باید خرده چوبی که تو یه توری پیچید...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بزرگوار، من نمیدونم تو کی هستی و‌ کجا و‌ چطور به این نتیجه رسیدی که با گردش اب در یک‌ مخزن آب و ریختن آب روی پوشال می‌تونی هوای خنک بدی تو حلق ملت.</p><p>کولرمو سرویس کردم، خودم سرویس لازم شدم برادر. این چی بود طراحی کردی مهندس؟ پوشال دیگه چه عنی بود آوردی تو طراحیت؟ چرا باید خرده چوبی که تو یه توری پیچیده شده رو‌هر سال عوض کنیم؟ اصن چرا یه همچین چیزی مصرفی گذاشتی پفیوز؟</p><p>دستای من نرمالو بود و مهندسی، سخت ترین کارش زدن دکمه‌ی اسپیس و‌اینتر بود، الان به خاطر سرویس کولر اثر انگشتم رفته نمی‌تونم گوشیمو باز کنم!</p><p>خلاصه اینکه به مادر سلام برسون</p><p> </p><p>پ.ن: همین کولر آبی آشغال شده ۲۰-۳۰ تومن. تف 💦</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/81/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اقتصاد مال خر است!</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/80</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/80</guid>
		<pubDate>Mon, 11 May 2026 21:19:28 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تقریبا چند دهه از این جمله‌ی کلیدی میگذره که اقتصاد مال خره. بزرگواری که این رو سرودن گل فرمایش کردن. امروز‌ معنی واقعی خریت رو به چشم دیدم
اقتصاد اگر به درستی ایجاد نشه اکثریت به خرهای تدریجی تبدیل میشن. خرهایی که برای نمردن صف غذای رایگان، صف اینترنت طبقاتی، صف دلالی و هزاران صف دیگه رو پر میکنن
م...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تقریبا چند دهه از این جمله‌ی کلیدی میگذره که اقتصاد مال خره. بزرگواری که این رو سرودن گل فرمایش کردن. امروز‌ معنی واقعی خریت رو به چشم دیدم</p><p>اقتصاد اگر به درستی ایجاد نشه اکثریت به خرهای تدریجی تبدیل میشن. خرهایی که برای نمردن صف غذای رایگان، صف اینترنت طبقاتی، صف دلالی و هزاران صف دیگه رو پر میکنن</p><p>مسیر خطوط BRT انقلاب بسته شده بود. چرا؟ چون صف اعطای غذای رایگان راه افتاده و‌ملت برای خوردن غذای رایگان مسیر اصلی اتوبوس رو بسته بودن که شب سر گشنه نذارن یه وقت. (البته اینها مادر گلابی‌های عن به نرخ روز خورن)</p><p>بله اقتصاد خره، اقتصاددان به مراتب خرتر که برای این عوام تحلیل میکنه و سناریو در میاره. البته بعضی اقتصاد دان‌های الان رو‌باید به دلال‌های کراواتی تشبیه کرد که تو این شرایط به مردم میگن چی بخرید چی بگیرید. خود شما عنصر گرانی و به هم زدن تعادل عرضه و‌تقاضا هستید!</p><p> </p><p>من کمی اسید میل کنم و‌حرص بخورم، شمام کامنت بذارید منو تایید کنید و‌ بگید گل گفتی ای گل گفتی لطفاً 😁 </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/80/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حقیقت پشت اسما</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/79</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/79</guid>
		<pubDate>Fri, 08 May 2026 14:27:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به نظر من ظاهر ادمای هم اسم تقریباً شبیه همه. می‌تونم لگم ۷۰ درصد آدمای هم اسم شبیه همن.
 
مثلاً اسم یکی پژمان باشه شما چه تصوری از این فرد دارید؟ ایا ما آخوند پژمان داریم؟ اثن پژمامن مذهبی موجوده؟ ایا وژمانی داریم که مشروب‌ نخوره و برنامه نکنه؟
 
یا مثلا دقت کردید اونایی که مهسان اکثرا شبیه همن؟ اک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر من ظاهر ادمای هم اسم تقریباً شبیه همه. می‌تونم لگم ۷۰ درصد آدمای هم اسم شبیه همن.</p><p> </p><p>مثلاً اسم یکی پژمان باشه شما چه تصوری از این فرد دارید؟ ایا ما آخوند پژمان داریم؟ اثن پژمامن مذهبی موجوده؟ ایا وژمانی داریم که مشروب‌ نخوره و برنامه نکنه؟</p><p> </p><p>یا مثلا دقت کردید اونایی که مهسان اکثرا شبیه همن؟ اکثرشونم دو سه تا دوس پسر دارن 😁</p><p>یا شما اونایی که اسمشون <strong>زینت</strong> و <strong>زینب</strong>ه رو تصور کن. اکثراً تم مذهبی ندارن؟</p><p>یا الهام‌ها چرا اکثراً سبزه‌ن؟ چرا الهام سفید پوست کمه؟ </p><p>فقط این وسط نمیدونم چرا میلادها عجیبن! میلادها  همشون نابغه‌ن 😋</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/79/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ووکال بای</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/78</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/78</guid>
		<pubDate>Wed, 06 May 2026 18:23:28 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اگر میخواید یه موزیک رو محک بزنید که چقدر درسته، شروع و پایانش هیچ وقت همچین دیالوگی نداره:
 
ووکال بای ... موزیک بای... عنچوچک بای ...
 
من نمیدونم چرا از این برهه تبلیغی تو مارکت موزیک عبور نمی‌کنیم. ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر میخواید یه موزیک رو محک بزنید که چقدر درسته، شروع و پایانش هیچ وقت همچین دیالوگی نداره:</p><p> </p><blockquote><p>ووکال بای ... موزیک بای... عنچوچک بای ...</p></blockquote><p> </p><p>من نمیدونم چرا از این برهه تبلیغی تو مارکت موزیک عبور نمی‌کنیم. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/78/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>راهنمای پوشیدن شلوارک</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/77</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/77</guid>
		<pubDate>Wed, 06 May 2026 16:40:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[وقتی ساعت ۱۲ میرید جایی و تایم‌ ناهار نیست هنوز و میپرسید ناهار خوردی؟،
وقتی موقع خداحافظی میگی مواظب خودت باش خیلی مراقب باش،
وقتی سوار ماشین شدی و راننده دیده یه نفری! و‌موقع حساب کردن کرایه می‌پرسه یه نفرید؟،
وقتی ...
همه‌ی اینا از نظر من تو دسته‌ی سوالات و جملات «راهنمای پوشیدن شلوارک» قرار می‌گ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی ساعت ۱۲ میرید جایی و تایم‌ ناهار نیست هنوز و میپرسید ناهار خوردی؟،</p><p>وقتی موقع خداحافظی میگی مواظب خودت باش خیلی مراقب باش،</p><p>وقتی سوار ماشین شدی و راننده دیده یه نفری! و‌موقع حساب کردن کرایه می‌پرسه یه نفرید؟،</p><p>وقتی ...</p><p>همه‌ی اینا از نظر من تو دسته‌ی سوالات و جملات «راهنمای پوشیدن شلوارک» قرار می‌گیره. </p><p>این چه جمله‌های رایجیه که می‌پرسید اخه! یکی از یکی اشتباه‌تر</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/77/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>افزایش نرخ گاو</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/76</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/76</guid>
		<pubDate>Tue, 05 May 2026 16:59:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میگن ادما تو شرایط خاص ممکنه تغییر رویه بدن. این طبیعیه که شما تو وضعیت خاص ممکنه رفتارتون عوض شه. ممکنه کسیو بکشید یا زخمی کنید یا هر چیز دیگه
ولی گاو رو‌ بعید میدونم!
ادما گاو نمیشن، گاو به دنیا میان فقط در حالت‌های خاصی گاو درونشون رو مخفی میکنن. اونا جز خودشون و گوساله‌هاشون به هیچی‌فکر نمیکنن....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میگن ادما تو شرایط خاص ممکنه تغییر رویه بدن. این طبیعیه که شما تو وضعیت خاص ممکنه رفتارتون عوض شه. ممکنه کسیو بکشید یا زخمی کنید یا هر چیز دیگه</p><p>ولی گاو رو‌ بعید میدونم!</p><p>ادما گاو نمیشن، گاو به دنیا میان فقط در حالت‌های خاصی گاو درونشون رو مخفی میکنن. اونا جز خودشون و گوساله‌هاشون به هیچی‌فکر نمیکنن. گاوه دیگه انتظار نداری دلش برای بقیه بسوزه</p><p>مثلا اونی که تو ترافیک از شونه خاکی میره (که قبلا گفتم گاوه) تو حالت معمولی که باهاتون حرف میزنه گاو درونش رو‌مخفی میکنه‌. ولی یه کم باهاش حرف بزنید میزان گاویتش قابل تشخیصه!</p><p>این روزا حس میکنم گاو بودن خیلیا رو می‌بینم. این میزان از جمعیت گاو واقعا نگران کننده‌س. </p><p>منم برای اینکه کسی منو در دسته‌ی گاوها نذاره، اینترنت پرو نگرفتم :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/76/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اعلام نارضایتی از زیبارویان</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/75</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/75</guid>
		<pubDate>Mon, 04 May 2026 22:21:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چندوقت پیش از زیبارویان درخواست عاجزانه داشتم برای یه پروژه‌ی خانومانه کمک کنن که متاسفانه استقبال پرشکوه بود و هیچ‌کس حتی به کتفشم نگرفت. 
از همین تریبون اعلام نارضایتی میکنم و میگم: نچ نچ نچ!
حالا سوالمو عمومی می‌پرسم، شااااید کامنت حداقل توی کامنت مشارکت شد.
من یک نرم افزار جامع دارم می‌نویسم که...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چندوقت پیش از زیبارویان درخواست عاجزانه داشتم برای یه پروژه‌ی خانومانه کمک کنن که متاسفانه استقبال پرشکوه بود و هیچ‌کس حتی به کتفشم نگرفت. </p><p>از همین تریبون اعلام نارضایتی میکنم و میگم: نچ نچ نچ!</p><p>حالا سوالمو عمومی می‌پرسم، شااااید کامنت حداقل توی کامنت مشارکت شد.</p><p>من یک نرم افزار جامع دارم می‌نویسم که برای سالن‌های زیباییه. امکانات پایه‌ای که خودم حس میکردم اینا بود:</p><p>سیستم اطلاع رسانی، نمایش خدمات و لاین‌های سالن، اطلاعات تماس، بخشی برای نمایش تصاویر و گالری مجموعه، سیستم رزرو نوبت، درگاه پرداخت انلاین و آفلاین، مدیریت مشتریان و دریافت اطلاعات از مشتریان</p><p>میخواستم بدون یه سالن زیبایی دیگه چی نیاز داره. ما رو که راه نمی‌دید داخل حداقل بگید باگ‌هاش چیه رفعش کنیم. برا خودتون میگم وگرنه ما که مسیرمون نمیخوره اونجا</p><p>بعد ببینید کی ضرر میکنه من یا شما...</p><p>کصافطای خوشگل</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/75/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>36</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دیوار نویس</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/74</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/74</guid>
		<pubDate>Mon, 04 May 2026 20:52:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فی الواقع همه چی‌گویاست
خواستم بگم اینا دارن از ما مهافظط می‌کنن. نعلت به کسایی که ایمان نمی‌آورند]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f663470_20260504_070942.jpg" alt="" /></p><p>فی الواقع همه چی‌گویاست</p><p>خواستم بگم اینا دارن از ما مهافظط می‌کنن. نعلت به کسایی که ایمان نمی‌آورند</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/74/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<media:content medium="image" url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f663470_20260504_070942.jpg" type="image/jpeg" />
		<enclosure url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f663470_20260504_070942.jpg" length="0" type="image/jpeg" />
	</item>
	<item>
		<title>ایست دادرسی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/73</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/73</guid>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 19:48:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه ترافیک نیمه سنگین تو ورودی شهر ایجاد شده بود. حدسم این بود که احتمالا یک کامیون پر از صابون چپ کرده که مردم دارن اروم میرن.
کمی جلوتر دلیل ترافیک پیدا شد.
 چند نیمه نینجا با لباس بلدرچینی و رده‌ی سنی قابل حدس که تصورم اینه هنوز موهای زائدشون تیغ تیغی نشده و با تصویر روی جوراب پارازین میگن‌ اوفففف...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه ترافیک نیمه سنگین تو ورودی شهر ایجاد شده بود. حدسم این بود که احتمالا یک کامیون پر از صابون چپ کرده که مردم دارن اروم میرن.</p><p>کمی جلوتر دلیل ترافیک پیدا شد.</p><p> چند نیمه نینجا با لباس بلدرچینی و رده‌ی سنی قابل حدس که تصورم اینه هنوز موهای زائدشون تیغ تیغی نشده و با تصویر روی جوراب پارازین میگن‌ اوفففف چه جیگری! به استمنایی‌ سرعتی دست پیدا میکنن ایستادن</p><p>ملاقه‌ای در دست داشتن و‌ سیس عقاب گرفتند که انگار ماشین‌های در حال حرکت رو دارند کنترل میکنن و وای ما چه جنگجوییم.</p><p>ولی کاش به جای این ایست‌های بازرسی نمایشی یه فضای دادرسی میذاشتین که بدونیم الان خسارت بیش از دوماه قطعی اینترنتمون رو کی میده؟ گرونی‌ و‌تورم رو چطور بازرسی می‌کنین؟</p><p> خبر دارید که مردم چطوری زندگی میکنن؟ </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/73/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یه سوال از زیبارویان</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/72</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/72</guid>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 11:33:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوستان من دارم رو یه سیسیتم مدیریت محتوای اختصاصی برای سالن‌های زیبایی کار می‌کنم. از اونجایی که خانوما خیلی خسیسن و بخیل و ما رو توی آرایشگاه و اسنخراشون راه نمیدن، گفتم از کسایی که ارتباط دارن با سالنای زیبایی و باهاشون به هر شکلی کار کردن یا رفت و‌آمدشون زیاده به اون ورا چند تا سوال بپرسم.
اگر کس...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان من دارم رو یه سیسیتم مدیریت محتوای اختصاصی برای سالن‌های زیبایی کار می‌کنم. از اونجایی که خانوما خیلی خسیسن و بخیل و ما رو توی آرایشگاه و اسنخراشون راه نمیدن، گفتم از کسایی که ارتباط دارن با سالنای زیبایی و باهاشون به هر شکلی کار کردن یا رفت و‌آمدشون زیاده به اون ورا چند تا سوال بپرسم.</p><p>اگر کسی هست که بتونه جواب سوالامو بده ممنون میشم</p><p>درِ گفتمان من به روی شما بازه</p><p>به هرکسی که کمک کنه به قید قرعه یه کارت صد افرین میدم. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/72/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>در یخچال</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/71</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/71</guid>
		<pubDate>Thu, 30 Apr 2026 15:11:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه مریضی نمیدونم چی چی بود که میرفتی در یخچالو وا میکردی و بدون اینکه چیزی برداری برمیگشتی سرجات
من همون بیماری رو دچار شدم ولی به شکل دیگه
روزی ۲۰ بار وارد اپ بانک ملت میشم و‌موجودی رو چک‌ می‌کنم و می‌بندم. نمیدونم این چه درد مسخره‌ایه
این مشکل رو با بانک‌ ملیم دارم]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه مریضی نمیدونم چی چی بود که میرفتی در یخچالو وا میکردی و بدون اینکه چیزی برداری برمیگشتی سرجات</p><p>من همون بیماری رو دچار شدم ولی به شکل دیگه</p><p>روزی ۲۰ بار وارد اپ بانک ملت میشم و‌موجودی رو چک‌ می‌کنم و می‌بندم. نمیدونم این چه درد مسخره‌ایه</p><p>این مشکل رو با بانک‌ ملیم دارم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/71/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اینترنت پرو مشکل امنیتی ندارد!</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/70</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/70</guid>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 10:22:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شرایط تکراری اینترنت فعلی یه پیام داره!
اینکه امنیت با پول تامین میشه. با پرداخت ۲ میلیون تومن دیگه مشکلی بابت امنیت وجود نداره. صرفا پرداخت هزینه مد نظر هست که سازمان نظام صنفی و سایر جاها با این روش دکان جدیدی رو باز کردند.
البته این چیز عجیبی نیست. سال‌ها پیش هم بهشت رو‌ پولی کرده بودند و با خرید...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شرایط تکراری اینترنت فعلی یه پیام داره!</p><p>اینکه امنیت با پول تامین میشه. با پرداخت ۲ میلیون تومن دیگه مشکلی بابت امنیت وجود نداره. صرفا پرداخت هزینه مد نظر هست که سازمان نظام صنفی و سایر جاها با این روش دکان جدیدی رو باز کردند.</p><p>البته این چیز عجیبی نیست. سال‌ها پیش هم بهشت رو‌ پولی کرده بودند و با خرید یک سری اقلام و مدرسه سازی و مسجد سازی بهشت را دو قبضه تضمین میکردید. فی الواقع حق الله خریدنی است.</p><p>پس میشه نتیجه گرفت کسی که این دنیا رو داره، اون دنیاشم داره.</p><p>حکایت اینترنت هم همینطوریه. اما سواله که تا کی قراره این وضع پیش بره؟ تکلیف مایی که اینترنت رو حق خودمون می‌دونیم و الان با مبالغ ده برابری دارن میفروشن چیه؟ کجای این موضوع امنیت رو به خطر مینداخت که با ده برابری شذنش دیگه به خطر نمیفته؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/70/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سوسک</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/69</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/69</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 12:41:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب خسته از جایی برگشتم، رفتم دستشویی دستم رو بشورم و چشمم خورد به یه سوسک!
ساختمون ما اصن سوسک‌ نداره و‌تعجب کردم این موجود از کجا اومده. خیلی عمیق بهش نگاه کردم و ۲-۳ دقیقه تو‌ کوکش بودم.
معلوم‌ بود کسی دوسش نداشت و از خونه زده بیرون و خواسته رو شاخکای خودش وایسته و از چاه ما سر در آورده. گویا با...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب خسته از جایی برگشتم، رفتم دستشویی دستم رو بشورم و چشمم خورد به یه سوسک!</p><p>ساختمون ما اصن سوسک‌ نداره و‌تعجب کردم این موجود از کجا اومده. خیلی عمیق بهش نگاه کردم و ۲-۳ دقیقه تو‌ کوکش بودم.</p><p>معلوم‌ بود کسی دوسش نداشت و از خونه زده بیرون و خواسته رو شاخکای خودش وایسته و از چاه ما سر در آورده. گویا با پدر سوسکه به مشکل خوردن و قبلش کلی با هم بحثشون شده. (احتمالا تو دیالوگواشون به پدر سوسکه گفته اون گوه‌هایی که اوردم خوردی حرومت باشه)</p><p>مشخص بود غمی تو قلبش رخنه کرده.</p><p>خلاصه سوسک‌ غمگینی بود و منم بهش کمک کردم تا از این بلاتکلیفی دربیاد و به زندگیش خاتمه بده.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/69/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>30</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یه دهه جلو یه دهه عقب</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/68</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/68</guid>
		<pubDate>Sun, 26 Apr 2026 11:04:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من اواخر دهه‌ی ۶۰ به دنیا اومدم. یک دهه بعد و یک دهه قبل آدم‌هایی بودند که من باهاشون بیشتر سر و کار داشتم و فهمیدمشون. اخیرا هم با دهه هشتادی‌ها به خاطر کارم سر و کله زدم. هر چه به اواخر دهه هفتاد نزدیک می‌شدم و هر چه از دهه‌ی شصت عقب‌تر می‌رفتم آدم‌ها برام غیر قابل فهم بودند.
ماقبل ۶۰ خیلی چارچوب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من اواخر دهه‌ی ۶۰ به دنیا اومدم. یک دهه بعد و یک دهه قبل آدم‌هایی بودند که من باهاشون بیشتر سر و کار داشتم و فهمیدمشون. اخیرا هم با دهه هشتادی‌ها به خاطر کارم سر و کله زدم. هر چه به اواخر دهه هفتاد نزدیک می‌شدم و هر چه از دهه‌ی شصت عقب‌تر می‌رفتم آدم‌ها برام غیر قابل فهم بودند.</p><p>ماقبل ۶۰ خیلی چارچوب مند بود و مقرراتی و سر به زیرند. سنت در این دهه هنوز ریشه داره. احترام جایگاه ویژه‌ای داره. عصیانگر نیستند و اضطراب اجتماعی زیادی دارند. شاید به خاطر دوره‌ی مزخرف آموزشی این دهه باشه. دوره‌ای که مثل موش آزمایشگاهی هر بلایی خواستند سر آموزش آوردند. آروزهاشون سقف داره و به یک روتین راضیند و قانع.</p><p>اما جلوتر که میرفتیم سنت عقب نیشینی می‌کرد. قانون و نظم جای خودش رو به بدعت گذاری می‌داد. همه‌چیز خلاصه نویسی می‌شد. کوتاه باید حرف میزدی و سریع منظورت رو می‌رسوندی. حوصله‌ها کمتر شده. اما کار آن‌ها خلاقانه‌تر و سریعتر پیش می‌رفت. نیازی نبود یک موضوع رو کش بدی. در کوتاه‌ترین زمان متوجه می‌شد که چه منظوری داری و چه چیزی رو میخوای بگی.</p><p> اگر میگفتی مرگ موش تو رو می‌کشه، مزه میکرد که آیا حقیقت داره؟</p><p>هر چقدر زمان جلوتر میره، بچه‌ها باهوش تر میشن و نسل قبلی از این میزان تغییر شگفت زده میشن. نمیدونم این نسل می‌تونه چیزی به اسم حکومت رو بپذیره یا نه؟ من که بعید می‌دونم!</p><p>پ.ن: این فکت نیست دوباره نیاید بگید نه نه این حرفت اشتباهه. این نظر منه با افرادی که باهاشون ارتباط داشتم</p><p>پ.ن۲: آمار پرت هم وجود داره. من حتی دهه ۵۰ی دیدم با رفتار امروزی و بالعکس. پس هیچ چیزی قطعی نیست و فقط یه احتمال در تعداد بالاست</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/68/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>فریلنسرهای ناچار</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/67</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/67</guid>
		<pubDate>Sat, 25 Apr 2026 17:38:45 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند وقتی که اینترنت قطع بود، عده‌ای فریلنسر با پرداخت هزینه‌های گزافی اینترنت بین المللی خودشون رو وصل کردند. بگذریم از اینکه من از خیلیا بیشتر نیاز دارم به اینترنت که حداقل صدای مشتریانی که در اومده رو خنثی کنم اما به این خفت تن ندادم. دلایلم رو می‌تونم خلاصه کنم تو این موارد:
قطع اینترنت دسترس...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند وقتی که اینترنت قطع بود، عده‌ای فریلنسر با پرداخت هزینه‌های گزافی اینترنت بین المللی خودشون رو وصل کردند. بگذریم از اینکه من از خیلیا بیشتر نیاز دارم به اینترنت که حداقل صدای مشتریانی که در اومده رو خنثی کنم اما به این خفت تن ندادم. دلایلم رو می‌تونم خلاصه کنم تو این موارد:</p><ul style="list-style-type:square;"><li>قطع اینترنت دسترسی عمومی رو خلع کرده و من تمایلی به عبور و مرور تو جایی که همکارنم نیستن ندارم.</li><li>من دنبال رفع نیاز شخصی خودم نیستم. استفاده‌ی من از اینترنت و عدم استفاده دیگران، صدای افراد معترض این کار رو‌ خاموش میکنه. منه توسعه دهنده هیچ‌فرقی با یک‌ آدم معمولی که فقط اینترنت گردی میکنه ندارم و این حق عمومی همه‌ست.</li><li>دسترسی امثال من یک‌ نوع پارتی بازی به حساب میاد و من دوست ندارم نگاه سهمیه‌ای روم باشه. سال‌ها غُر اینکه چرا یکی سهمیه‌ای رفته دانشگاه رو زدم و‌رانت رو آسیب اجتماعی دیدم، الان خودم دوست ندارم اینطوری باشم</li></ul><p>پ.ن: من کانفیگ رایگان استفاده می‌کنم ولی پایدار نیست.‌حداقلش اینه اتصالم بوی جوراب نمیده</p><p>پ.ن ۲: میدونم شرایط سخته و‌خیلیاتون پول هنگفتی دارید می‌دید بابت اینترنت، ولی لطف کنید نخرید! این بازار وی‌پی ان فروشی خودش یه آسیب بزرگ برای جامعه‌ی نت ایرانه.</p><p>(فی الواقع همون کمپین نخریدن رو برای وی پی ان داشته باشید تا نرخ به حالت طبیعی برگرده)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/67/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>داستان پولدار شدن دوستم</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/66</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/66</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 20:11:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه دوستی داشتم که خیلی بی پول و بیچاره بود. یادمه تو مدرسه حتی نداشت یه نون و پنیر بیاره که زنگ تفریح سق بزنه. 
چند روزی مدرسه نیومد بود و نگرانش شدم که نکنه عین نهنگا خودکشی دسته جمعی کردن؟
یه روز سرد زمستونی دیدم باباش با یه ماشین شاسی بلند پیاده‌ش کرد و لباس نو پوشیدع بود و یه سری چیزای باور نکرد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دوستی داشتم که خیلی بی پول و بیچاره بود. یادمه تو مدرسه حتی نداشت یه نون و پنیر بیاره که زنگ تفریح سق بزنه. </p><p>چند روزی مدرسه نیومد بود و نگرانش شدم که نکنه عین نهنگا خودکشی دسته جمعی کردن؟</p><p>یه روز سرد زمستونی دیدم باباش با یه ماشین شاسی بلند پیاده‌ش کرد و لباس نو پوشیدع بود و یه سری چیزای باور نکردنی هم دستش بود که بعدها فهمیدیم بهش میگن لپ تاپ. اومده بود که پروندشو بگیره بره غیر انتفاعی.</p><p>پشم بر تن هیچ یک از همکلاسی‌ها نموند و همگی جملگی ریختیم و سال‌ها از حیاط مدرسه پشم جمع میکردن</p><p>کشیدمش کنار و ازش پرسیدم: چی شد که یهو این اتفاق افتاد و تو از فلاکت خارج شدی و این طوری زرق و برقی شدی؟</p><p>گفت سرمایه گذاری میلاد جان، سرمایه گذاری درست. ( اخه پفیووووز...)</p><p>گفت که:</p><p>ما به خاطر بدهی پدرمون سال‌ها تو رنج و عذاب بودیم و بابام هر چقدر تلاش میکرد نمی‌شد. یه بار از دوست صمیمیش پول قرض کرد که بره یه کاری بکنه. پوله هرچند ناچیز بود ولی شکست خورد. از طریق کمیته امداد تلاش کرد یه وام خود اشتغالی بگیره و کلی پیگیری کرد ولی اونم به در بسته خورد.</p><p>زندگیمون با قرض گرفتن‌ها میگذشت تا اینکه..‌</p><p> یه شب خونه همه با بدحالی تو هال نشسته بودیم که تلفن زنگ خورد.</p><p>عمه‌ی بابام که زن ثروتمندی بود فوت شد و از اونجایی که اینا تخم ترکه‌شون هیچکسو نداشتن به اینا ارث رسید.</p><p> </p><p><i>(اره عزیزم. دنبال ایده‌ی خلاقانه نکرد. پول مفت بهشون رسیده بود. منتظر بودی بگم)</i></p><p>پرسیدم سرمایه گذاریش پس کو؟ گفت همین که نذاشتیم عمه بابام شوهر کنه یه جور سرمایه گذاریه دیگه</p><p>خلاصه اینکه تلاش بیهوده نکنید. پول بخواد برسه از فحش خور ترین کانسپت دنیا هم شده میرسه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/66/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>29</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آرزوهای بر باد رفته</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/65</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/65</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 14:45:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ارزوهایی داشتم که سال‌ها بهش فکر میکردم. سال‌ها برای رسیدنش الاش میکردم. رویا نبود! چیز پیچیده‌ای هم نیست. خیلیا بهش رسیده بودن و موضوعی نشدنی نبود.
اما حس می‌کنم این روزها آرزوهام تبدیل به رویا شدن‌ قرار نیست هیچ وقت به مرحله‌ی اجرا برسن. اون‌هایی که تونستن یا قبلتر از من تونستن، یا پشتوانه‌ای برای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ارزوهایی داشتم که سال‌ها بهش فکر میکردم. سال‌ها برای رسیدنش الاش میکردم. رویا نبود! چیز پیچیده‌ای هم نیست. خیلیا بهش رسیده بودن و موضوعی نشدنی نبود.</p><p>اما حس می‌کنم این روزها آرزوهام تبدیل به رویا شدن‌ قرار نیست هیچ وقت به مرحله‌ی اجرا برسن. اون‌هایی که تونستن یا قبلتر از من تونستن، یا پشتوانه‌ای برای انجام دادنش</p><p>انگار یه سد بزرگی به اسم نا امیدی سایه انداخته روی خواسته‌هایی که شدنی بودن و الان تبدیل به یک رویا و خیال شدن که تو این شرایط حتی مسخره هم به نظر می‌رسه</p><p>آخه من رو چه به آرزو؟ پنج ستاره‌ت رو بده مسافر :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/65/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ترکیدن بخشی از مغز</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/64</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/64</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 20:28:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند وقته صبحا که بیدار می‌شم، نمی‌تونم لوکیشنم رو تشخیص بدم. نمیدونم قزوینم، رشتم، تهرانم یا اصلا جای جدید. یه کم طول میکشه تا بفهمم کجام.
فریک‌زدم که نکنه مام رباتیم! GPS رو که قطع کردن سیستم مغزی مام خراب شده.
با یه دوست پزشکی مشکل رو مطرح کردم و با دلایل علمی و اصول اپلیه پزشکی حرفای جالبی بهم زد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقته صبحا که بیدار می‌شم، نمی‌تونم لوکیشنم رو تشخیص بدم. نمیدونم قزوینم، رشتم، تهرانم یا اصلا جای جدید. یه کم طول میکشه تا بفهمم کجام.</p><p>فریک‌زدم که نکنه مام رباتیم! GPS رو که قطع کردن سیستم مغزی مام خراب شده.</p><p>با یه دوست پزشکی مشکل رو مطرح کردم و با دلایل علمی و اصول اپلیه پزشکی حرفای جالبی بهم زد!</p><p>گفت: نمی‌دونم!</p><p> </p><p>بیاید بگید که شما اینطوری هستید تا من آروم بشم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/64/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>21</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>وطن فروش تویی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/63</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/63</guid>
		<pubDate>Tue, 21 Apr 2026 07:49:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حالا خوبه تمام کسایی که جاسوس‌از آب در اومدن، سیم کارت سفید و از ادمای خودشون بودن.
بعد اینترنت رو به روی مردم عادی می‌بندید و‌ حق مسلمشون رو با تعرفه‌ی ۱۰ برابری بهشون میدین؟
سال‌ها گفتید انرژی هسته‌ای حق مسلم‌ماست و‌ما حتی یه اثر مثبت از اون رو‌توی زندگیمون ندیدیم، بعد اون چیزی که به معنای واقعی ح...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا خوبه تمام کسایی که جاسوس‌از آب در اومدن، سیم کارت سفید و از ادمای خودشون بودن.</p><p>بعد اینترنت رو به روی مردم عادی می‌بندید و‌ حق مسلمشون رو با تعرفه‌ی ۱۰ برابری بهشون میدین؟</p><p>سال‌ها گفتید انرژی هسته‌ای حق مسلم‌ماست و‌ما حتی یه اثر مثبت از اون رو‌توی زندگیمون ندیدیم، بعد اون چیزی که به معنای واقعی حق مسلم ماست رو‌می‌بندین؟</p><p>شرف که ندارید؟</p><p>این چه سوالیه که می‌پرسم معلومه که ندارن</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/63/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>11</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گیت هاب رفع محدودیت شد</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/62</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/62</guid>
		<pubDate>Mon, 20 Apr 2026 17:31:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من خودم به شخصه اهل کنترل نسخه‌ی پابلیک و گیت نیستم و روش خودمو برای کنترل نسخه دارم.
ولی گیت هاب، محبوب دل‌ها، بدون رابط کاربری امروز بالا اومد. 
خیلیا اونجا کانفیگ میذارن که میشه لینک اشتراکشون رو گرفت و تست کرد.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من خودم به شخصه اهل کنترل نسخه‌ی پابلیک و گیت نیستم و روش خودمو برای کنترل نسخه دارم.</p><p>ولی گیت هاب، محبوب دل‌ها، بدون رابط کاربری امروز بالا اومد. </p><p>خیلیا اونجا کانفیگ میذارن که میشه لینک اشتراکشون رو گرفت و تست کرد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/62/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>قطعی احمقانه‌ی اینترنت ادامه دارد</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/61</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/61</guid>
		<pubDate>Mon, 20 Apr 2026 11:17:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فقط یک هفته باقی مانده به قطعی دوماهه‌ی اینترنتی که هزاران کسب و کار به آن وابسته است.
این روزها SEO دیگر معنایی ندارد، تاکتیک Google Ads به طور کامل خاموش است، روند فعالیت شبکه‌های اجتماعی به کل خاموش است (اپ‌های داخلی در مقابل انچه در اینستاگرام و تلگرام و ... مشاهده می‌شد یک شوخی زشت است)
شبکه‌ی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فقط یک هفته باقی مانده به قطعی دوماهه‌ی اینترنتی که هزاران کسب و کار به آن وابسته است.</p><p>این روزها SEO دیگر معنایی ندارد، تاکتیک Google Ads به طور کامل خاموش است، روند فعالیت شبکه‌های اجتماعی به کل خاموش است (اپ‌های داخلی در مقابل انچه در اینستاگرام و تلگرام و ... مشاهده می‌شد یک شوخی زشت است)</p><p>شبکه‌ی تخصصی کسب و کار لینکداین، راه ارتباطی برای فعالیت‌های خارج از ایران و هزاران روش درآمدزایی به کل نابود شده است. دلیل آن ترس حکومت از فروپاشی سیاسی است، غافل از اینکه فروپاشی اقتصادی ریشه دوانده و بزودی شاهد یک تورم و نرخ بیکاری وحشتناک خواهیم بود. </p><p>روزهای پیش رو، روزهای خوش در ایام بیکاری است. مردم هنوز ته مانده‌ی پس اندازی دارند که بتوانند روزگار سپری کنند. مشکل چیست که اینترنت وصل نمی‌شود؟ اگر مردم واقعاً پیرو حکومتی باشند که دلسوز آن‌هاست، چرا باید به قول شما با شبکه‌های معاند در ارتباط باشند؟ اگر راهکار شما سازنده بود، پس چرا هنوز اطلاعات درز می‌کند؟</p><p>فکر نمی‌کنید روشی احمقانه برای جلوگیری از این مشکل انتخاب کرده‌اید؟ اگر ذره‌ای دلتان له حال مردم می‌سوخت، همان کشور دوست و نیمه همسایه‌ی چین روشی برای دسترسی به شما می‌داد.</p><p>خیر! شما کمر بسته‌اید به نابودی کسب و کارها</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/61/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>اینترنت بی المللی</category>
		<category>قطعی اینترنت</category>
		<category>نت ملی</category>
	</item>
	<item>
		<title>حق با کیه؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/60</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/60</guid>
		<pubDate>Sun, 19 Apr 2026 09:33:42 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سال ۵۷ انقلاب شد، عده‌ای از ایران رفتند، عده‌ای اموالشون رو‌فروختند و یه تعدادی هم ماندند.
اموال بسیاری از مخالفین نظام توقیف شد.
بنیاد مستضعفان، ستاد فرمان امام و کمیته امداد از جمله‌ی این نهادها بودند که اموال رو‌ توقیف و مصادره کردند.
اموال به مزایده گذاشته شدند و‌چندین دست چرخیدند، به طوری که ان...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سال ۵۷ انقلاب شد، عده‌ای از ایران رفتند، عده‌ای اموالشون رو‌فروختند و یه تعدادی هم ماندند.</p><p>اموال بسیاری از مخالفین نظام توقیف شد.</p><p>بنیاد مستضعفان، ستاد فرمان امام و کمیته امداد از جمله‌ی این نهادها بودند که اموال رو‌ توقیف و مصادره کردند.</p><p>اموال به مزایده گذاشته شدند و‌چندین دست چرخیدند، به طوری که انگار مصادره‌ای در کار نبوده!</p><p>خانه‌ای ویلایی الان به یک‌ آپارتمان تبدیل شده و صاحب زمین تازه امکان ورود به کشور را پیدا کرده...</p><p> </p><p>سوال اینجاست:</p><p>اگر صاحبین اصلی برگردند، تکلیف زمین و خانه‌های مصادره‌ای چیست؟ زمین‌ها برمیگردند؟ یانه سند باطل نمی‌شود؟</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/60/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سربازی دور کلات قرمزی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/59</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/59</guid>
		<pubDate>Sun, 19 Apr 2026 00:28:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سرباز بودم، سال ۸۹
تو بدترین نقطه‌ی آموزشی کشور
هیچ‌وقت به اینکه برم سربازی فکر نمیکردم ولی به عنوان یک‌ بار اضافه بهش نگاه می‌کردم که باید رد می‌شد.
یه بار به خاطر دفاع از سربازا جلوی جمع داد و‌ بیداد کردم که چرا اینقدر تنبیه می‌کنید.
فکر می‌کنید نتیجه چی شد؟
سربازا پشتمو خالی کردن! گفتن این با ما...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سرباز بودم، سال ۸۹</p><p>تو بدترین نقطه‌ی آموزشی کشور</p><p>هیچ‌وقت به اینکه برم سربازی فکر نمیکردم ولی به عنوان یک‌ بار اضافه بهش نگاه می‌کردم که باید رد می‌شد.</p><p>یه بار به خاطر دفاع از سربازا جلوی جمع داد و‌ بیداد کردم که چرا اینقدر تنبیه می‌کنید.</p><p>فکر می‌کنید نتیجه چی شد؟</p><p>سربازا پشتمو خالی کردن! گفتن این با ما نیست!! ما اعتراضی نداریم!</p><p>القصه من از اون روز به بعد نه نگهبان بودم، نه تنبیه شدم. فردای اون روزم رفتم مرخصی.</p><p>ولی دیگه اون گروهان، گروهان نبود. پوستشون رو کندن و تا آخر آموزشی بابت هر موضوع چرتی تنبیه می‌شدن.</p><p> </p><p> </p><p>به قول اینستاگرامیا و‌این کلیپای سُس ماستی:</p><p>من در مورد سربازی حرف نمیزنم، این داستانو دوبار بخون 😂😂</p><p>(چقدر این جمله‌ی ته کلیپا عن بود)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/59/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اپراتورهای مظلوم</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/58</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/58</guid>
		<pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:12:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ 
اپراتورها گفتن حالا که فقط داخلیا باز میشه بیایید تعرفه رو‌ افزایش بدیم. این چسه چسه مصرف کاربرا جیب ما رو پر نمیکنه (سر دسته‌شون هم ایرانسله).
حق هم دارند! مردم دیگه با مفهوم اینترنت بیگانه شدن و‌ اون‌ها هم فقیر شدن. شما یک‌کارمند اپراتور ایرانسل رو فرض بگیر، ببین این چطوری مرغ و‌گوشت ببره خونه ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> </p><p>اپراتورها گفتن حالا که فقط داخلیا باز میشه بیایید تعرفه رو‌ افزایش بدیم. این چسه چسه مصرف کاربرا جیب ما رو پر نمیکنه (سر دسته‌شون هم ایرانسله).</p><p>حق هم دارند! مردم دیگه با مفهوم اینترنت بیگانه شدن و‌ اون‌ها هم فقیر شدن. شما یک‌کارمند اپراتور ایرانسل رو فرض بگیر، ببین این چطوری مرغ و‌گوشت ببره خونه با این شرایط اینترنتی که شما کاربرا دارید؟</p><p>واقعا خجالت نمیکشید کم مصرف می‌کنید؟ اگه پول ندارید مهم نیست، اگه کسب و کارتون رو سرورهای خارجی میزبانی می‌شد اصلا و ابدا به اونا ربط نداره، اگه دارید تو بدبختی غرق می‌شید مشکل خودتونه که بین روبیکا و تلگرام، تلگرام ملعون رو‌انتخاب کردید.</p><p>بسته‌های حجیم بخرید تا اپراتورها گشنه نمونن.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/58/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کارما یا ابلفضل بزنه به کمرت!</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/57</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/57</guid>
		<pubDate>Sat, 18 Apr 2026 02:54:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه فامیلی داشتیم، خیلی پز بچه‌هاشو می‌داد، خیلی منم منم میکرد و میگفت بچه‌های من یه دونه‌ن. همیشه پولش رو به رخ فامیل می‌کشید، موقعیتش رو میزد تو سر بقیه. چند وقت پیس فهمیدیم سر اختلاس زندان بوده‌
بچه‌هاشم دیگه نگم :)
خوردی جانم؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه فامیلی داشتیم، خیلی پز بچه‌هاشو می‌داد، خیلی منم منم میکرد و میگفت بچه‌های من یه دونه‌ن. همیشه پولش رو به رخ فامیل می‌کشید، موقعیتش رو میزد تو سر بقیه. چند وقت پیس فهمیدیم سر اختلاس زندان بوده‌</p><p>بچه‌هاشم دیگه نگم :)</p><p>خوردی جانم؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/57/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نظریه و‌فکت</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/56</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/56</guid>
		<pubDate>Fri, 17 Apr 2026 16:08:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اخرین پست قبل از این ارسالم، یه محتوایی در مورد تقلب نوشتم که حتی یک‌ مستندی هم در موردش ساخته شده. اینکه تقلب انتخاب افراد باهوشه (چراش رو ارجاع میدم به دیدن مستند و‌ کارشناساش) هم باز نظر من نیست.
ولی  این مورد رو به شکل یک فکت ببینیم میشه برداشت شما!
اصلا تقلب خوبه یا بد رو من نظری ندارم. خیلی خا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اخرین پست قبل از این ارسالم، یه محتوایی در مورد تقلب نوشتم که حتی یک‌ مستندی هم در موردش ساخته شده. اینکه تقلب انتخاب افراد باهوشه (چراش رو ارجاع میدم به دیدن مستند و‌ کارشناساش) هم باز نظر من نیست.</p><p>ولی  این مورد رو به شکل یک فکت ببینیم میشه برداشت شما!</p><p>اصلا تقلب خوبه یا بد رو من نظری ندارم. خیلی خاکستریه (بازم از نظر من)</p><p>نمیدونم چرا یه تعداد دنبال یه محتوان که بپیچن دورش و نظر کارشناسی بدن. اصن این موضوع کارشناسی نیست که بخوایم در موردش نظر کارشناسی بدیم</p><p> </p><p>پ.ن: کماکان اونی که توی ترافیک از شونه خاکی میره گاوه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/56/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>11</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چرا تقلب لذت بخشه</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/55</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/55</guid>
		<pubDate>Fri, 17 Apr 2026 00:35:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[وقتی یه چراغ قرمزو رد می‌کنی حس پیروزی داری
خلاف جریان حرکت کردن یه حس پیروزی خاصی داره که تو رو قدرتمند نشون میده، قدرتی از جنس خدایگان زرنگ بازی
تقلب هم همین حس رو میده. اتفاقا ادمای زرنگ و‌باهوش اغلب دنبال راه در رو یا کد تقلب میگردن که سریع تر یا با کیفیت تر به هدفشون برسن
پ.ن: اونی که تو‌ ترافی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی یه چراغ قرمزو رد می‌کنی حس پیروزی داری</p><p>خلاف جریان حرکت کردن یه حس پیروزی خاصی داره که تو رو قدرتمند نشون میده، قدرتی از جنس خدایگان زرنگ بازی</p><p>تقلب هم همین حس رو میده. اتفاقا ادمای زرنگ و‌باهوش اغلب دنبال راه در رو یا کد تقلب میگردن که سریع تر یا با کیفیت تر به هدفشون برسن</p><p>پ.ن: اونی که تو‌ ترافیک از شونه خاکی میره زرنگ نیست. اون گاوه گااااو</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/55/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گوگل یا گاگول؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/54</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/54</guid>
		<pubDate>Thu, 16 Apr 2026 22:08:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[گوگل هم بسلامتی و میمنت بازگشایی شد ولی چطوری؟
فقط سرچ انجینش کار میکنه و تمام dns هاش بسته‌س. هیچ‌سرویسی باز نمیشه حتی جیمیل.
شما رو نمیدونم ولی من تمام زنذگیم رو جیمیله. سرویس ایرانی هم با هر میزان سابقه یه شبه دود میشه میشه رو هوا (اصنم نمیگم بیان بعد n سال یه شبه سر پول بسته شد)
من نمیدونم اونی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گوگل هم بسلامتی و میمنت بازگشایی شد ولی چطوری؟</p><p>فقط سرچ انجینش کار میکنه و تمام dns هاش بسته‌س. هیچ‌سرویسی باز نمیشه حتی جیمیل.</p><p>شما رو نمیدونم ولی من تمام زنذگیم رو جیمیله. سرویس ایرانی هم با هر میزان سابقه یه شبه دود میشه میشه رو هوا (اصنم نمیگم بیان بعد n سال یه شبه سر پول بسته شد)</p><p>من نمیدونم اونی که داره قطره‌ای اینترنت رو به ما حقنه میکنه دقیقا داره چیکار میکنه؟ </p><p>ولی خوب میدونم که از سایه‌ی خودشونم می‌ترسن.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/54/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کدوم اپ داخلی نرخ بالاتری داره؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/53</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/53</guid>
		<pubDate>Thu, 16 Apr 2026 07:45:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این متن حاصل تست چندین نفر از افرادیه که توی پیام رسان‌های داخلی اقدام به تبلیغات کردن و نظر اون‌هاست. این نظر نه رد میشه، نه تایید. فقط یک گزارش از احتمالات پیش روست
روبیکااین سرویس دهنده که حاصل یک برخورد ناشیانه‌ی اینستاگرام و تلگرام با همه و اشما سوپر اپلیکیشنه، بیشتر یک سوتفاهمه. بودجه‌های همتی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این متن حاصل تست چندین نفر از افرادیه که توی پیام رسان‌های داخلی اقدام به تبلیغات کردن و نظر اون‌هاست. این نظر نه رد میشه، نه تایید. فقط یک گزارش از احتمالات پیش روست</p><hr><h4>روبیکا</h4><p>این سرویس دهنده که حاصل یک برخورد ناشیانه‌ی اینستاگرام و تلگرام با همه و اشما سوپر اپلیکیشنه، بیشتر یک سوتفاهمه. بودجه‌های همتی برای این اپ خرج شد ولی نتیجه؟ هیچ!</p><p>بخش پیام رسانش به کل کنده و اون بخشی که شبه اینستاگرامه کلاً الگوریتم عجیبی داره. روبیکا براساس اسپم محتوا کار می‌کنه. بنابراین روزی یکی دوتا پست شما رو به نتیجه نمیرسونه. فقط بذار، مهم نیست چی</p><p>یه بخش تبلیغات داره که یه نفر تو لینکداین کمپین زده بود و میگفت پولتونو آتیش بزنید ولی تبلیغات روبیکا رو استفاده نکنید. توی دیوار یوزر فیک میزنن با چس تومن. </p><p>ایراانسل اخیراً بسته‌ی ویژه‌ی روبیکا درست کرده که باز هم الگوی بد پیاده شده‌ی بسته‌های فیس بوک در خارج از کشوره.</p><hr><h4>ایتا</h4><p>بدنه‌ی بنز با موتور پیکان. البته بدنه‌ای ساخته شده با حلب.</p><p>سرعت بشدت پایین، رتبه‌ی یک در کند بودن. کم کاربردترین دربین اعضا. تبلیغاتش نرخ پایینی‌ بهت میده و برای برخی مشاغل جوابگوئه. مناسب کلاهبرداری و فروش پکیج‌های دوزاری.</p><p>ربات‌هاش خیلی محدودن و‌ انگار کسی ازش استقبال نکرده</p><hr><h4>آیگپ</h4><p>به طور‌کل برای مصارف صیغه یابی بیشترین استفاده رو داره و‌گویا پدوفیلیان در آنجا سکونت دارند :)</p><p>مناسب برای افرادی که به دنبال پورنوگرافی هستند :) می‌تونید توش فیلم بفروشید ولی کار، نچ نچ نچ!</p><hr><h4>بله</h4><p>به نسبت بقیه بهتره، سرعت مطلوب، امکانات جذابتر و از همه مهمتر بازوها یا همون ربات‌های‌ جذاب. پنل تبلیغاتی بله مجزاست و می‌تونید به هر میزان که خواستید حسابتون رو شارژ کنید و‌ ویو یا تبلیغ بخرید. نرخ تبدیل بالاتری داره، کانال‌هاشم اکتیوترن.</p><hr><p>نتیجه گیری: هیچ‌کدوم از پلتفرمهای داخلی امکان رشد ارگانیک سریع رو‌ ندارند و کاربرانشون وفادار نیستند. امکان داره بعد از اتصال اینترنت همگی برگردند به سیستم قبل. پس مراقب باشید کجا دارید چیکار می‌کنید. </p><p>بین این‌ها من بله رو پلتفرم مناسبتری می‌بینم برای فعالیت</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/53/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خسارت قطعی اینترنت</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/52</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/52</guid>
		<pubDate>Wed, 15 Apr 2026 19:51:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به واقع من عددی نیستم که بخوام بگم تو قطعی اینترنت خسارت دیدم. چون اصن شمرده نمیشم تو محاسبات خسارات ولی امروز چیزی که داشت دست به دست میشد تو فضای اینترنت نوشته بود که خسارت روزانه - به گفته ی خودشون - اندازه‌ی ساخت چند تا پل B1ی هست که ترکیده. فی الواقع آمریکا یه پل زده و جمهوری اسلامی روزانه داره...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به واقع من عددی نیستم که بخوام بگم تو قطعی اینترنت خسارت دیدم. چون اصن شمرده نمیشم تو محاسبات خسارات ولی امروز چیزی که داشت دست به دست میشد تو فضای اینترنت نوشته بود که خسارت روزانه - به گفته ی خودشون - اندازه‌ی ساخت چند تا پل B1ی هست که ترکیده. فی الواقع آمریکا یه پل زده و جمهوری اسلامی روزانه داره چند تا پل رو بدون موشک و بدون هزینه‌ی نظامی و خرج موشک میزنه.</p><p>هیچ خبری هم از وصل شدن اینترنت نیست و شرایط همینجوری داره وارد دارک مود ترین حالت ممکن خودش میشه... :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/52/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>۵۰ گیگ اینترنت بین المللی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/51</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/51</guid>
		<pubDate>Sun, 12 Apr 2026 20:05:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز از طرف صنف رایانه (اخرش نفهمیدم اسم درستش چیه) پیام اومد که برید ثبت نام کنید برای اینترنت تجاری و این حرفا.
یه سری مدارم خواست، دادم.
نامه میخواست، نوشتم.
تهش دیدم نوشته ۵۰ گیگ اینترنت ماهیانه، دو میلیون تومن
ینی چیزی که ما دوماه پیش راحت استفاده میکردیم الان فقط مجوز استفاده‌ش شده ۲ میلیون ت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز از طرف صنف رایانه (اخرش نفهمیدم اسم درستش چیه) پیام اومد که برید ثبت نام کنید برای اینترنت تجاری و این حرفا.</p><p>یه سری مدارم خواست، دادم.</p><p>نامه میخواست، نوشتم.</p><p>تهش دیدم نوشته ۵۰ گیگ اینترنت ماهیانه، دو میلیون تومن</p><p>ینی چیزی که ما دوماه پیش راحت استفاده میکردیم الان فقط مجوز استفاده‌ش شده ۲ میلیون تومن.</p><p>بعد میگن اروم باش...</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/51/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>قانون سنی یا سن قانونی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/50</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/50</guid>
		<pubDate>Sat, 11 Apr 2026 23:12:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نمیخواستم پستی منتشر کنم چون حال خوشی ندارم. ولی این سوال که سن قانونی درسته یا قانون سنی همیشه برام مبهم بوده
سن قانونی، میشه همون ۱۸ سالگی، قانون میگه از این سن به بعد فرد می‌تونه حساب بانکی داشته باشه و هزارن غلط دیگر
ولی قانون سنی میشه عُرف. برای مثال شما از فردی که ۴۰ سالشه انتظار ندارید رفتاره...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیخواستم پستی منتشر کنم چون حال خوشی ندارم. ولی این سوال که سن قانونی درسته یا قانون سنی همیشه برام مبهم بوده</p><p>سن قانونی، میشه همون ۱۸ سالگی، قانون میگه از این سن به بعد فرد می‌تونه حساب بانکی داشته باشه و هزارن غلط دیگر</p><p>ولی قانون سنی میشه عُرف. برای مثال شما از فردی که ۴۰ سالشه انتظار ندارید رفتارهایی رو نشون بده که برای یک‌جوون ۲۰ ساله‌ست. </p><p>اولی قانونه، دومی تجربه</p><p>واسه همینه میگن طرف سنی ازش گذشته :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/50/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دیجیتال مارکتینگ ملی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/48</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/48</guid>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2026 15:19:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[وقتی پاندمی کرونا شروع شد، مقاومت مردم برای کلاس‌های حضوری شکست و تابوهاش برداشته شد، پلتفرم‌های آنلاین بالاترین نرخ رو بوجود آوردند و فروششون حتی چند ده برابر شد. 
حتی بعد از کرونا هم باز هم استقبال مردم ادامه پیدا کرد و آموزش مجازی تو انتخاب‌های مردم بود.
 هشت سال قبل کرونا، برای پارک علم و فناوری...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی پاندمی کرونا شروع شد، مقاومت مردم برای کلاس‌های حضوری شکست و تابوهاش برداشته شد، پلتفرم‌های آنلاین بالاترین نرخ رو بوجود آوردند و فروششون حتی چند ده برابر شد. </p><p>حتی بعد از کرونا هم باز هم استقبال مردم ادامه پیدا کرد و آموزش مجازی تو انتخاب‌های مردم بود.</p><p> هشت سال قبل کرونا، برای پارک علم و فناوری قزوین مودل رو بومی سازی و متناسب سازی کردم برای شرایط آموزش داخلی، ولی همون موقع بهم خندیدند و گفتند:</p><blockquote><p>پسر جان، این چیزها رو کسی استقبال نمی‌کنه. اینا نون و‌ آب نمی‌شه</p></blockquote><p>الانم تقریبا مشابه همون شرایطیم، با این تفاوت که اینترنت ملی پاندمی شده، شاید اگر حتی نت جهانی هم وصل شه بازم مردم از ترس تکرار قطعی بیزنس‌هاشون رو هم روی داخل و هم در خارج ادامه بدن. تلگرام، اینستاگرام، تیک تاک، یوتیوب و... فارغ از اتصال مشکل دار (پروکسی و...) ممکنه دوباره قطع بشن. </p><h4>پیش به سوی سیستم چینی</h4><p>چین چندین سال پیش این چالش رو داشته و حلش کرده، موتور جستجوی اختصاصی، سوپر اپلیکیشن‌های انحصاری و مشابه موارد خارجی و سرویس‌های داخلی حتی در سطح بین المللی ایجاد کرده که هر لحظه دلش خواست بدون اینکه به تجارت الکترونیکش آسیبی برسه اینترنت بین المللی رو به ملی تبدیل کنه. </p><p>شاید طولانی ترین قطعی اینترنت این روزها ما رو به این سمت ببره ولی کماکان فضای بکر موتور جستجو، پیام رسان و شبکه‌های اجتماعی کسی رو ترغیب برای توسعه‌ی این سیستم نکرده. البته شایدم بی اعتمادی مردم به سیستم جلوی این کارها رو گرفته</p><p>ولی چیزی که به وضوح مشخصه اینه که فضای دیجیتال مارکتینگ، معماری خودش رو تغییر میده و یک معماری جدید داخلی هم بهش اضافه میشه. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/48/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>اینترنت بی المللی</category>
		<category>کسب و‌کار اینترنتی</category>
	</item>
	<item>
		<title>فضای غمبار این روزها</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/47</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/47</guid>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2026 00:37:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند شبی است که با یکی از دوستان قدیمی در پیام رسان نخبه گرایانه‌ی «بله» ایده‌هایی نه چندان دور مطرح می‌کنیم و به دنبال راهی برای فرار از شرایط غم باری کنونی هستیم.
اما نتیجه‌ی همه‌ی اتفاقات مستلزم اتصال «اینترنت کوفتی» است. چیزی که در جوامع امروز بین المللی به عنوان حق شهروندی از ان یاد می‌شود.
اخیر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند شبی است که با یکی از دوستان قدیمی در پیام رسان نخبه گرایانه‌ی «بله» ایده‌هایی نه چندان دور مطرح می‌کنیم و به دنبال راهی برای فرار از شرایط غم باری کنونی هستیم.</p><p>اما نتیجه‌ی همه‌ی اتفاقات مستلزم اتصال «اینترنت کوفتی» است. چیزی که در جوامع امروز بین المللی به عنوان حق شهروندی از ان یاد می‌شود.</p><p>اخیرا هر چیزی را که ایده پردازی می‌کنیم، به طرز عجیبی با سردی مواجه می‌شود. انگار هر دو پذیرفته‌ایم که باختیم. آن هم در دعوایی که هیچ ربطی به ما نداشت و اختلافاتی سیاسی منجر به پیدایش آن شده بود.</p><p>با این حال این روزها گپ و گفت‌ها حکم پوکساید را برای ما دارد. نتیجه‌ی این کشمکش‌ها و دوستی و دشمنی‌ها برای ما چیزی جز غبار غم ندارد.</p><p>پ.ن: اگر کسب و کارتون به مشکل خورده و نیاز به وب سایت برای راه اندازی فروشگاه اینترنتی دارید که جایگزین اینستاگرام و بشه، به من پیام بدید تا بدون هزینه راهنمایی یا راه اندازی کنم. حتی اگر یک نفر هم نجات پیدا کنه از شرایط من راضیم :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/47/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>23</slash:comments>
		<category>قطعی اینترنت</category>
		<category>کسب و‌کار اینترنتی</category>
	</item>
	<item>
		<title>آتش بس یا فرسایش</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/46</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/46</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2026 11:20:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بعد از حدود ۴۰ روز اعلام اتش بس دو هفته‌ای کردن. هیچ اتفاقی نیفتاد، سایه‌ی جنگ کماکان هست و فقط دو هفته‌ی دیگه بدبختی ادامه داره. 
قطعاً تو این مدت اینترنت وصل نمی‌شه و همه چیز باز هم تو ترس و رعب و وحشته. فقط ما دو هفته رفتیم مرخصی که بدهی رو بدهیامون بیاد و اقتصادمون از اینی که هست کوچیکتر بشه. ای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از حدود ۴۰ روز اعلام اتش بس دو هفته‌ای کردن. هیچ اتفاقی نیفتاد، سایه‌ی جنگ کماکان هست و فقط دو هفته‌ی دیگه بدبختی ادامه داره. </p><p>قطعاً تو این مدت اینترنت وصل نمی‌شه و همه چیز باز هم تو ترس و رعب و وحشته. فقط ما دو هفته رفتیم مرخصی که بدهی رو بدهیامون بیاد و اقتصادمون از اینی که هست کوچیکتر بشه. این وسط دولت هم برنامه‌ی خاصی نداره</p><p>نکته‌ی جالب اینجاس هر دو طرف اعلام پیروزی کردن و گفتن دشمنو شکست دادیم :)</p><p>جمع کنید بساط سیاستتونو </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/46/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>جای خالی یک استارتاپ</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/45</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/45</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 19:09:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یکی پاشه بیاد یه پلتفرم‌ بنویسه که براساس وضعیت روحی و جسمی و توانی و عقلی و دانشی و هزاران kpi کوفتی دیگه، ملت رو به هم لینک کنه. فقط پروفایل بسازی و‌بعدش بگه بیا با این حرف بزن، این حرفتو میفهمه.
(چند وقت بعد چنین استارتاپی پیاده میشه و محفلی برای دوستیابی خواهد شد)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی پاشه بیاد یه پلتفرم‌ بنویسه که براساس وضعیت روحی و جسمی و توانی و عقلی و دانشی و هزاران kpi کوفتی دیگه، ملت رو به هم لینک کنه. فقط پروفایل بسازی و‌بعدش بگه بیا با این حرف بزن، این حرفتو میفهمه.</p><p>(چند وقت بعد چنین استارتاپی پیاده میشه و محفلی برای دوستیابی خواهد شد)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/45/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>افزایش سرعت ج.ن.گ</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/44</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/44</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 15:33:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خب اینطور که مشخصه ج.نگ خیلی حوصله سر بر بوده و دو طرف با توافق دارن سرعت جنگو‌ افزایش میدن. اونوریا از راه اهن و یه سری جاها شروع کردن، از اینورم‌گویا گفتن ما از این به بعد هر چی‌زدیم ضربدر‌۲ کن.
مثلا دیروز اگه یه جا رو زدن، امروز میخوان همون یه جا رو دوبار بزنن (مثلا دیگه)
امریکا هم که آسمون ایران...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب اینطور که مشخصه ج.نگ خیلی حوصله سر بر بوده و دو طرف با توافق دارن سرعت جنگو‌ افزایش میدن. اونوریا از راه اهن و یه سری جاها شروع کردن، از اینورم‌گویا گفتن ما از این به بعد هر چی‌زدیم ضربدر‌۲ کن.</p><p>مثلا دیروز اگه یه جا رو زدن، امروز میخوان همون یه جا رو دوبار بزنن (مثلا دیگه)</p><p>امریکا هم که آسمون ایرانو کرده مرکز اموزش هوایی و برای گواهینامه جنگنده میان یه دور میزنن. هر بارم میزنن یه بمبی میندازن تهرانسر که تستشون تکمیل شه. این وسط مسطام مثه اینکه اسنپ گزینه جنگنده هم اضافه کرده و تو‌راه یه مسافریم میزنه. </p><p>اینوریام دیگه موشکاشون اونقدر زیاده که کنار هم بذاریشون یه ایه از توش در میاد (یه اسم‌ خلاصه شده میذاشتید خب). گویا لانچر جدید اوردن که توش موزه.</p><p>در کل اوصیکم به همگی که تا اینا دارن دعوا میکنن شما جایی نرید. یا همه برید یه جایی که امنه و‌تکون نخورید. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/44/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>23</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نظرتون چیه؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/43</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/43</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 10:10:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند وقته فهمیدم جمع وبلاگ نویسا هنوز گرمی خودشو داره، هنوز ادمایی هستن که حرفاشونو توی تکست می‌نویسن و چند صد تا هنوز دیگه...
ولی شاید عیبش این باشه که سرویسای بلاگ دهی زیادی داریم، هر کدومشونم ساژ خودشون رو‌میزنن و نمیشه جامعه‌ی وبلتگ نویسا رو پیدا کرد.
گفتم چقدر خوب میشه یه کامیونیتی باشه که ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند وقته فهمیدم جمع وبلاگ نویسا هنوز گرمی خودشو داره، هنوز ادمایی هستن که حرفاشونو توی تکست می‌نویسن و چند صد تا هنوز دیگه...</p><p>ولی شاید عیبش این باشه که سرویسای بلاگ دهی زیادی داریم، هر کدومشونم ساژ خودشون رو‌میزنن و نمیشه جامعه‌ی وبلتگ نویسا رو پیدا کرد.</p><p>گفتم چقدر خوب میشه یه کامیونیتی باشه که اطلاعات رو از شرویس‌های وبلاگ جمع اوری کنه و به شکل یه سوشال جمع و جور نشون بده. قابلیت فالو و گفتگو و بیسیک سوشال رو داشته باشه + نمایش فید وبلاگ. اینطوری همدیگه رو گم نمیکنیم. چطورم؟</p><p> </p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://miladsafa.blogix.ir/poll/2"><iframe style="border:none;width:100%;height: 508px;" onload="window.addEventListener('message',function(e){D=e.data;U=D.substring(D.indexOf('|url:')+5,D.indexOf('url|'));H=D.substring(D.indexOf('|height:')+8,D.indexOf('height|'));document.querySelectorAll('iframe').forEach(l=&gt;{if(l.src==U){l.style.height=H+'px';}});},!1);" src="https://miladsafa.blogix.ir/poll/2?embed=1"></iframe></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/43/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هیجانی از جنس شب امتحان</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/42</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/42</guid>
		<pubDate>Mon, 06 Apr 2026 22:40:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این ساعت‌های پایانی توافق مثل شب امتحانه برای من. نمیدونی نتیجه چی میشه ولی میری سر جلسه
یا میرینی به امتحانت، یا قبول میشی یا نمره خیلی خوب میگیری. امیدوارم نمره‌مون خوب بشه :)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این ساعت‌های پایانی توافق مثل شب امتحانه برای من. نمیدونی نتیجه چی میشه ولی میری سر جلسه</p><p>یا میرینی به امتحانت، یا قبول میشی یا نمره خیلی خوب میگیری. امیدوارم نمره‌مون خوب بشه :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/42/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>وبلوگ نویسون</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/41</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/41</guid>
		<pubDate>Mon, 06 Apr 2026 11:22:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوستان اینجا من فهمیدم یه سری از بیان، یه سری از بلاگفا و‌ بلاگ اسکای و بلاگدارایی که الان به وبلاگشون دسترسی ندارن حضور دارن
خواستم بگم اگه نت وصل شد یه سری به وبلاگاتون بزنم. لینک وبلاگاتون رو کامنت کنید فولو کنم شومو رو
تو این فرمم می‌تونید بنویسید:
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان اینجا من فهمیدم یه سری از بیان، یه سری از بلاگفا و‌ بلاگ اسکای و بلاگدارایی که الان به وبلاگشون دسترسی ندارن حضور دارن</p><p>خواستم بگم اگه نت وصل شد یه سری به وبلاگاتون بزنم. لینک وبلاگاتون رو کامنت کنید فولو کنم شومو رو</p><p>تو این فرمم می‌تونید بنویسید:</p><p> </p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://miladsafa.blogix.ir/form/2"><iframe style="border:none;width:100%;height: 0px;" onload="window.addEventListener('message',function(e){D=e.data;U=D.substring(D.indexOf('|url:')+5,D.indexOf('url|'));H=D.substring(D.indexOf('|height:')+8,D.indexOf('height|'));document.querySelectorAll('iframe').forEach(l=&gt;{if(l.src==U){l.style.height=H+'px';}});},!1);" src="https://miladsafa.blogix.ir/form/2?embed=1"></iframe></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/41/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مشاهدات دی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/40</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/40</guid>
		<pubDate>Mon, 06 Apr 2026 10:20:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند وقت پیش با دوستی داشتم صحبت میکردم که میگفت اگر ۴۰ هزار نفر کشته شدن پس کو‌ سندش؟
با این مثال شروع کردم که توی کارت بانکی شما هرچقدر پول‌باشه من از بیرون خبر ندارم چقدره، ولی می‌تونم براساس تراکنش‌های اخیرت بهت بگم حدودا چقدر پول توشه.
 
فرمودند این‌ها حدس و گمانه. عرض کردم که اکر فقط ۲۰ استان د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقت پیش با دوستی داشتم صحبت میکردم که میگفت اگر ۴۰ هزار نفر کشته شدن پس کو‌ سندش؟</p><p>با این مثال شروع کردم که توی کارت بانکی شما هرچقدر پول‌باشه من از بیرون خبر ندارم چقدره، ولی می‌تونم براساس تراکنش‌های اخیرت بهت بگم حدودا چقدر پول توشه.</p><p> </p><p>فرمودند این‌ها حدس و گمانه. عرض کردم که اکر فقط ۲۰ استان درگیر شده باشن، سهم هر استان ۲۰۰۰ نفر میشه، هر استان ۴ شهر بزرگ داشته باشه، سهم هر شهر ۵۰۰ نفره، ۵۰۰ نفر در هر شهر امار بالا و عجیبی نیست.</p><p> </p><p>دست به ریشش برد و گفت خب کو امارش؟ گفتم برگشتیم به همون حساب بانکی، من نمی‌تونم حساب بانکیت رو با فکت بگم چقدره، تو می‌تونی رقم حساب بانکیت ر‌و‌از من مخفی کنی. دسترسی به اطلاعاتی از این قبیل ندارم.</p><p> </p><p>فرمودند عده‌ای از افراد توسط گارد جاویدان و‌ موس‌اد کشته شدند، عرض کردم که موضوع بدتر شد که، چرا باید عوامل خارجی وارد بشن؟ امنیتی که از اون صحبت می‌شد اینقدر به چس‌ بند بود که دو گروهک وارد کشور بشن و مردم رو بکشن؟</p><p> </p><p>در ادامه گفتم ۱۸ دیماه یکی از عزیزان و‌همکاران ما فوت شدند (درتهران) که ربطی به اعتراضات نداشت. یک‌ ایست قلبی بود. زمانی که برای تحویل رفتند، نفر ۱۰۰۰ و‌خورده‌ای بودند. این مشاهده‌ی میدانی ما بود. با طیف جمعیتی عجیب که برای دریافت جنازه‌ی عزیزانشون داشتند هزینه پرداخت میکردند. فرمودند ممکنه شماره‌ها از ۵۰۰ شروع بشه و این عدد قابل استناد نیست. عرض کردم صحیح است و شما درست می‌فرمایید :) من اشتباه کردم.</p><p>و‌اینگونه بحث به اتمام رسید.</p><p> </p><p>پ.ن: مشاهده کردن با دیدن فرق میکنه، در مشاهده تمام حس‌های شما فعاله، شما می‌بینید، حس می‌منید، لمس میکنید و... . پس وقتی میگیم چیزی رو مشاهده کردیم یعنی حس کردیم نه فقط دیدن!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/40/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مشاهدات کسب و کار این روزا</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/39</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/39</guid>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2026 20:24:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این چند وقته خیلی ذهنم درگیر این بود که مردم دقیقا دارن چیکار می‌کنن و پول در میارن. هدفمم کسب و کارهایی بود که آنلاینه و دارن کار می‌کنن.
کانال تو شبکه‌های داخلییه سری از دوستان تو شبکه‌های داخلی کانال زدن، کانال‌هایی از جنس سرگرمی و آموزش و فروش فایل. تا الان جز معدود افرادی که هستن درامدی نداشتن....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چند وقته خیلی ذهنم درگیر این بود که مردم دقیقا دارن چیکار می‌کنن و پول در میارن. هدفمم کسب و کارهایی بود که آنلاینه و دارن کار می‌کنن.</p><h4>کانال تو شبکه‌های داخلی</h4><p>یه سری از دوستان تو شبکه‌های داخلی کانال زدن، کانال‌هایی از جنس سرگرمی و آموزش و فروش فایل. تا الان جز معدود افرادی که هستن درامدی نداشتن. اگر لینک‌های مشتریانتون رو دارید می‌تونید بیاریدش توی کانال. کانال‌های خبری هم بالاترین بازخورد رو دارن. مخصوصا اگه چرت و پرت بنویسید :)</p><h4>اسنپ لعنتی!</h4><p>یه آدمایی جذب اسنپ شدن که واویلا. ولی این کسب و کار رو چون خودمم تست کردم به نظرم فقط در حد پول چای و قهوه و بنزین روزانه خوبه. وگرنه سودش تو هیچ جاش نیست.</p><h4>سایت فیلم و موزیک</h4><p>این روزا که جنگه یه سریا دوست دارن با فیلم و موزیک سرگرم شن. سایتای فیلم هم اشتراکاشون رو زیاد کردن و مثه سوپرمارکت شده. ولی هزینه نگهداریش خیلی زیاده و اگر مشتری ندارید نکنید این کارو.</p><h4>تبلیغات بومی</h4><p>به نظرم این کار می‌تونه راه نجات باشه به شرطی که خودتون یه هزینه‌ی اولیه بدید. هر کاری دارید و هر تخصصی که دارید رو می‌تونید با تکنولوژی 2G یا همون پیامک به مخاطبین خودتون برسونید. فراز اس ام اس و ملی پیامک از جمله گزینه‌های خوبی هستن که میشه بهشون فکر کرد.</p><h4>چیلترفکن فروش‌ها</h4><p>مدال بهترین کسب و کار در این برهه زمانی می‌رسه به این کسب و کار که شما رو با آدمای پولدار لینک می‌کنه و زین پس شما خدای اون فرد خواهید بود. جنگ اگه یه ماه طول بکشه تضمینی از توش یه سمند سورن صفر در میاد :))</p><h4>وبلاگنویسی</h4><p>چیزی که اینجا داره دیده میشه اسمش وبلاگ نویسی نیست. خود منم وبلاگ نمی‌نویسم. بلکه یه روزمرگیه. ولی اونی که وبلاگش هر روز حداقل حرفی برای گفتن داره می‌تونه با تبلیغات از یکتانت و امثالهم یه درآمدی برای خودش داشته باشه. لازم به ذکره که مدال بدترین کسب و کارم به وبلاگ نویسی می‌رسه همکاران عزیز <i>[وی پنلش را می‌بیند که فقط سه هزار تومن در دوماه اخیر در آمد داشته]</i>:))))</p><h4>فروش فیلم‌های +18</h4><p>شاید باورتون نشه ولی یه عده دارن فیلم پ.و.رن می‌فروشن اونم با قیمتای فضایی و نجومی. مغزتو بخورم ایرانی :))))) کجا؟ تو کانال‌ها و گروه‌های ایرانی :)))))) </p><hr><p>نکته: اگه ترامپ 48 ساعتش بگذره <i>(به گفته‌ی خودش ساعت 4:30 به وقت تهران روز چهارشنبه)</i> و نیروگاه‌ها رو بزنه همه‌ی موارد بالا از بین میره تقریبا. دلیلش هم اینه که تمرکز دیتا توی تهرانه و اگه تهران برق نداشته باشه دیتاسنترها خاموش میشن، اگر خاموش بشه دیگه سرورهای ایرانی در دسترس نیستن. در واقع پیام رسان و سایت‌ها و ... همه خاموش میشن. تازه این در شرایطیه که برج میلادو نزنه که اگه بزنه دیتاهاتونم به فنای سگ میره :)))</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/39/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
		<category>کسب و‌کار اینترنتی</category>
	</item>
	<item>
		<title>مستان همه افتاده و ساقی نمانده ...</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/38</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/38</guid>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2026 15:48:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه مرثیه‌ی قدیمی که فک کنم برای دو دهه پیش بود رو یه مداحی به اسم کریم‌خانی خونده بود. این مرثیه برای یه سریال تلویزیونی مناسبتی پخش می‌شد که تنها زیبایی اون سریال همین مرثیه بود. سال‌ها بعد و  بعد از جریانات دیماه 1404 و قطعی گسترده اینترنت این مرثیه دوباره ترند شد:
مستان همه افتاده و ساقی نمانده /...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه مرثیه‌ی قدیمی که فک کنم برای دو دهه پیش بود رو یه مداحی به اسم کریم‌خانی خونده بود. این مرثیه برای یه سریال تلویزیونی مناسبتی پخش می‌شد که تنها زیبایی اون سریال همین مرثیه بود. سال‌ها بعد و  بعد از جریانات دیماه 1404 و قطعی گسترده اینترنت این مرثیه دوباره ترند شد:</p><p>مستان همه افتاده و ساقی نمانده / یک گل برای باغبان باقی نمانده</p><p>صحرا همه گلگون شده / هر بلبلی دلخون شده</p><p>و اینبار حس می‌کنم میشه این مرثیه رو برای کل مردم ایران خوند ... </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/38/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آیا ترامپ حامی مردم ایران است؟</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/37</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/37</guid>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2026 13:38:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سوالی که این روزها تو اخبار دیده میشه اینه که ترامپ دلش واقعا برای ما سوخته و داره به ما کمک می‌کنه؟ نظر منه اینه که اصلا هم اینطور نیست.
هیچ‌کس، تاکید می کنم ه.ی.چ.ک.س دلش به حال مردم ایران نمی‌سوزه. اون دنبال یه منفعت دیگه‌س و ما آسیب پذیر دو حکومت تمامیت خواه و مغروریم. یکی به زور موشک و جنگنده‌ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سوالی که این روزها تو اخبار دیده میشه اینه که ترامپ دلش واقعا برای ما سوخته و داره به ما کمک می‌کنه؟ نظر منه اینه که اصلا هم اینطور نیست.</p><p>هیچ‌کس، تاکید می کنم ه.ی.چ.ک.س دلش به حال مردم ایران نمی‌سوزه. اون دنبال یه منفعت دیگه‌س و ما آسیب پذیر دو حکومت تمامیت خواه و مغروریم. یکی به زور موشک و جنگنده‌ای که رعب و وحشتش برای مردمه میخواد ما رو اذیت کنه، اون یکی هم تمام درگاه‌های در آمدی مردم رو بسته.</p><p>هشتاد میلیون نفر تنهاییم..</p><p>راستی می‌دونستی آسیب قطعی اینترنت از خسارات جنگی بیشتره؟ :)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/37/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>۴۸ ساعت طلایی</title>
		<link>https://miladsafa.blogix.ir/post/36</link>
		<guid isPermaLink="true">https://miladsafa.blogix.ir/post/36</guid>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2026 12:11:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیروز عصر تصمیم گرفتم که برگردم زیر موج انفجار و موشک، حقیقتا این همه مدت شمال بودن برام قفل بوده. ماه یا دوماه یه بار میومدم یه هوایی میخوردم و میرفتم. ولی الان بیش از یک ماهه که نرفتم
تا اینکه دیشب ۴۸ ساعت ترامپو شنیدم. بعد این ۴۸ ساعت اگه اتفاقی نیفته من دیگه برمیگردم سرخونه زندگیم. خستمون کردید...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز عصر تصمیم گرفتم که برگردم زیر موج انفجار و موشک، حقیقتا این همه مدت شمال بودن برام قفل بوده. ماه یا دوماه یه بار میومدم یه هوایی میخوردم و میرفتم. ولی الان بیش از یک ماهه که نرفتم</p><p>تا اینکه دیشب ۴۸ ساعت ترامپو شنیدم. بعد این ۴۸ ساعت اگه اتفاقی نیفته من دیگه برمیگردم سرخونه زندگیم. خستمون کردید با این جنگ</p><p>هرچند که این بی نتی آسیبش از موشک‌ها بیشتره. از داخل دارید بد جور ما رو میزنید.حواستون هست؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://miladsafa.blogix.ir/post/36/comment</comments>
		<dc:creator>میلاد صفاجوی</dc:creator>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	</item>
</channel>
</rss>